گفتار بيست و ششم از كتاب برهان قاطع در حرف واو با حروف تهجى مبتنى بر نوزده بيان و محتوى بر سيصد و سى و سه لغت و كنايت
بيان اول در واو با الف مشتمل بر هفتاد و شش لغت و كنايت
وا -
به معنى آش است همچو ماستوا يعنى آش ماست و به عربى باج مىگويند و به معنى باز هم هست چنانكه گويند وانگويى يعنى بازنگويى و واگفت يعنى بازگفت و گاهى به جاى با گفته مىشود چنانكه گويند واتو مىگويم يعنى با تو مىگويم و مخفف واى هم هست و آن كلمهاى است كه مردم مريض و بيمار در زمان شدت مرض به آن ندا كنند و گاهى در محل تأسف خوردن كفهاى دست خود بر هم سايند و اين كلمه را گويند و به معنى گشودن هم آمده است چنان كه گويند در را واكن يعنى در را بگشا و به معنى رجعت هم هست چه هرگاه گويند واده مراد آن باشد كه پس بده و به معنى دور هم به نظر آمده است كه نقيض نزديك باشد .
وابا -
بر وزن بابا قوت فهم را گويند .
وابردن -
به فتح باى ابجد بر وزن واكردن پهن كرن خمير نان باشد به جهت لواش پختن .
وات -
با اول به ثانى كشيده و به فوقانى زده به معنى حرف و سخن باشد و به معنى پوستين هم هست .
واتر -
به فتح فوقانى بر وزن مادر به معنى دور تر باشد چنانكه گويند پاى واتر نهاد يعنى پا را دور تر گذاشت .
واتگر -
با تاى قرشت بر وزن دادگر به معنى سخنور و شاعر و قصهخوان باشد و پوستيندوز را نيز گويند و نام رودخانهاى هم هست .
واج -
بر وزن عاج امر به گفتن باشد يعنى بگوى و به عربى قل مىگويند .
واجار -
بر وزن و معنى بازار است كه عربان سوق مىگويند .
واجد -
بر وزن ماجد به لغت اهل يمن لبلاب را گويند كه عشقه و عشق پيچان باشد و در عربى باينده و باقى را گويند .
واچيدن -
با جيم فارسى بر وزن پاشيدن به معنى چين از روى دور كردن و ريختن بساط شطرنج و دانه به منقار چيدن مرغ و به دست برچيدن چيزى را .
واخ -
با خاى نقطهدار بر وزن كاخ به معنى يقين است كه در برابر گمان باشد و كلمهاى است كه چون از ديدن و شنيدن چيزى خوب طبع را خوش آيد و يا لذت يافتن از چيزى بر زبان رانند و در محل انتعاش طبيعت به طريق تحسين تكرار كنند و گويند و به معنى راست و درست هم به نظر آمده است .
واخيدن -
با خاى نقطهدار بر وزن ناديدن به معنى از هم جدا كردن و جدايى نمودن باشد .
واخيده -
با خاى ثخذ به وزن ناديده پشم و پنبه حلاجى كرده را گويند و به معنى از هم جدا كرده هم هست .
واد -
بر وزن و معنى باد است كه به عربى ريح گويند