گفتهاند .
نيم لنگ -
به كسر لام و سكون نون و كاف فارسى قربان را گويند و آن جايى باشد كه كمان را در آن گذارند بر كمر بندند و بعضى تركش و تيردان را نيز گفتهاند و به معنى كمان هم به نظر آمده است و يك عدل بار را نيز گويند كه نيمه خروار باشد و به معنى خوب و خوش و زيبا هم هست .
نيمور -
بر وزن طيفور آلت تناسل را گويند .
نيمه -
بر وزن هيمه نصف هر چيز را گويند و برقع را نيز گفتهاند و آن چيزيست كه بر روى پوشند .
نيم هلال -
به كسر ها كنايه از لب معشوق است .
نيناد -
با اول به ثانى رسيده و نون به الف كشيده و به دال زده به معنى صبر باشد و آن مقاومت نفس است با هوا .
نينوى -
به ضم نون دويم بر وزن بىمو به فرس قديم نام قصبهء موصل باشد و نام شهرى كه يونس عليه السلام به آنجا به جهت دعوت كردن مردم آن شهر رفته بود و وقوع بطن ماهى در آنجا شد و به معنى كره و مسكه هم هست كه به عربى زبده خوانند و به حذف تحتانى هم به نظر آمده است كه بر وزن ليمو باشد .
نىنهاوندى -
نام دارويى است كه عربان قضب الزريره خوانند و آن نى باريكى است مانند قلم و باريكتر از قلم و آن تيره رنگ و تلخ مىباشد معده و جگر را نافع است .
نينيا -
به كسر هر دو نون بر وزن كيميا به لغت سريانى نانخواه را گويند و آن تخمى است كه بر روى خمير نان پاشند و اجواين همان است .
نيو -
به كسر اول و ثانى مجهول بر وزن ديو به معنى پهلوان و شجاع و دلير و مردانه و دلاور و بهادر باشد و به معنى ناودان هم آمده است و به كسر اول و ضم ثانى به معنى راست باشد كه نقيض كج است .
نيواد -
بر وزن ميعاد به معنى شجاعت باشد و آن حالتى است كه مردم به سبب آن قوىدل شوند .
نيوار -
بر وزن ديوار ما بين زمين و آسمان را گويند و به عربى جوئ خوانند .
نيواره -
با ثانى مجهول بر وزن بيچاره چوبى باشد كه خمير نان را بدان پهن سازند .
نيوباريدن -
به فتح اول و ثانى به معنى نه انباشتن و پر نكردن و فرو نبردن و نيفكندن باشد چه او باريدن به معنى فرو بردن و پر كردن و انباشتن و افكندن است و مذكور شد كه هرگاه نون مفتوحه بر سر كلمهاى كه همزه داشته باشد بياورند آن نون بهمنزله لاى نفى است و آن همزه به ياى حطى تبديل مىيابد .
نيوتش -
به كسر اول و فتح تاى قرشت بر وزن پيشكش جماع و مجامعت را گويند .
نيوتور -
با تاى قرشت بر وزن فيل زور به معنى كبر و غرور باشد و آن بزرگ داشتن است نفس خود را و ديگران را خرد شمردن .
نيور -
بر وزن زيور به معنى كائنات باشد و كائنات در لغت به معنى حاصلات باشد يعنى آنچه در عالم حاصل شود .
نيوراد -
با راى قرشت بر وزن ديوزاد به معنى انتظام باشد و آن حالتى است مر نفس را كه تقدير و تربيت امور مىكند .
نيور نيوار -
به كسر راى بىنقطه در چهارم به معنى كائنات جوّ است يعنى چيزهايى كه در ميان زمين و آسمان به هم مىرسند همچو قوس و قزح و شهب و نيارك و ذوات الاذناب و برف و باران و مانند آن چه نيور به معنى كائنات و نيوار به معنى جوّ باشد .
نيوساد -
به كسر اول و سين بىنقطه به الف كشيده و به واو زده به معنى پاينده و بىزوال است و در عربى بقاء باللّه خوانند .
نيوسوم -
با سين بىنقطه بر وزن ريگ بوم شره و حرص بسيار باشد بر چيزى خوردن .
نيوش -
به كسر اول و ضم ثانى و سكون ثالث و شين قرشت امر به شنيدن باشد يعنى گوش كن و بشنو و شنونده را نيز گويند كه فاعل شنيدن است .
نيوشان -
به كسر اول و شين به الف كشيده به معنى شنوا باشد كه شنونده است و فهم كننده و يادگيرنده را نيز گويند .
نيوشد -
بر وزن فرو زد به لغت زند و پازند به معنى آموزد و يادگيرد باشد كه از آموختن و ياد گرفتن است و در فارسى يعنى گوش كند و بشنود .
نيوشنده -
به كسر اول بر وزن فروزنده گوش كننده و شنونده را گويند .
نيوشه -
به كسر اول و فتح شين نقطهدار گوش فراداشتن باشد به حديثى و آن كسى را گويند كه چون دو شخص با هم آهسته حرف زنند او به جهت شنيدن گوش خود را دراز كند يا از پس ديوار و از