تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 938

مساهمون:

ص٩٣٨
است .

وسنى -

به فتح اول و سكون ثانى و نون به تحتانى كشيده دو زن كه يك شوهر داشته باشند و هر يك مرديگرى را وسنى باشد و به ضم اول هم آمده است .

و سه -

به فتح اول و ثانى چوبدستى را گويند و به معنى قدرت و قوت هم آمده است .

بيان دوازدهم در واو با شين نقطه‌دار مشتمل بر سى و سه لغت و كنايت

وش -

به فتح اول و سكون ثانى به معنى خوب و خوش باشد چنان‌كه گويند وش آمدى يعنى خوش آمدى و به معنى سره و انتخاب كرده شده هم هست و شبه و مانند را نيز گفته‌اند همچو شاه‌وش و ماه‌وش و به معنى فش هم آمده است كه شملهء دستار و علاقهء منديل و امثال آن باشد و نام شهرى است از تركستان كه مردم آنجا به خوش صورتى مشهورند و جامه و بافته‌اى هم هست ابريشمى كه آن را اطلس وشى و ديباى وشى مىگويند .

و شادن -

به كسر اول بر وزن فتادن به لغت زند و پازند به معنى گشادن باشد كه در مقابل بستن است .

وشاق -

به كسر اول بر وزن عراق غلام مقبول و پسر ساده باشد و خدمتكار فقيران و درويشان را نيز گويند و به معنى كنيزك هم به نظر آمده است .

وشاقان چمن -

كنايه از درختان گل و نهالان نو نشانده باشد .

وشانى -

به فتح اول بر وزن روانى زر ده هفت را گويند و آن زرى بوده رايج كه در قديم در ملك خراسان سكه مىكرده‌اند .

وشت -

به فتح اول و سكون ثانى و فوقانى به معنى خوب و خوش و نيكو باشد و رقص و رقاصى را نيز گويند .

وشتمونتن -

با ميم و نون و تاى قرشت بر وزن لبلبوشكن به لغت زند و پازند به معنى خوردن و آشاميدن باشد .

وشتن -

به فتح اول بر وزن كشتن به معنى رقصيدن و رقاصى كردن باشد .

وشج -

به ضم اول و سكون ثانى و جيم معرب و شك است كه صمغ نبات بدران باشد و بدران گياهى است مانند ترب .

وشرك -

با راى قرشت جامه و پارچه و كيسه را گويند كه دارو در آن بندند و كنند و به اين معنى ورشك هم به نظر آمده است كه حرف سيم بر دويم مقدم باشد .

وشفنگ -

به فتح اول و فا بر وزن فرسنگ رستنى و گياهى باشد كه آن را خرفه مىگويند و به عربى فرفخ نامند .

وشق -

به فتح اول و ثانى و سكون قاف جانورى است در تركستان شبيه به روباه پوست او را پوستين سازند گويند هر كه پوستين وشق بپوشد از علت بواسير ايمن باشد .

و شك -

به ضم اول بر وزن خشك صمغ نباتى است مانند ترب كه آن را به شيرازى بدران گويند و معرب آن اشبح است و به عربى اشق خوانند .

وشكدانه -

به ضم اول و سكون ثانى و دال ابجد به الف كشيده و فتح نون ون را گويند كه چتلاقوچ باشد و آن را به عربى حبة الخضرا خوانند .

وشكرده -

به فتح اول و كاف بر وزن پرورده شخصى را گويند كه در كارها تجربه بسيار داشته باشد و بعد از عاقبت‌انديشى شروع در كارى كند و بعضى گويند كه شخصى باشد كه كارها را جلد و چسبان كند و به ضم اول و كسر كاف هم گفته‌اند و به كسر اول نيز آمده است ليكن به معنى شخصى باجه و جهد و صاحب قوت و قوى هيكل و در عربى شكرده شيحان مىگويند بر وزن ريحان .

و شكرديدن -

با دال ابجد بر وزن شب ترسيدن به معنى كارى را چست و چابك و جلد كردن و زود ساختن باشد .

وشكريدن -

بر وزن پروريدن به معنى و شكرديدن باشد يعنى كارها را چست و چابك و جلد كردن و
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 938 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )