تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 921

مساهمون:

ص٩٢١
وافر و بيكران و همه يكبارگى باشد و به معنى كار بزرگ و عظيم و هيچ چيز بسيار عجيب و بىاندازه و به معنى مشكل و دشوار و عجب كه از تعجب كردن باشد نيز آمده است و به همين معانى با زاى نقطه‌دار هم هست كه بر وزن شهناز باشد .

نهم چرخ -

به فتح جيم فارسى كنايه از فلك اعظم است كه عرش باشد .

نه مقرنس -

كنايه از نه آسمانست .

نهنبان -

در فرهنگ جهانگيرى به ضم اول و ثانى و باى ابجد به الف كشيده بر وزن بزرگان و در جاى ديگر به فتح اول و ضم ثانى و در نسخه ديگر به كسر اول و فتح ثانى به معنى سرپوش ديگ و طبق تنور و امثال آن باشد .

نهنبن -

به ضم اول و فتح ثانى بر وزن شنفتن و در جاى ديگر به فتح اول و ضم ثانى و در مؤيد الفضلا به كسر اول و فتح ثانى و باى ابجد به معنى نهنبان است كه سرپوش ديگ و طبق و سرپوش تنور باشد .

نهنيده -

به كسر اول و باى ابجد بر وزن ستمديده سخن پنهان و دفينه و هر چيز پوشيده و پنهان را گويند .

نهنج -

به كسر اول و ثانى و سكون ثالث و جيم جوال را گويند و آن ظرفى است كه از موى و پشم بافند و آرد و گندم و امثال آن در آن كنند .

نهندره -

به كسر اول بر وزن سكندره به معنى نهان دره است كه نهانخانه و مخزن و گنجينه باشد .

نهنگ -

بر وزن پلنگ صاحب مؤيد الفضلا مىگويد شير آبيست و بعضى ديگر مىگويند جانورى است آبى به صورت سوسمار و طولش زياده بر پانزده گز مىباشد و اگر او را آفتى نرسد تا شصت گز مىشود و پشت وى مانند پشت كشف و در چيزى خوردن فك اعلاى او حركت مىكند بر خلاف جانوران ديگر و گويند بيضه در كرانه آب و در زير ريگ نهند آنچه از بيضه را كه آب به آن رسد بچه نهنگ شود و آنچه را آب نرسد سقنقور گردد اگر پوست آن را بر دور قريه‌اى بگردانند پس بياورند و در جايى آويزند تگرگ در آن قريه نبارد اگر فتيله‌اى را از روغن او چرب كرده در كنار تالاب روشن كنند وزقها فرياد نكنند و اگر قدرى از پيه او بر پيشانى قوچ جنگى مالند هر قوچى كه در برابر او آورند بگريزد و كنايه از تيغ و قلم باشد و عربان تمساح خوانند .

نهنگان نيام -

كنايه از شمشيرهاى در غلاف است .

نهنگ زير خفتان -

كنايه از شمشير آبدار است .

نهنگ سبز -

به فتح سين سعفص و سكون باى ابجد و زاى هوز كنايه از تيغ و شمشير هندى است .

نهنگ سياه -

به معنى نهنگ زير خفتان است كه تيغ و شمشير آبدار باشد .

نهنگ فلك -

كنايه از برج حوت است و برج سرطان را هم گفته‌اند .

نهوده -

به ضم اول و ثانى و فتح دال ابجد به معنى زيور و آرايش زنان است كه آن سر آويز و گوشواره و سلسله و حلقهء بينى و گلوبند و بازوبند و دست برنجن و انگشتر و خلخال باشد و هر هفت را نيز گويند و آن سرمه و وسمه و سرخى و سفيدآب و خال و زرورق و حنا باشد .

نهور -

به ضم اول و واو مجهول بر وزن حضور نگاه كردن از روى قهر و غضب و خشم باشد و به معنى نگاه و چشم هم به نظر آمده است كه به عربى رؤيت و عين گويند .

نهيب -

به كسر اول بر وزن قريب به معنى ترس و بيم باشد .

نهيد -

به فتح اول و كسر ثانى بر وزن رسيد ماضى نهيدن باشد يعنى غم خورد و انديشه كرد و گذاشت و نوعى از خوردنى هم هست كه از مغز حنظل و آرد تركيب كنند .

نهى در نواد -

يعنى در سوراخ گذارى و به زيان آورى چه نواد به معنى سوراخ و زيان باشد و كنايه از اين است كه معدوم سازى و بىنشان گردانى .

نهيدن -

به فتح اول بر وزن رسيدن به معنى انديشه كردن و غم خوردن و نهادن و گذاشتن باشد و به اين معنى به كسر اول هم آمده است .

نهيو -

با واو در آخر بر وزن و معنى نهيب است كه ترس و بيم باشد .

بيان بيست و چهارم در نون با ياى حطى مشتمل بر يك‌صد و سيزده لغت و كنايت

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 921 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )