تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 943

مساهمون:

ص٩٤٣

ويدستر -

با تاى قرشت بر وزن بىلشكر نام حيوانى است بحرى و در خشكى هم مىباشد و خصيه او را آش بچگان گويند .

ويدن -

بر وزن ديدن چاره جستن و علاج كردن باشد و به فتح اول هم آمده است .

ويده -

به فتح اول بر وزن ميده به معنى چاره جسته و چاره جوينده باشد و به كسر اول هم آمده است .

ويديدن -

به فتح اول بر وزن گرديدن به معنى گم شدن و ناپديد گشتن و نقصان كردن و چاره و علاج جستن باشد .

وير -

به كسر اول بر وزن مير به معنى ازبر است كه از حفظ كردن و به خاطر نگاهداشتن باشد و به معنى فهم و هوش و ادراك هم هست و ناله و فرياد را نيز گويند و نام دهى است از مضافات اردبيل و با ثانى مجهول بىعقل و احمق را گويند .

ويرا -

بر وزن گيرا يادگيرنده و آموزنده را گويند .

ويراف -

بر وزن ليلاف نام پدر ارداى پيغمبر است .

ويرج -

بر وزن ايرج نام دارويى است كه آن را اكر تركى خوانند و به هندى يج گويند .

ويره -

به فتح اول و راى قرشت درختى را گويند كه ساق نداشته باشد و به زمين پهن شود مانند بياره خربزه و هندوانه و يا به چوب و درخت بالا رود همچو كدو و عشقه و امثال آن .

ويژ -

به كسر اول و سكون ثانى مجهول و زاى فارسى به معنى خصوص و خاصه و خالص و خلاصه باشد .

ويژش -

با ثالث فارسى بر وزن ريزش به معنى تقديس و تقدس باشد .

ويژگان -

به فتح ثالث و كاف فارسى به الف كشيده بر وزن ديدبان خاصان و خلاصگان را گويند .

ويژه -

با ثانى مجهول و زاى فارسى بر وزن بيشه به معنى ويژ است كه خاص و خاصه و خلاصه باشد و پاك و بىعيب و بىآميزش را نيز گويند .

ويس -

به كسر اول و سكون ثانى مجهول و سين بىنقطه نام معشوق رامين است و با بليقس قافيه كرده‌اند و او را ويسه هم مىگويند چنان‌چه رامى را رام هم خوانند و قصه ويس و رامين مشهور است .

ويسه -

با ثانى مجهول بر وزن كيسه به معنى ويس است كه معشوقهء رامين باشد و نام پدر پيران سرلشكر افراسياب هم بوده است .

ويشه -

بر وزن و معنى بيشه است كه جاى سبع و بهايم باشد .

ويشيده -

با شين نقطه‌دار بر وزن و معنى پيچيده است و به معنى گسترده و افراخته هم آمده است .

و يك -

به كسر اول و سكون ثانى معروف و كاف كلمه‌اى است كه چون از چيزى نفرت نمايند گويند و با ثانى مجهول به معنى ويحك استعمال كنند و آن لفظى است عربى و كلمهء ترحم است يعنى اى نيك‌بخت و اى نيك و اى خوب و بعضى گويند به معنى واى هم هست كه در وقت تأسف و كف دست بر هم سودن گويند و به معنى ويلك هم استعمال كنند و آن لفظى است عربى و كلمه عذاب است يعنى اى بدبخت و اى زشت و اى زبون و اى بد .

ويل -

به كسر اول و سكون ثانى و لام به معنى فتح و ظفر و نصرت و وقت يافتن كارى به مراد خويش باشد و به اين معانى به فتح اول هم آمده است و به فتح اول در عربى به معنى واى باشد و اين كلمه تقبيح و افسوس است و شور و فغان در مصيبت را نيز گويند و نام جايى است در دوزخ و به معنى هلاك و هلاكت هم گفته‌اند .

ويلان -

با ثانى مجهول بر وزن گيلان كارى به هم ناپيوسته را گويند يعنى اول و آخر آن كار را بكنند و ميان را بگذارند و اين معنى را در عربى ظفره و به هندى ناغه مىگويند .

ويلانج -

با لام الف و نون و جيم و حركت غير معلوم مطلق حلوا را گويند .

ويله -

بر وزن حيله به معنى صدا و آواز باشد و فرياد عظيم و شور و واويلا كردن را نيز گويند .

ويم -

بر وزن جيم سيم گل را گويند و آن گلابه‌اى است كه بر ديوار مالند و بر بالاى آن كاهگل كنند .

وين -

بر وزن سين به معنى رنگ و لون باشد عموما و انگور سياه را گويند خصوصا .

ويند -

به كسر اول بر وزن و معنى بيند باشد كه از ديدن است .

ويندانك -

به كسر اول و ثانى مجهول و فتح نون و دال ابجد به الف كشيده بر وزن بىزبانك نافه مشك را گويند و به فتح اول و ثانى در مؤيد الفضلا ناغه نوشته‌اند كه به عربى طفره گويند اللّه اعلم .

ويو -

به فتح اول و ضم ثانى و سكون واو مجهول به معنى عروس است كه زن داماد باشد و به كسر اول هم آمده است .