تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 937

مساهمون:

ص٩٣٧

وژن -

به فتح اول و ثانى بر وزن چمن كثافت و نجاست را گويند .

وژنگ -

به ضم اول بر وزن تفنگ توژى باشد جگرى رنگ كه بر پايين تير يعنى جايى كه پيكان را محكم مىكنند بپيچند و فراويز سنجاف جامه و زينت و آرايش پوستين كه از پوست سمور و غير آن بر دور دامن و گريبان و سرهاى آستين كنند و پيوند و پينه و وصله را نيز گويند كه بر جامه دوزند و آن را به عربى رقعه خوانند و به معنى دويم به فتح اول هم آمده است .

وژول -

به ضم اول بر وزن اصول طعم و مزه شور و شوربا را گويند و بجول و استخوان شتالنگ را هم گفته‌اند كه عربان كعب خوانند و به معنى شور و غوغا و تقاضا هم هست .

وژولنده -

به ضم اول بر وزن خروشنده شور و غوغا و تقاضا كننده و برانگيزاننده به جنگ را گويند و به تركى شرباشارن خوانند .

وژوليدن -

به ضم اول بر وزن خروشيدن به معنى شور كردن باشد و به معنى تقاضا نمودن و برانگيزانيدن مردم را به جنگ هم هست .

وژوه -

به فتح اول و ثانى به واو مجهول كشيده و به ها زده چكيدن باران باشد از سقف خانه و امثال آن .

وژه -

به فتح اول و ثانى وجب را گويند و آن مقدارى باشد از دست ما بين انگشت بزرگ و انگشت كوچك و به عربى شبر خوانند .

بيان يازدهم در واو با سين بىنقطه مشتمل بر يازده لغت

وس -

به فتح اول بر وزن و معنى بس باشد چه در كلام فارسى با و واو به هم تبديل مىيابند و در عربى حسب گويند .

وستا -

به فتح اول بر وزن و معنى استا است كه تفسير زند باشد و آن كتابى است تصنيف زردشت در احكام آتش‌پرستى و به معنى ستايش خالق و خلق هم هست .

وستى -

بر وزن مستى به معنى شرح و ترجمه باشد چنان‌كه اگر گويند وستى تجريد يعنى شرح تجريد و وستى مصحف يعنى ترجمهء محصف .

وسد -

به ضم اول و فتح ثانى مشدد و سكون دال ابجد به معنى بسداست كه مرجان باشد و در كتب طبى حجر شجرى نويسند چه آن از دريا مانند درخت مىرويد و آن برزخ است ميان نبات و جماد چنان كه نخل خرما ميان نبات و حيوان و بوزينه ميان حيوان و انسان .

وسكرده -

به فتح اول و كاف بر وزن پرورده شخصى را گويند كه كارها را زود و جلد و چست كند و به كسر اول هم به اين معنى و هم شخص جلد و چابك و توانا و صاحب قوت باشد .

وسمه -

به فتح اول و ميم و سكون ثانى رستنى باشد كه زنان آن را در آب جوشانند و ابرو را بدان رنگ كنند و بعضى گفته‌اند برگ نيلى است چه به عربى ورق النيل مىگويند و بعضى ديگر گويند نوعى از حنا است و آن را حناى سياه مىگويند و جمعى گفته‌اند سنگى است كه آن را با آب مىسايند و بر ابرو مىمالند سياه مىكند و به كسر اول در عربى به معنى داغ و نشان و داغ كردن باشد .

وسن -

به فتح اول و ثانى و سكون نون به معنى آلوده و آلايش و آلودگى باشد و در عربى خواب سبك و مقدمهء خواب را گويند و به معنى اول با شين نقطه‌دار هم آمده است چه در فارسى سين و شين به هم تبديل مىيابند .

وسناد -

با نون به الف كشيده بر وزن هفتاد به معنى بسيار و انبوه و فراوان بودن هر چيز باشد و به اين معنى با شين نقطه‌دار هم آمده است .

و سنگ -

به فتح اول و ثانى و سكون نون و كاف فارسى ليمودارو باشد و آن گياهى است كوهى كه از درزهاى سنگ رويد و گل آن بوى ليمو مىكند و معرب آن وسنج است و طبيعت آن گرم و خشك