طنابى را گويند كه هر دو سر آن را بر دو ديوار يا دو ستون ببندند و خوشههاى انگور را نيز گفتهاند كه دانهها در آن آويخته باشد و تاك انگور را نيز گويند و سر تاك بريده را هم مىگويند كه از اطراف آن شاخها رسته باشد .
ونيژد -
با دال ابجد در آخر بر وزن غنيمت به معنى و نژد است كه صمغ درخت ون باشد و به اين معنى با زاى هوز هم آمده است .
بيان هيجدهم در واو با ها مشتمل بر هفت لغت
وه -
به فتح اول و سكون ثانى كلمهاى است كه در محل انتعاش طبيعت به طريق تحسين گويند .
و هر -
بر وزن شهر نام ولايتى است .
وهره -
بر وزن بهره به معنى و هر است كه نام ولايتى باشد غير معلوم .
و هشت -
بر وزن وحشت نام روز چهارم است از خمسهء مسترقهء قديم .
وهل -
به ضم اول و سكون ثانى و لام درخت كاج را گويند كه صنوبر باشد و بعضى گويند وهل درخت سرو كوهى است و آن را به عربى عرعر و ثمر آن را حب العرعر گويند .
وهمنش -
با ميم در سيم بر وزن سرزنش به لغت زند و پازند شخصى را گويند كه كردار و گفتار و دل و زبان او با حق تعالى راست و درست باشد .
وهنگ -
به كسر اول بر وزن درنگ حلقهء چوبينى را گويند كه در باربند و شريطه مىباشد و گاهى به جاى ركاب آهنى آويزند .
بيان نوزدهم در واو با ياى حطى مشتمل بر سى و دو لغت
وى -
به فتح اول و سكون ثانى به معنى او باشد چنان كه گويند وى را مىگويم يعنى او را مىگويم و مخفف واى هم هست و آن لفظى است كه در محل دردى و المى و آزارى بر زبان مىآيد و به معنى مقدار نيز گفتهاند چنانكه اگر زراعتى ده برابر آنچه كاشته باشند حاصل شده باشد گويند ده وى شده است و اگر صد برابر صد وى و اگر سوداگرى متاعى را كه به دو برابر آنچه خريده است فروخته باشد گويند دو وى كرده است يعنى ده بيست و به ضم اول كلمهاى است كه در محل تعجب و حيرت گويند .
ويثر -
به فتح اول و ثاى مثلثه بر وزن قيصر گل سفيد را گويند مطلقا خواه پنج برگ باشد و خواه صد برگ و به كسر ثالث هم گفتهاند .
ويد -
به كسر اول و سكون ثانى و دال به معنى كم باشد كه در مقابل بسيار است و به معنى گم در برابر پيدا هم هست و هر چيز عفص را نيز گويند مانند مازو و پوست انار و امثال آن و به معنى چاره و علاج هم گفتهاند چنان كه گويند چه ويد كنم يعنى چه چاره كنم و به اين معانى به فتح اول هم آمده است و به كسر اول و ثانى مجهول نام كتابى است آسمانى به اعتقاد كفرهء هند .
ويدا -
به كسر اول بر وزن بىجا به معنى ويد است كه گم و ناپيدا و ناپديد گشته و گم و ناقص و دور انداخته باشد و به معنى پيدا و هويدا و ظاهر هم آمده است و درد و الم و آزار را نيز گويند و به اين معنى به فتح اول هم گفتهاند و اصح اين است .
ويدانك -
با اول به ثانى مجهول رسيده و دال به الف كشيده و فتح نون و سكون كاف به معنى كارى و چيزى به هم ناپيوسته باشد و آن را به عربى طفره و در هندوستان ناغه گويند .