وت -
به فتح اول و سكون ثانى به معنى پوستين باشد .
وتك -
به فتح اول و ثانى و سكون كاف نام مرغى است از تيهو كوچكتر و خوش خط و خال مىباشد و به عربى سلوى و به تركى بلدرچين گويند .
وتگر -
به فتح اول و سكون ثانى و كاف فارسى مفتوح به راى بىنقطه زده پوستين دوز را گويند چه وت به معنى پوستين باشد .
وتكژ -
به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و زاى فارسى دانه و تخم انگور را مىگويند .
بيان چهارم در واو با جيم ابجد مشتمل بر پنج لغت و كنايت
وجارش -
به كسر اول بر وزن سفارش به لغت زند و پازند به معنى كدازش و كاهيدن و ضعيف و لاغر شدن باشد .
وجر -
به فتح اول و ثانى و سكون راى قرشت به معنى فتوى باشد و معنى آن را در كنز اللغت دستور حاكم شرع در مسئلهء شرعى نوشته بودند و به اين معنى با جيم فارسى هم آمده است .
وجرگر -
به فتح كاف فارسى و سكون راى قرشت مفتى و فتوى دهنده را گويند چه وجر به معنى فتوى آمده است .
وجنك -
بر وزن نغزك منقار مرغان را گويند .
وجود ساز معادن -
كنايه از آفتاب عالمتاب است .
بيان پنجم در واو با جيم فارسى مشتمل بر دو لغت
وچر -
به فتح اول و ثانى و سكون راى قرشت به معنى فتوى باشد و آن دستور حاكم شرع است در مسايل شرعى .
وچرگر -
به فتح اول و ثانى و كاف فارسى بر وزن قلندر به معنى مفتى و فتوى دهنده باشد چه وچر به معنى فتوى آمده است و پيغمبر و رسول را نيز گويند .
بيان ششم در واو با خاى نقطهدار مشتمل بر ده لغت
وخر -
به فتح اول و ثانى و سكون راى قرشت به معنى جا و مقام و مكان باشد .
وخش -
به فتح اول و ثانى و سكون شين قرشت مرضى و علتى است كه در دست و پاى اسب و خر به هم مىرسد و بدان سبب لنگ مىشوند و آن را اوفه هم مىگويند و به فتح اول و سكون ثانى نام شهرى است از ولايت بدخشان و ختلان و به معنى آغاز و ابتدا هم به نظر آمده است .
وخشت -
به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و فوقانى نام روز چهارم است از خمسهء مسترقهء قديم .
وخشور -
به فتح اول بر وزن دستور پيغمبر و رسول را گويند و به ضم اول هم آمده است .
وخشور پند -
به فتح اول و باى فارسى بر وزن رنجورمند به معنى شريعت باشد يعنى شرعى كه پيغمبران قرار دهند و با باى ابجد هم درست است .
وخشور نهاد -
به كسر نون و هاى به الف كشيده و به دال زده به معنى و خشور پند است كه شريعت پيغمبران باشد .