هم آمده است .
واژگون -
با زاى فارسى بر وزن و معنى باژگون است كه برگشته و وارونه و شوم و نامبارك باشد .
واژگونه -
بر وزن و معنى باژگونه است كه برگشته و معكوس و مقلوب و نامبارك باشد .
وازنيچ -
با زاى هوز و نون بر وزن مارپيچ ريسمانى را گويند كه در ايام جشن و عيدها از جايى آويزند و بر آن نشسته در هوا آيند و روند .
واژون -
با زاى فارسى بر وزن و معنى وارون است كه برگرديده و عكس و قلب باشد .
واژونه -
با زاى فارسى مخفف واژگونه است كه به معنى برگشته و معكوس و مقلوب و نامبارك باشد .
واژه -
به فتح زاى فارسى به لغت زند و پازند به معنى كلمه باشد كه لفظ است و آن از دو حرف يا زياد مركب مىشود .
واژيان -
با زاى فارسى و ياى حطى بر وزن آسمان به معنى خاصان و بزرگان و خاصگان باشد .
واس -
بر وزن داس خوشهء گندم را گويند .
واسطهء عقد نجوم -
به كسر عين بىنقطه كنايه از آفتاب عالمتاب است .
واشامه -
با اول و شين نقطهدار به الف كشيده و ميم مفتوح به معنى روپاك و معجرى باشد كه زنان بر سر اندازند .
واشكرده -
به سكون شين نقطهدار بر وزن كار كرده به معنى چست و چابك و ساخته و پرداخته باشد .
واشنگ -
به كسر شين نقطهدار و سكون نون و كاف فارسى چوبك زن را گويند كه پاسبان و مهتر پاسبانان باشد .
واشه -
بر وزن و معنى باشه است و آن پرندهاى باشد مانند باز ليكن از باز كوچكتر است .
واف -
بر وزن قاف بلبل را گويند و به عربى عندليب خوانند و به معنى خواننده هم آمده است .
واق -
بر وزن طاق درختى است كه صباح بهار و شام خزان كند و بعضى بيشه و جنگلى را گفتهاند كه آن درخت در آنجا مىباشد و گويند ثمر و بار آن درخت به صورت آدمى و حيوانات ديگر باشد و سخن كند و گويند در آنجا كوهى است معدن طلا و نقره و بوزينگان در آنجا بسيار باشد و آن را واق واق و واق هم مىگويند و نام پرندهاى هم هست و وزق و غوك را نيز گفتهاند و بعضى گويند صداى وزق است .
واك -
به سكون كاف پرندهاى است كبودرنگ و اكثر در كنارههاى آب نشيند و معرب آن واق است .
وال -
بر وزن و معنى بال است كه نوعى از ماهى بزرگ فلوسدار باشد و نام رودخانهاى هم هست كه آن ماهى در آن رودخانه مىباشد .
و الا -
بر وزن و معنى بالا است كه قد و قامت و بلندى و قدرت و مرتبه و رفعت باشد و نوعى از بافته ابريشمى هم هست كه بيشتر زنان پوشند .
والاد -
به سكون دال بر وزن آباد به معنى سقف و پوشش خانه باشد و قالب و كالبد طاق و گنبد را نيز گويند و عمارت گلين و عمارت رنگين نقاشى كرده را هم مىگويند و بعضى ديوارى را گفتهاند كه از خشت پخته و سنگ سازند و بعضى ديگر هر مرتبه و چينهء ديوار گلين را گويند كه بر بالاى هم گذارند و گلى را نيز گفتهاند كه در عمارت كردن به كار برند و به معنى پى و بنياد ديوار هم به نظر آمده است .
والادگر -
به فتح كاف فارسى و سكون راى قرشت بنا و عمارت كننده را گويند و بعضى ديوار ساز و داىگر را گفتهاند و آن شخصى باشد كه ديوار گلى را چينه چينه بر بالاى هم گذارد و او را به عربى رهاص خوانند به كسر راى بىنقطه و هاى مشدد به الف كشيده و صاد بىنقطه .
والان -
بر وزن نالان باديان را گويند كه رازيانه باشد .
والانه -
بر وزن كاشانه ريش و جراحت را گويند .
والغونه -
با غين نقطهدار بر وزن واژگونه سرخى و غازهء زنان را گويند و بعضى سرخى و سفيداب را گفتهاند .
والوچانيدن -
با جيم فارسى بر وزن واسوزانيدن به معنى تقليد كردن باشد يعنى گفتگو و حرف زدن شخصى را به طريق آن شخص واگفتن .
واله -
به فتح ثالث و خفاى ها بر وزن لاله به معنى دويم و الا است كه نوعى از بافتهء ابريشمى باشد و خشينهء سفيد را نيز گويند و آن پارچهاى است سفيد و خودرنگ كه آن را سفيد نكرده باشند و همچنان سفيد بافته شده باشد و به معنى سراب هم هست و آن چيزى باشد كه در صحراها از دور به آب مىماند و به معنى زارى كردن و مبالغه نمودن در كارها نيز آمده است و به كسر لام و ظهور ها در عربى حيران و بىخود و سرگشته از افراط عشق و محبت را گويند .