تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 927

مساهمون:

ص٩٢٧

گفتار بيست و ششم از كتاب برهان قاطع در حرف واو با حروف تهجى مبتنى بر نوزده بيان و محتوى بر سيصد و سى و سه لغت و كنايت

بيان اول در واو با الف مشتمل بر هفتاد و شش لغت و كنايت

وا -

به معنى آش است همچو ماست‌وا يعنى آش ماست و به عربى باج مىگويند و به معنى باز هم هست چنان‌كه گويند وانگويى يعنى بازنگويى و واگفت يعنى بازگفت و گاهى به جاى با گفته مىشود چنان‌كه گويند واتو مىگويم يعنى با تو مىگويم و مخفف واى هم هست و آن كلمه‌اى است كه مردم مريض و بيمار در زمان شدت مرض به آن ندا كنند و گاهى در محل تأسف خوردن كفهاى دست خود بر هم سايند و اين كلمه را گويند و به معنى گشودن هم آمده است چنان كه گويند در را واكن يعنى در را بگشا و به معنى رجعت هم هست چه هرگاه گويند واده مراد آن باشد كه پس بده و به معنى دور هم به نظر آمده است كه نقيض نزديك باشد .

وابا -

بر وزن بابا قوت فهم را گويند .

وابردن -

به فتح باى ابجد بر وزن واكردن پهن كرن خمير نان باشد به جهت لواش پختن .

وات -

با اول به ثانى كشيده و به فوقانى زده به معنى حرف و سخن باشد و به معنى پوستين هم هست .

واتر -

به فتح فوقانى بر وزن مادر به معنى دور تر باشد چنان‌كه گويند پاى واتر نهاد يعنى پا را دور تر گذاشت .

واتگر -

با تاى قرشت بر وزن دادگر به معنى سخنور و شاعر و قصه‌خوان باشد و پوستين‌دوز را نيز گويند و نام رودخانه‌اى هم هست .

واج -

بر وزن عاج امر به گفتن باشد يعنى بگوى و به عربى قل مىگويند .

واجار -

بر وزن و معنى بازار است كه عربان سوق مىگويند .

واجد -

بر وزن ماجد به لغت اهل يمن لبلاب را گويند كه عشقه و عشق پيچان باشد و در عربى باينده و باقى را گويند .

واچيدن -

با جيم فارسى بر وزن پاشيدن به معنى چين از روى دور كردن و ريختن بساط شطرنج و دانه به منقار چيدن مرغ و به دست برچيدن چيزى را .

واخ -

با خاى نقطه‌دار بر وزن كاخ به معنى يقين است كه در برابر گمان باشد و كلمه‌اى است كه چون از ديدن و شنيدن چيزى خوب طبع را خوش آيد و يا لذت يافتن از چيزى بر زبان رانند و در محل انتعاش طبيعت به طريق تحسين تكرار كنند و گويند و به معنى راست و درست هم به نظر آمده است .

واخيدن -

با خاى نقطه‌دار بر وزن ناديدن به معنى از هم جدا كردن و جدايى نمودن باشد .

واخيده -

با خاى ثخذ به وزن ناديده پشم و پنبه حلاجى كرده را گويند و به معنى از هم جدا كرده هم هست .

واد -

بر وزن و معنى باد است كه به عربى ريح گويند