تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 941

مساهمون:

ص٩٤١
كه ارواح مؤمنان با خداى تعالى بدان ميثاق و عهد كردند و پيمان بستند .

ولج -

به فتح اول و ثانى و سكون جيم ابجد پرنده‌اى است از تيهو كوچكتر كه به عربى سلوى و به تركى بلدرچين خوانند و به سكون ثانى هم درست است و به كسر اول نيز گفته‌اند و با جيم فارسى هم آمده است .

ولغونه -

به ضم اول و غين نقطه‌دار بر وزن و معنى گلگونه است كه غازه و سرخى زنان باشد .

ولوالى -

با واو بر وزن چنگالى به لغت اهل سمرقند روده گوسفند را گويند كه با گوشت و مصالح پر كرده و پخته باشند .

ولوله -

به فتح اول و واو بر وزن مشغله به معنى آشوب و شور و غوغا باشد و در عربى واويلا گفتن را گويند .

وله -

به فتح اول و ثانى و خفاى ها قهر و خشم و ناز را گويند و با تشديد ثانى هم به اين معنى آمده است و عاشق زار را نيز گفته‌اند و به ظهور ها در عربى بيخودى و حيرانى از عشق را گويند .

وله زده -

به اظهارهاى اول بر وزن فلك‌زده عاشق ديوانهء خشم ديده و قهر كشيده را گويند و با خفاى ها خشمگين و قهر آلود را .

و لين -

به كسر اول بر وزن نگين نام جوششى است كه آن را به عربى قوبا گويند .

بيان هفدهم در واو با نون مشتمل بر شانزده لغت

ون -

به فتح اول و سكون ثانى شبه و نظير و مانند را گويند و به معنى صاف و بيغش هم آمده است و ميوه‌اى است مغزدار كه به تركى چتلاقوچ و به عربى حبة الخضرا گويندش و به معنى بل و بلكه هم هست كه كلمهء ترقى باشد و به لغت خطايى ده هزار سال روان مىگويند و به هندى بيشه و جنگل پر درخت را و با ثانى مشدد به زبان عربى ضعف و ناتوانى در امور باشد و سنجى كه با انگشتان نوازند و نام شهرى است كه حسين فرخىونى منسوب به آن شهر است .

ونانه -

بر وزن بهانه نان گرده را گويند .

ونج -

به فتح اول و ثانى و سكون جيم ناخوش و زشت و مبرم را گويند و به سكون ثانى گنجشك را كه به زبان عربى عصفور خوانند .

ونجنك -

به فتح اول و نون رابع و سكون ثانى و جيم و كاف خامس ريحان و شاه اسپرم را گويند و به عربى ضيمران خوانند .

وند -

بر وزن قند ظرفى و انا را گويند مانند طبق و كاسه و كوزه و امثال آن و به معنى صاحب و مالدار هم هست وقتى كه در آخر كلمه درآورند همچو دولتمند كه او را دولت‌وند هم مىگويند .

وندا -

بر وزن عمدا به لغت زند و پازند به معنى خواهش و خواسته باشد .

وندانه -

بر وزن دندانه ون را گويند كه چتلاقوچ باشد و به عربى حبة الخضرا گويند .

وندسار -

بر وزن سنگسار به معنى مركز باشد كه آن نقطهء وسط حقيقى دايره است .

ونده -

بر وزن بنده تره تيزك را گويند و آن سبزى باشد كه به زبان عربى جرجير خوانند .

ونديداد -

با دال در آخر بر وزن تسليمات نام نسكى است از نسكهاى كتاب زند يعنى قسمى است از اقسام آن كتاب .

ونژد -

با زاى فارسى بر وزن ابجد صمغ درخت ون باشد كه درخت چتلاقوچ است چه ژد به معنى صمغ است با زاى هوز هم آمده است .

ونك -

به فتح اول و ثانى بر وزن نمك جانورى است بىدم شبيه به گربه و كبود رنگ مىباشد و به عربى و بر مىگويند و به سكون ثانى و كاف فارسى بر وزن رنگ به معنى تهى و خالى و كنايه از تهىدستى باشد و درويش و گدا و مفلس را نيز گويند و به معنى صدا و آواز هم آمده است و زشت و كريه را نيز گفته‌اند و به كسر اول هم درست است .

ونكول -

با كاف بر وزن مقبول در كار و ضرورى و ما يحتاج را گويند .

ونكه -

بر وزن و معنى بلكه است كه كلمهء ترقى باشد و به عربى بل گويند .

وننك -

به فتح اول و ثانى بر وزن پلنگ ريسمان و