تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 939

مساهمون:

ص٩٣٩
زود ساختن .

وشكل -

به كسر اول بر وزن پشكل قوچ را گويند كه گوسفند نر است .

وشكله -

به فتح اول و كسر كاف بر وزن امثله انگورى را گويند كه از خوشه جدا شده باشد و به فتح كاف فارسى هم به نظر آمده است .

وشكليدن -

به فتح اول و ضم كاف مخفف وشكوليدن است كه به معنى جلدى و جلددستى در كارها كردن باشد .

وشگنه -

به فتح اول و سكون ثانى و كاف فارسى و نون هر دو مفتوح آلت تناسل را گويند .

وشكول -

به كسر اول و سكون ثانى و كاف به واو كشيده و به لام زده مرد جلد و چابك و هوشيار و قوى و حريص در كارها را گويند و به معنى جلدى و چابكى در كارها هم هست و به فتح اول و ضم اول هم آمده است .

وشكوليدن -

مصدر وشكول است به معنى جلدى و چستى و چابكى كردن در كارها .

وشم -

به فتح اول و سكون ثانى و ميم به معنى بخارها باشد عموما همچو بخارى كه از آب گرم و ديگ طعام و چيزهاى ديگر خيزد و نزم را گويند خصوصا و آن بخارى باشد تيره و تاريك و ملاصق زمين و به ضم اول پرنده‌اى باشد شبيه به تيهو ليكن از تيهو كوچكتر است و آن را عربان سمانى و سلوى و تركان بلدرچين گويند .

وشمك -

به فتح اول بر وزن چشمك كفش و پاىافزار چرمين را گويند .

وشممونتن -

با دو ميم از پى هم و نون و تاى قرشت بر وزن لبلبوشكن به لغت زند و پا زند به معنى شنيدن و گوش كردن باشد .

وشن -

به فتح اول و ثانى و سكون نون به معنى آلوده و آلايش و آلودگى باشد و به سكون ثانى به اعتقاد بعضى از كفره نام پيغمبرى است و اتباع او همه صاحب رياضت مىباشند .

وشتاد -

بر وزن فرهاد هر چيز بسيار وافر و انبوه را گويند .

وشنگ -

به فتح اول و ثانى بر وزن پلنگ ميل آهنى باشد كه بدان پنبه‌دانه را از پنبه برمىآورند و توده خربزه و هندوانه و خيار و امثال آن را نيز گويند .

وشنگه -

به فتح اول و سكون ثانى و كاف فارسى بر وزن معركه به معنى وشكنه است كه آلت تناسل باشد و به فتح اول و ثانى بر وزن النگه هم آمده است .

وشنى -

به فتح اول و كسر ثالث بر وزن نشمى رنگ سرخ و گلگون را گويند .

وشى -

به فتح اول و ثانى به تحتانى كشيده منصوب به وش را گويند و آن شهرى است از تركستان و قماش لطيفى هم هست كه در همان شهر مىبافند و به تشديد ثانى هم به نظر آمده است .

وشينه -

بر وزن دفينه نام سلاحى است كه آن را جوشن مىگويند .

بيان سيزدهم در واو با غين نقطه‌دار مشتمل بر پنج لغت

وغد -

به فتح اول و سكون ثانى و دال ابجد بادنجان را گويند و از آن قليه پزند و در عربى به معنى خدمت كردن باشد .

وغست -

به فتح اول و ثانى بر وزن الست به معنى ظاهر و آشكارا باشد .

وغستن -

مصدر وغست باشد به معنى ظاهر كردن و آشكارا نمودن .

وغوغ -

به فتح هر دو واو و سكون هر دو غين صدا و آواز وزق را گويند .

وغيش -

به فتح اول و ثانى به تحتانى مجهول كشيده و به شين نقطه‌دار زده به معنى بسيار و انبوه و فراوان باشد و استعمال آن را به غير ذى حيات و جاندار كنند مانند مال و عمر و باغ و خانه و ملك و املاك و غير اينها .