تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 922

مساهمون:

ص٩٢٢

نى -

به فتح اول و سكون ثانى مخفف ناى است كه مزمار و حلقوم باشد و قلم و كلك و نيشكر را نيز گويند و به كسر اول افاده لاى نفى مىكند .

نيا -

به كسر اول و ثانى به الف كشيده به معنى جد باشد مطلقا خواه پدر پدر و خواه پدر مادر و به معنى برادر مادر كه خالو باشد و برادر بزرگ هم به نظر آمده است و به معنى قدر و عظمت هر چيز هم هست .

نيابه -

به فتح اول و باى ابجد به معنى نوبت باشد و به اين معنى به جاى حرف اول باى ابجد هم آمده و گفته شد .

نيارست -

به فتح اول و راى قرشت و سكون سين بىنقطه و فوقانى يعنى نتوانست و از دستش نيامد .

نياز -

به كسر اول بر وزن حجاز حاجت و احتياج را گويند و به معنى حاجتمند و محتاج و آرزومند هم آمده است و ميل و خواهش و اظهار محبت و تحفه درويشان را نيز گويند و به معنى قحط و غلا و شره و حرص و به لذت خوردن طعام هم هست و به معنى دوست در برابر دشمن و در جاى ديگر درست در برابر شكسته و در نسخهء ديگر درشت در برابر هموار نوشته شده بود و هيچ‌يك شاهد نداشتند .

نيازارم -

به فتح اول و راى قرشت بر وزن نياسايم معروف است يعنى آزار ندهم به معنى آزرده هم نشوم آمده است .

نيازومند -

به ضم رابع و سكون واو به معنى نيازمند است كه محتاج و حاجتمند باشد .

نيازى -

بر وزن حجازى نام طايفه‌ايست از افغان و معشوق و محبوب و دوستدار را نيز گويند .

نيازيان -

بر وزن حجازيان به معنى حاجتمندان باشد و كنايه از عاشقان هم هست .

نيازيدن -

به فتح اول و دال و سكون نون به معنى قصد و آهنگ نكردن و دست به طرف چيزى دراز ننمودن باشد و به معنى نيفكندن و نينداختن و ناله نكردن و نناليدن هم آمده است .

نياگان -

با كاف فارسى بر وزن بيابان به معنى اجداد پدرى و مادرى باشد .

نيام -

به كسر اول بر وزن حسام به معنى غلاف شمشير است و ميان و وسط تيغ و غير تيغ را نيز گويند هر چيز باشد و به معنى تعويذ هم به نظر آمده است و چوب بن خيش را نيز گفته‌اند و آن چوبى است كه برزيگران در وقت شيار كردن بدان چسبند و زور كنند تا گاو آهن بيشتر به زمين فرو رود و زمين را بيشتر بشكافد و خيش چوبى است كه بر گردن گاو زراعت گذارند .

نيايش -

بر وزن ستايش به معنى آفرين و تحسين و دعايى باشد كه از روى تضرع و زارى كنند و به معنى مهربانى هم آمده است .

نيپال -

به فتح اول و باى فارسى بر وزن احوال نام محلى و جايى است كه مشك خوب از آنجا آورند و بعد از مشك تبتى مشك نيپالى بهترين اقسام مشك است .

نيدلان -

به فتح اول و لام به الف كشيده بر وزن مردمان سنگينى باشد كه در خواب بر مردم افتد و عربان عبد الجنه و كابوس خوانند و به معنى صرع هم آمده است و آن علتى باشد معروف .

نيرا -

به كسر اول بر وزن گيرا به لغت زند و پازند آتش را گويند و به عربى نار خوانند .

نيرم -

به فتح اول و راى بىنقطه و سكون ثانى و ميم نام نريمان است كه پدر سام جد رستم باشد .

نيرنج -

به كسر اول بر وزن بيرنج به معنى مكر و حيله و سحر و افسون و طلسم و جادويى باشد و بعضى گويند نيرنج معرب نيرنگ است .

نيرنگ -

با كاف فارسى بر وزن و معنى نيرنج است كه سحر و ساحرى و افسون و افسونگرى و طلسم و مكر و حيله و فسون باشد و هيولاى هر چيز را نيز گويند و آنچه مرتبه اول نقاشان به انگشت و زغال نقش و طرح كنند و بكشند و به فتح اول هم آمده است .

نيرنود -

به كسر اول و سكون ثانى و ثالث و نون به واو كشيده و به دال زده به معنى فكر و نظر است و انديشه و نگريستن باشد يعنى يافتن حقيقت چيزها به فكر و خيال .

نيرو -

به كسر اول بر وزن نيكو به معنى زور و قوت و توانايى باشد و به معنى تقدير هم به نظر آمده است چنان‌كه گويند بر هر نيرو يعنى بر هر تقدير .

نيرومند -

به معنى توانا و خداوند زور و قوت و قدرت باشد .

نيريز -

به كسر اول و سكون آخر كه زاى نقطه‌دار باشد و نام شهرى است مشهور كه در آن آهنگران بسيار مىباشند و نام شعبه‌اى هم هست از موسيقى .

نيز -

به كسر اول و سكون ثانى و زاى هوز به معنى