تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 936

مساهمون:

ص٩٣٦

ورنجه -

به فتح اول و جيم بر وزن زننده نام مردمى بوده آلانى از مبارزان لشكر روس و آلان شهرى است در تركستان .

ورنجين -

با جيم بر وزن نمدزين به معنى ورنجن است كه دستينهء زنان باشد و به عربى آن را كه بر دست كنند سوار و آن را كه بر پاى كنند خلخال خوانند .

ورنم نهادن -

آن است كه شخصى را بكشند و در زير خاك پنهان كنند و بر بالاى آن گل و رياحين برويانند و كنايه از نظر غايب شدن هم هست .

ورواره -

با واو در ثالث بر وزن انكاره بالاخانه و حجره را گويند كه بر بالاى حجره ديگر سازند و غرفه و چارطاق را نيز گفته‌اند .

و روغ -

به ضم اول و ثالث مجهول بر وزن دروغ به معنى تيرگى و كدورت باشد و به معنى آروغ هم آمده است و آن بادى باشد پرصدا و بدبوى كه از راه گلو برمىآيد .

ورهمين -

به فتح اول و هاى هوز بر وزن سرزمين نانى باشد كه از آرد گندم و جو به هم آميخته پزند و به عربى عليث با عين بىنقطه و لام بر وزن حديث گويند .

وريب -

به ضم اول بر وزن و معنى اريب است كه كج و محرف باشد و به تركى قيقاج گويند و به كسر اول هم گفته‌اند كه بر وزن فريب باشد .

وريز -

به كسر اول بر وزن ستيز صمغ درخت انب است و بعضى گويند اقاقيا است و آن عصاره خارى باشد .

بيان نهم در واو با زاى نقطه‌دار مشتمل بر نه لغت

وزان -

بر وزن خزان به معنى جهنده باشد عموما و تموج هوا را گويند خصوصا .

وزرانتن -

با راى قرشت و نون بر وزن صفرا شكن به لغت زند و پازند به معنى رفتن باشد كه در مقابل آمدن است .

وزرگ -

به ضم اول و ثانى بر وزن و معنى بزرگ است چه در كلام فارسى باى ابجد و واو به هم تبديل مىيابند و به عربى عظيم گويند .

وزعه -

به فتح اول و ثانى و غين نقطه‌دار نوعى از چلپاسه است كه عقرب را فرو مىبرد و گوشت وى زهر قاتل است اگر در ميان شراب افتد و بميرد آن شراب هم زهر قاتل گردد .

وزق -

به فتح اول و ثانى و سكون قاف معروف است و او را غوك خوانند و به عربى ضفدع گويند .

وزك -

به فتح اول و ثانى و سكون كاف درخت پده را گويند و آن درختى است كه هرگز بار ندهد و به عربى عزب خوانند گويند اگر شخصى را زلو به گلو رفته باشد آب برگ آن را گرفته بر حلق او ريزند برآيد .

وزمه -

به فتح اول و ميم و سكون ثانى آخر فصل زمستان را گويند چه وزمه باد بادى باشد كه در آخر زمستان وزد .

وزير -

با ثالث مجهول بر وزن زرير زردچوبه را گويند و با ثالث معروف در عربى به معنى دستور باشد .

وزيرى -

بر وزن اميرى نوعى از انجير باشد و آن ميوه‌اى است معروف .

بيان دهم در واو با زاى فارسى مشتمل بر هفت لغت