بيان چهاردهم در واو با قاف مشتمل بر سه لغت و كنايت
وقت زور -
به كسر تاى قرشت كنايه از وقت كارزار و هنگام جنگ و جدال باشد .
و قل -
به ضم اول و سكون ثانى و لام بر وزن و معنى مقل است و آن دوايى باشد مشهور به مقل ازرق بخور آن بواسير را نافع است .
وقواق -
با واو در ثالث بر وزن چخماق نام جزيرهاى است از جزاير دريا و بعضى گويند نام كوهى است و در آن كوه معدن طلا است و مردم آنجا جميع ظروف و اوانى خود و زنجير و قلادهء سگان از طلا كنند و بوزينه و ميمون در آنجا بسيار است و آنها را خانه جاروب كردن و هيزم از جنگل آوردن و كارهاى ديگر تعليم دهند و در آن كوه درختى است كه بار و ميوه آن به صورت آدمى و حيوانات ديگر نيز مىباشد و از آن صورتها صداى عجيب و غريب برمىآيد و سخن مىكنند و جواب مىدهند و چون از درخت بيفتند يا بچينند ديگر آواز ندهند و سخن نگويند و آن درخت را نيز وقواق مىگويند و بعضى ديگر گفتهاند نام درختى است در هندوستان كه هر صباح برگ برآرد و بهار كند و شام خزان گردد .
بيان پانزدهم در واو با كاف مشتمل بر شش لغت
وك -
به فتح اول و سكون ثانى وزق را مىگويند و به عربى ضفدع خوانند و معرب آن وق باشد .
وكانا -
بر وزن زمانا پارهاى از خوشهء انگور و خرما را گويند .
وكته -
به ضم اول و فتح تاى قرشت بر وزن و معنى نقطه باشد و آن معروف است .
وكده -
به فتح اول و ثانى و دال ابجد به لغت زند و پازند به معنى ماده باشد كه در مقابل نر است .
وكوك -
به فتح هر دو واو و سكون هر دو كاف آواز و صدا و غوغاى سگ را گويند .
وكيل در -
وكيل دربار و نايب مناب را گويند .
بيان شانزدهم در واو با لام مشتمل بر چهارده لغت و كنايت
ول -
به فتح اول و سكون ثانى به معنى شكوفه باشد عموما و شكوفهء انگور را گويند خصوصا و به عربى فقاع الكرم خوانند .
ولاده -
به كسر اول بر وزن فتاده چرم يا چوب مدورى را گويند كه در گلوى دوك كنند تا ريسمان كه رشته شود از دوك بيرون نرود و آن را به عربى فلكه خوانند و در عربى به معنى زاييدن باشد .
ولانه -
به فتح اول بر وزن زمانه به معنى جراحت و ريش باشد و به كسر اول بر وزن فسانه هم آمده است .
ولانى -
بر وزن فلانى شراب نورسيده را گويند .
ولاو -
بر وزن پلاو متفرق و از هم پاشيده را گويند .
ولايتستان -
كنايه از اولياء اللّه است .
ولايت قالوا بلى -
كنايه از ايمان است يعنى ايمانى