بدان شيار كنند يعنى گاو زراعت .
ورزرود -
با راى قرشت و دال بر وزن گرمسود رودخانهء ماوراء النهر را گويند و ماوراء النهر را نيز گفتهاند كه تركستان باشد .
ورزش -
بر وزن لرزش به معنى ملكه كردن و ورزيدن باشد .
ورزكار -
با كاف بر وزن شرمسار برزگر و زراعت كننده را گويند .
ورزكاو -
گاوى را گويند كه بدان زمين زراعت را شيار كنند .
ورزگن -
با كاف فارسى بر وزن كرگدن كوزهء پر آب را گويند .
ورزم -
به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و ميم به معنى آتش باشد كه به زبان عربى نار گويند .
ورزه -
بر وزن هرزه به معنى حاصل كردن و كشت و زراعت نمودن و صنعت و حرفت باشد و زراعت كننده را نيز گويند .
ورزى -
بر وزن درزى مزارع و زراعت كننده را گويند .
ورزيده -
بر وزن فهميده كسى را گويند كه مواظبت و ممارست بسيارى در كار داشته باشد و چيزى را نيز گويند كه بسيار به دست كشيده باشند مانند پوست و امثال آن .
ورس -
به فتح اول و سكون ثانى و سين بىنقطه به معنى مهار باشد و آن ريسمانى و چوبى است كه بر بينى شتر كنند و بند ريسمانى و رشته ريسمانى را نيز گفتهاند و به فتح اول و ثانى هم درست است و در عربى گياهى باشد زرد رنگ و آن در ولايت يمن بيشتر از جاهاى ديگر به هم مىرسد گويند چون يك سال بكارند ده سال باقى ماند و نبات آن شبيه به نبات كنجد باشد و جامهاى كه از آن رنگ كنند پوشيدنش قوت بسيار دهد و آن را به عربى خص خوانند به ضم خا و سكون صاد بىنقطه و رنگ زرد را نيز گويند و به ضم اول و سكون ثانى ثمر و ميوه و بار سرو كوهى باشد و به عربى ابهل خوانند .
ورساخيدن -
با خاى نقطهدار بر وزن ترسانيدن به معنى لشتن و ليسيدن باشد يعنى زبان بر چيزى ماليدن .
ورساز -
با زاى نقطهدار بر وزن شهناز نام جايى و مقامى و ولايتى است و مردم ظريف و مقطع و آراسته را نيز گويند و صاحب و خداوند سار را هم مىگويند چهور به معنى صاحب و خداوند هم آمده است .
ورستاد -
به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و فوقانى به الف كشيده و به دال زده اوقات گذرى باشد كه به جهت مردم نامراد و طالب علم مقرر سازند و به عربى وظيفه گويند .
ورستان -
به فتح اول و ثانى و فوقانى بر وزن نمكدان امت پيغمبر را گويند مطلقا از هر پيغمبر كه باشد و به كسر ثانى بر وزن همكنان هم هست و به اين معنى با شين نقطهدار و نون هم آمده است .
ورسن -
به فتح اول و ثالث بر وزن مخزن بند ريسمانى و ريسمان و رسن را گويند .
ورسنگ -
به فتح اول و ثالث بر وزن خرچنگ به معنى عجيب و معتبر و اعتبار باشد يعنى از هر نوع چيزى در نظر خوش نمايد و آن در آدمى از تنگى حوصله و تنگ چشمى به هم مىرسد و پاسنگ ترازو را هم مىگويند .
ورسيج -
بر وزن تدريج به معنى آسمانه و سقفخانه باشد و بعضى آستانه و زمينخانه را نيز گفتهاند و شواهدى كه آوردهاند نيز دلالت به اين معنى مىكند .
ورشان -
به فتح اول و ثانى و شين نقطهدار بر وزن سرطان پرندهاى است كه آن را به فارسى مرغ الهى گويند و آن كبوتر صحرايى است و عربى است .
ورشتاد -
با شين و تاى قرشت و دال بر وزن و معنى ورستاد است كه وظيفه و روزمره باشد .
ورشتن -
با تاى قرشت بر وزن قلمزن به معنى شستن و شست و شو دادن باشد .
ورشك -
بر وزن چشمك پارچه و جامه و كيسهاى را گويند كه در آن دارو بندند و كنند .
ورشنان -
با نون بر وزن نمكدان امت پيغمبر را گويند مطلقا از هر پيغمبر كه باشد .
و رشيم -
بر وزن تسليم به معنى قسم و پاره و جزو باشد چنانكه گويند و رشيم اول يعنى قسم اول و جزو اول .
ورطورى -
با طاى حطى بر وزن معمورى گياهى است كه در كوهستانها و ريگستانها رويد و جميع مرضهاى سوداوى را نافع است و بعضى گويند نوعى از كندناى كوهى است .