تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 934

مساهمون:

ص٩٣٤
بدان شيار كنند يعنى گاو زراعت .

ورزرود -

با راى قرشت و دال بر وزن گرمسود رودخانهء ماوراء النهر را گويند و ماوراء النهر را نيز گفته‌اند كه تركستان باشد .

ورزش -

بر وزن لرزش به معنى ملكه كردن و ورزيدن باشد .

ورزكار -

با كاف بر وزن شرمسار برزگر و زراعت كننده را گويند .

ورزكاو -

گاوى را گويند كه بدان زمين زراعت را شيار كنند .

ورزگن -

با كاف فارسى بر وزن كرگدن كوزهء پر آب را گويند .

ورزم -

به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و ميم به معنى آتش باشد كه به زبان عربى نار گويند .

ورزه -

بر وزن هرزه به معنى حاصل كردن و كشت و زراعت نمودن و صنعت و حرفت باشد و زراعت كننده را نيز گويند .

ورزى -

بر وزن درزى مزارع و زراعت كننده را گويند .

ورزيده -

بر وزن فهميده كسى را گويند كه مواظبت و ممارست بسيارى در كار داشته باشد و چيزى را نيز گويند كه بسيار به دست كشيده باشند مانند پوست و امثال آن .

ورس -

به فتح اول و سكون ثانى و سين بىنقطه به معنى مهار باشد و آن ريسمانى و چوبى است كه بر بينى شتر كنند و بند ريسمانى و رشته ريسمانى را نيز گفته‌اند و به فتح اول و ثانى هم درست است و در عربى گياهى باشد زرد رنگ و آن در ولايت يمن بيشتر از جاهاى ديگر به هم مىرسد گويند چون يك سال بكارند ده سال باقى ماند و نبات آن شبيه به نبات كنجد باشد و جامه‌اى كه از آن رنگ كنند پوشيدنش قوت بسيار دهد و آن را به عربى خص خوانند به ضم خا و سكون صاد بىنقطه و رنگ زرد را نيز گويند و به ضم اول و سكون ثانى ثمر و ميوه و بار سرو كوهى باشد و به عربى ابهل خوانند .

ورساخيدن -

با خاى نقطه‌دار بر وزن ترسانيدن به معنى لشتن و ليسيدن باشد يعنى زبان بر چيزى ماليدن .

ورساز -

با زاى نقطه‌دار بر وزن شهناز نام جايى و مقامى و ولايتى است و مردم ظريف و مقطع و آراسته را نيز گويند و صاحب و خداوند سار را هم مىگويند چه‌ور به معنى صاحب و خداوند هم آمده است .

ورستاد -

به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و فوقانى به الف كشيده و به دال زده اوقات گذرى باشد كه به جهت مردم نامراد و طالب علم مقرر سازند و به عربى وظيفه گويند .

ورستان -

به فتح اول و ثانى و فوقانى بر وزن نمكدان امت پيغمبر را گويند مطلقا از هر پيغمبر كه باشد و به كسر ثانى بر وزن همكنان هم هست و به اين معنى با شين نقطه‌دار و نون هم آمده است .

ورسن -

به فتح اول و ثالث بر وزن مخزن بند ريسمانى و ريسمان و رسن را گويند .

ورسنگ -

به فتح اول و ثالث بر وزن خرچنگ به معنى عجيب و معتبر و اعتبار باشد يعنى از هر نوع چيزى در نظر خوش نمايد و آن در آدمى از تنگى حوصله و تنگ چشمى به هم مىرسد و پاسنگ ترازو را هم مىگويند .

ورسيج -

بر وزن تدريج به معنى آسمانه و سقف‌خانه باشد و بعضى آستانه و زمين‌خانه را نيز گفته‌اند و شواهدى كه آورده‌اند نيز دلالت به اين معنى مىكند .

ورشان -

به فتح اول و ثانى و شين نقطه‌دار بر وزن سرطان پرنده‌اى است كه آن را به فارسى مرغ الهى گويند و آن كبوتر صحرايى است و عربى است .

ورشتاد -

با شين و تاى قرشت و دال بر وزن و معنى ورستاد است كه وظيفه و روزمره باشد .

ورشتن -

با تاى قرشت بر وزن قلم‌زن به معنى شستن و شست و شو دادن باشد .

ورشك -

بر وزن چشمك پارچه و جامه و كيسه‌اى را گويند كه در آن دارو بندند و كنند .

ورشنان -

با نون بر وزن نمكدان امت پيغمبر را گويند مطلقا از هر پيغمبر كه باشد .

و رشيم -

بر وزن تسليم به معنى قسم و پاره و جزو باشد چنان‌كه گويند و رشيم اول يعنى قسم اول و جزو اول .

ورطورى -

با طاى حطى بر وزن معمورى گياهى است كه در كوهستانها و ريگستانها رويد و جميع مرضهاى سوداوى را نافع است و بعضى گويند نوعى از كندناى كوهى است .