واليس -
با ثالث به تحتانى كشيده و به سين بىنقطه زده نام حكيمى است كه انيس و جليس اسكندر بود .
والى سپهر پنجم -
كنايه از كوكب مريخ است و او در آسمان پنجم مىباشد .
وام -
بر وزن لام به معنى قرض و دين است و رنگ و لون و شبه و مانند را نيز گويند و معنى دويم را كه رنگ و لون و شبه و مانند باشد بدان تركيب استعمال نكردهاند .
وامران -
به كسر ثالث بر وزن حاضران گياهى است كه از ملك چين آورند و ماميران هم گويندش سفيدى ناخن و سفيدى چشم را زايل كند .
وام زمين -
كنايه از ذره خاكى است كه در وجود آدمى مركب است چه اين بهمنزله قرضى است آدمى را از زمين .
وامق -
بر وزن عاشق نام عاشق عذرا است و قصهء وامق و عذرا مشهور است و يكى از اصطلاحات بازى نرد هم هست و آن داوى باشد كه بر يازده كشند .
وامى -
بر وزن جامى قرضدار و درمانده و عاجز را گويند .
وان -
بر وزن كان نام شهرى است از ولايت شروان و شبه و مانند و نظير را نيز مىگويند و به معنى نگهبان و نگاهدارنده و حارس و محافظت كننده هم هست همچو گلهوان و دشتوان و فيلوان و امثال آن ليكن بدون تركيب گفته نمىشود .
و انج -
به سكون نون و جيم غلهاى است كه آن را به عربى عدس مىگويند .
وانكونتن -
با كاف و نون ديگر و تاى قرشت بر وزن آرزو شكن به لغت زند و پازند به معنى گرفتن باشد .
واى -
بر وزن لاى چاهى را گويند كه زينه پايها بر آن ساخته باشند تا به آسانى به ته رفته آب بردارند و به معنى گمراه نيز آمده است و لفظى باشد كه در محل آزارى و دردى و المى بر زبان آيد و به معنى اول والى بر وزن نالى هم ديده شده است .
وايا -
با تحتانى به الف كشيده به معنى مراد و مقصد و حاجت و ضرورى باشد و به معنى گشاده هم آمده است .
واياواى -
با واو به الف كشيده و به تحتانى زده شور و غوغاى واقعه زدگان را گويند .
وايچ -
بر وزن خارج چوببندى و جفتى را گويند كه به جهت تاك انگور سازند .
وايست -
به كسر ثالث و سكون سين بىنقطه و فوقانى به معنى وايا باشد كه حاجت و مراد و مقصد و ضرورى است .
وايه -
بر وزن سايه به معنى وايست باشد كه ضرورى و حاجت و مراد و مطلوب است .
واييج -
بر وزن باديج به معنى وايچ است كه جفت و چوببندى تاك انگور باشد .
بيان دويم در واو با باى ابجد مشتمل بر سه لغت
وباسك -
با سين بىنقطه بر وزن اتابك خميازه و دهان دره را گويند و به عربى ثوباء خوانند .
و بر -
به فتح اول و ثانى و سكون راى قرشت جانورى است شبيه به گربهء كبود ليكن دم ندارد و از پوستش پوستين سازند و در عربى به معنى پشم باشد مطلقا اعم از پشم گوسفند و شتر و غيره و نام رستنى هم هست .
و بردك -
با را و دال بىنقطه و كاف به معنى چستان است كه به عربى لغز گويند حركت اين لغت معلوم نبود .