تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 930

مساهمون:

ص٩٣٠

واليس -

با ثالث به تحتانى كشيده و به سين بىنقطه زده نام حكيمى است كه انيس و جليس اسكندر بود .

والى سپهر پنجم -

كنايه از كوكب مريخ است و او در آسمان پنجم مىباشد .

وام -

بر وزن لام به معنى قرض و دين است و رنگ و لون و شبه و مانند را نيز گويند و معنى دويم را كه رنگ و لون و شبه و مانند باشد بدان تركيب استعمال نكرده‌اند .

وامران -

به كسر ثالث بر وزن حاضران گياهى است كه از ملك چين آورند و ماميران هم گويندش سفيدى ناخن و سفيدى چشم را زايل كند .

وام زمين -

كنايه از ذره خاكى است كه در وجود آدمى مركب است چه اين به‌منزله قرضى است آدمى را از زمين .

وامق -

بر وزن عاشق نام عاشق عذرا است و قصهء وامق و عذرا مشهور است و يكى از اصطلاحات بازى نرد هم هست و آن داوى باشد كه بر يازده كشند .

وامى -

بر وزن جامى قرض‌دار و درمانده و عاجز را گويند .

وان -

بر وزن كان نام شهرى است از ولايت شروان و شبه و مانند و نظير را نيز مىگويند و به معنى نگهبان و نگاهدارنده و حارس و محافظت كننده هم هست همچو گله‌وان و دشت‌وان و فيل‌وان و امثال آن ليكن بدون تركيب گفته نمىشود .

و انج -

به سكون نون و جيم غله‌اى است كه آن را به عربى عدس مىگويند .

وانكونتن -

با كاف و نون ديگر و تاى قرشت بر وزن آرزو شكن به لغت زند و پازند به معنى گرفتن باشد .

واى -

بر وزن لاى چاهى را گويند كه زينه پايها بر آن ساخته باشند تا به آسانى به ته رفته آب بردارند و به معنى گمراه نيز آمده است و لفظى باشد كه در محل آزارى و دردى و المى بر زبان آيد و به معنى اول والى بر وزن نالى هم ديده شده است .

وايا -

با تحتانى به الف كشيده به معنى مراد و مقصد و حاجت و ضرورى باشد و به معنى گشاده هم آمده است .

واياواى -

با واو به الف كشيده و به تحتانى زده شور و غوغاى واقعه زدگان را گويند .

وايچ -

بر وزن خارج چوب‌بندى و جفتى را گويند كه به جهت تاك انگور سازند .

وايست -

به كسر ثالث و سكون سين بىنقطه و فوقانى به معنى وايا باشد كه حاجت و مراد و مقصد و ضرورى است .

وايه -

بر وزن سايه به معنى وايست باشد كه ضرورى و حاجت و مراد و مطلوب است .

واييج -

بر وزن باديج به معنى وايچ است كه جفت و چوب‌بندى تاك انگور باشد .

بيان دويم در واو با باى ابجد مشتمل بر سه لغت

وباسك -

با سين بىنقطه بر وزن اتابك خميازه و دهان دره را گويند و به عربى ثوباء خوانند .

و بر -

به فتح اول و ثانى و سكون راى قرشت جانورى است شبيه به گربهء كبود ليكن دم ندارد و از پوستش پوستين سازند و در عربى به معنى پشم باشد مطلقا اعم از پشم گوسفند و شتر و غيره و نام رستنى هم هست .

و بردك -

با را و دال بىنقطه و كاف به معنى چستان است كه به عربى لغز گويند حركت اين لغت معلوم نبود .

بيان سيم در واو با تاى قرشت مشتمل بر چهار لغت