تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 932

مساهمون:

ص٩٣٢

وخشى -

بر وزن وحشى نام جامه‌اى است خوش قماش و لطيف .

وخشيرك -

به فتح اول و سكون ثانى و ثالث به تحتانى كشيده و راى بىنقطه مفتوح به كاف زده درمنه خراسانى باشد مشهور به درمنه تركى و معرب آن وخشيرق است .

وخشينه -

بر وزن پشمينه نام مرغى است سفيد كه در بهار پيدا مىشود و در باغها مىباشد و هر چيز سفيد را نيز گويند و سفيدهء صبح را هم گفته‌اند و به معنى اول به جاى نون شين نقطه‌دار هم به نظر آمده است .

وخ‌وخ -

به فتح هر دو واو و سكون هر دو خا كلمه‌اى است از توابع و آن را در محل انتعاش طبيعت و در وقت ديدن و شنيدن چيزى كه طبع را خوش آيد بگويند .

بيان هفتم در واو با دال ابجد مشتمل بر چهار لغت

ود -

به فتح اول و سكون ثانى به معنى رد است كه حكيم عاقل و دانشمند باشد و به معنى گرم هم به نظر آمده است كه در مقابل سرد است .

وداغ -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده و به غين نقطه‌دار زده آتش را گويند كه به عربى نار خوانند .

ودخين -

با خاى نقطه‌دار بر وزن پروين جانورى است آبى و دندان دارد و گردنى دارد باريك و دراز و پيوسته در آبهاى شور و ناصاف و تيره مىباشد گويند نابينا است و چشم ندارد و به هندى بوبو مىگويندش .

ودع -

به فتح اول و ثانى و سكون عين بىنقطه سفيد مهره را گويند و آن نوعى از صدف است كه عوام گوش ماهى مىگويند و بعضى گفته‌اند كه مهره‌اى است سفيد و از دريا برمىآيد و آن را به فارسى كجك مىخوانند و توتياى اكبر همان است آن را بسوزند و در داروهاى چشم به كار برند گويند عربى است .

بيان هشتم در واو با راى بىنقطه مشتمل بر هشتاد و شش لغت و كنايت

ور -

به فتح اول و سكون ثانى سبق و تخته اطفال را گويند كه معلمان بدان تعليم دهند چنان كه فلانى فلانه چيز ور مىدهد يعنى تعليم مىدهد و درس مىگويد و به معنى گرمى و حرارت هم آمده است و مخفف و اگر هم هست چنان كه :
ور تو باشى مرا نباشد غم
يعنى و اگر تو باشى و با جميع معانى مترادف است با بر چه در فارسى به او واو به هم تبديل مىيابد و افاده معنى صاحب و خداوند و دارنده هم مىكند وقتى كه با كلمه‌اى تركيب شود همچو دانشور و تاج‌ور و بارور و امثال آن و به لغت زند و پازند سينه را گويند كه عربان صدر خوانند .

ورا -

بر وزن سرا مخفف او را باشد چنان كه گويند ورا بين كه با ماچها مىكند يعنى او را ببين و ورا بده يعنى او را بده .

ورارود -

با راى بىنقطه و واو مجهول بر وزن غم‌آلود ترجمهء ماوراء النهر است و آن ملكى است مشهور .

وراز -

به ضم اول بر وزن و معنى گراز است كه خوك نر باشد و به فتح اول و تشديد ثانى هم به اين معنى گفته‌اند .

ورازود -

به فتح اول و همزه بر وزن نمك سود به