تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 933

مساهمون:

ص٩٣٣
معنى ورارود است كه ماوراء النهر باشد .

و راغ -

به فتح اول و ثالث به الف كشيده و به غين نقطه‌دار زده به معنى شعله آتش و روشنى و فروغ و تابش آن باشد .

ورام -

بر وزن سلام چيزهاى سهل و سبك و كم‌وزن را گويند و نام شهرى باشد از ملك رى كه به ورامين اشتهار دارد .

ورانبر -

به فتح اول و همزه و باى ابجد بر وزن سمندر به معنى آن طرف و آن جانب و آن سو باشد .

وراى پست و بلند -

يعنى برتر و بالاتر از زمين و بيرون زمين و آسمان را نيز گويند كه عالم لاهوت و عدم باشد .

ورپوشنه -

به فتح اول و سكون ثانى و باى فارسى به واو كشيده و به شين نقطه‌دار زده و نون مفتوح چادر و روپاك و مقنعه زنان باشد .

ورپوشه -

با شين نقطه‌دار بر وزن پسكوچه به معنى ورپوشنه است كه روپاك و چادر و مقنعه باشد .

ورت -

به فتح اول و سكون ثانى و تاى قرشت به معنى برهنه و عريان باشد و به ضم اول هم به نظر آمده است .

ورتا -

با تاى قرشت بر وزن فردا به لغت زند و پازند گل را گويند و به عربى ورد خوانند .

ورتاج -

بر وزن كجواج آتش‌پرست و آفتاب‌پرست باشد و بعضى گويند گلى است سرخ‌رنگ چون آفتاب به سمت رأس رسد بشكفد و آن را خبازى و نان كلاغ خوانند و بعضى ديگر گويند گياهى است كه پيوسته در آب مىباشد و به هر طرف كه آفتاب گردد برگهاى آن هم مىگردد و گل نيلوفر را نيز گفته‌اند و گلى هم هست كه آن را گل آفتاب‌پرست مىگويند .

ورتيخ -

بر وزن تدريج پرنده‌اى است شبيه به تيهو و ليكن از تيهو كوچكتر است و آن را به عربى سلوى و سمانى و به فارسى كرك و به تركى بلدرچين گويند و به معنى آستان در خانه هم به نظر آمده است .

ورج -

به فتح اول و سكون ثانى و جيم به معنى قدر و مرتبه و بزرگى و شأن و شوكت باشد و به معنى كندن و بركندن و به معنى سخت هم هست كه در برابر سست است و به كسر اول هم آمده است و به كسر اول و فتح ثانى نام گياهى است كه آن را اكر تركى خوانند .

ورخج -

به فتح اول و ثانى و سكون خاى نقطه‌دار و جيم زشت و زبون و پليد و كريه منظر را گويند و با جيم فارسى هم آمده است .

ورخچى -

بر وزن پلشتى به معنى زشتى و زبونى و پليدى باشد .

ورد -

به كسر اول و سكون ثانى و دال ابجد به معنى شاگرد و مريد باشد و در عربى كار هر روزى و دايمى و به سوى آب آيندگان و تشنگان و نوبت آب دادن شتر را گويند .

وردان -

به كسر اول و با دال ابجد بر وزن كرمان دانه‌هاى سخت را گويند كه از اعضاى آدمى برمىآيد و به عربى ثولول مىگويند و به معنى شاگردان و مريدان هم هست كه جمع شاگرد و مريد باشد چه ورد به معنى شاگرد و مريد است .

وردك -

به فتح اول بر وزن زردك جهاز عروس را گويند يعنى اسبابى كه با او به خانهء شوهر برند .

وردنه -

به فتح اول و ثالث و نون چوبى باشد هر دو سر باريك و ميان گنده كه خمير نان را بدان پهن سازند و چوبى را نيز گويند كه چرخ بر آن گردد و به عربى محور خوانند .

وردوك -

بر وزن مفلوك خانه‌اى را گويند كه با چوب و علف پوشيده باشند و جهاز عروس را نيز گفته‌اند .

وردوكه -

به فتح اول و كاف آخر به معنى اول وردوك است كه خانهء علفى است .

ورده -

به فتح اول و ثالث مطلق برج را گويند عموما و برج كبوتر را خصوصا .

ورديج -

با جيم ابجد بر وزن سرپيچ به معنى ورتيچ است كه پرنده‌اى كوچك‌تر از تيهو باشد كه عربان سلوى و تركان بلدرچين مىگويند .

ورز -

به فتح اول و سكون ثانى و زاى نقطه‌دار به معنى حاصل كردن باشد و كشت و زراعت را نيز گويند و هر صنعت و حرفت و كار باشد عموما و صنعت دباغت را گويند خصوصا و نام رودخانهء ماوراء النهر هم هست و ماوراء النهر را نيز گويند و به معنى پياپى كارى كردن هم آمده است و به عربى اومان خوانند و مرز را نيز گفته‌اند و آن زمينى باشد كه چهار طرف آن را بلند ساخته باشند و در ميان آن چيزى بكارند و فاعل ورزيدن باشد همچو آب ورز كه شنا كننده است و امر به اين معنى هم هست .

ورزاو -

بر وزن چرخاو گاوى را گويند كه زمين را