نى -
به فتح اول و سكون ثانى مخفف ناى است كه مزمار و حلقوم باشد و قلم و كلك و نيشكر را نيز گويند و به كسر اول افاده لاى نفى مىكند .
نيا -
به كسر اول و ثانى به الف كشيده به معنى جد باشد مطلقا خواه پدر پدر و خواه پدر مادر و به معنى برادر مادر كه خالو باشد و برادر بزرگ هم به نظر آمده است و به معنى قدر و عظمت هر چيز هم هست .
نيابه -
به فتح اول و باى ابجد به معنى نوبت باشد و به اين معنى به جاى حرف اول باى ابجد هم آمده و گفته شد .
نيارست -
به فتح اول و راى قرشت و سكون سين بىنقطه و فوقانى يعنى نتوانست و از دستش نيامد .
نياز -
به كسر اول بر وزن حجاز حاجت و احتياج را گويند و به معنى حاجتمند و محتاج و آرزومند هم آمده است و ميل و خواهش و اظهار محبت و تحفه درويشان را نيز گويند و به معنى قحط و غلا و شره و حرص و به لذت خوردن طعام هم هست و به معنى دوست در برابر دشمن و در جاى ديگر درست در برابر شكسته و در نسخهء ديگر درشت در برابر هموار نوشته شده بود و هيچيك شاهد نداشتند .
نيازارم -
به فتح اول و راى قرشت بر وزن نياسايم معروف است يعنى آزار ندهم به معنى آزرده هم نشوم آمده است .
نيازومند -
به ضم رابع و سكون واو به معنى نيازمند است كه محتاج و حاجتمند باشد .
نيازى -
بر وزن حجازى نام طايفهايست از افغان و معشوق و محبوب و دوستدار را نيز گويند .
نيازيان -
بر وزن حجازيان به معنى حاجتمندان باشد و كنايه از عاشقان هم هست .
نيازيدن -
به فتح اول و دال و سكون نون به معنى قصد و آهنگ نكردن و دست به طرف چيزى دراز ننمودن باشد و به معنى نيفكندن و نينداختن و ناله نكردن و نناليدن هم آمده است .
نياگان -
با كاف فارسى بر وزن بيابان به معنى اجداد پدرى و مادرى باشد .
نيام -
به كسر اول بر وزن حسام به معنى غلاف شمشير است و ميان و وسط تيغ و غير تيغ را نيز گويند هر چيز باشد و به معنى تعويذ هم به نظر آمده است و چوب بن خيش را نيز گفتهاند و آن چوبى است كه برزيگران در وقت شيار كردن بدان چسبند و زور كنند تا گاو آهن بيشتر به زمين فرو رود و زمين را بيشتر بشكافد و خيش چوبى است كه بر گردن گاو زراعت گذارند .
نيايش -
بر وزن ستايش به معنى آفرين و تحسين و دعايى باشد كه از روى تضرع و زارى كنند و به معنى مهربانى هم آمده است .
نيپال -
به فتح اول و باى فارسى بر وزن احوال نام محلى و جايى است كه مشك خوب از آنجا آورند و بعد از مشك تبتى مشك نيپالى بهترين اقسام مشك است .
نيدلان -
به فتح اول و لام به الف كشيده بر وزن مردمان سنگينى باشد كه در خواب بر مردم افتد و عربان عبد الجنه و كابوس خوانند و به معنى صرع هم آمده است و آن علتى باشد معروف .
نيرا -
به كسر اول بر وزن گيرا به لغت زند و پازند آتش را گويند و به عربى نار خوانند .
نيرم -
به فتح اول و راى بىنقطه و سكون ثانى و ميم نام نريمان است كه پدر سام جد رستم باشد .
نيرنج -
به كسر اول بر وزن بيرنج به معنى مكر و حيله و سحر و افسون و طلسم و جادويى باشد و بعضى گويند نيرنج معرب نيرنگ است .
نيرنگ -
با كاف فارسى بر وزن و معنى نيرنج است كه سحر و ساحرى و افسون و افسونگرى و طلسم و مكر و حيله و فسون باشد و هيولاى هر چيز را نيز گويند و آنچه مرتبه اول نقاشان به انگشت و زغال نقش و طرح كنند و بكشند و به فتح اول هم آمده است .
نيرنود -
به كسر اول و سكون ثانى و ثالث و نون به واو كشيده و به دال زده به معنى فكر و نظر است و انديشه و نگريستن باشد يعنى يافتن حقيقت چيزها به فكر و خيال .
نيرو -
به كسر اول بر وزن نيكو به معنى زور و قوت و توانايى باشد و به معنى تقدير هم به نظر آمده است چنانكه گويند بر هر نيرو يعنى بر هر تقدير .
نيرومند -
به معنى توانا و خداوند زور و قوت و قدرت باشد .
نيريز -
به كسر اول و سكون آخر كه زاى نقطهدار باشد و نام شهرى است مشهور كه در آن آهنگران بسيار مىباشند و نام شعبهاى هم هست از موسيقى .
نيز -
به كسر اول و سكون ثانى و زاى هوز به معنى