چنان كه به درد آيد .
نيلگرى كردن -
كنايه از سبزه رويانيدن باشد .
نيلگون پردهها -
كنايه از آسمانها است .
نيلگون خيام -
با خاى نقطهدار به معنى نيلگون پردههاست كه كنايه از آسمانها باشد .
نيلگون وطا -
به كسر واو به معنى نيلگون خيام است كه كنايه از آسمانها باشد .
نيلوپر -
با باى فارسى بر وزن و معنى نيلوفر است و آن گلى باشد معروف گويند كه با آفتاب از آب سر بيرون مىآورد و باز با آفتاب فرود مىرود و گويند مرغى به وقت فرو رفتن نيلوفر در ميان نيلوفر درمىآيد و صباح كه نيلوفر از آب برمىآيد و دهان مىگشايد آن مرغ مىپرد و مىرود و شب از آب هيچ زحمت نمىكشد .
نيلوپرك -
به سكون كاف فارسى به معنى نيلوفر است كه گلى باشد معروف .
نيلوپل -
با لام بر وزن و معنى نيلوپر است .
نيلوفل -
با فا بر وزن و معنى نيلوپل است كه گلى باشد معروف .
نيله -
بر وزن حيله عصاره و فشارده نيل را گويند و نيلج معرب آنست و به معنى كبود هم هست و آن رنگى باشد معروف و بيشتر بر اسب و استر اطلاق كردهاند .
نيلى بحر -
كنايه از آسمان است .
نيلى پرده -
به معنى نيلى بحر است كه كنايه از آسمان باشد .
نيلى حقه -
به معنى نيلى پرده است كه كنايه از آسمان باشد .
نيلى دواير -
به فتح دال ابجد كنايه از آسمانها باشد .
نيم -
بر وزن ميم معروف است كه نصف باشد و نام درختى است در هندوستان كه برگ آن زخم را نافع است .
نيماد -
بر وزن بيداد به معنى تميز است و آن قوتى باشد كه فرق ميان حق و باطل به او ميسر شود .
نيم اشكى -
به كسر همزه و سكون شين نقطهدار و فتح كاف و نون به تحتانى كشيده نام حلوايى است كه به نيمشكرى شهرت دارد .
نيم ترك -
به فتح فوقانى و سكون راى بىنقطه و كاف كلاه خود را گويند و آن كلاهى باشد از آهن كه در روزهاى جنگ بر سر نهند .
نيمتن -
به فتح فوقانى و سكون نون نيمتنه و ارخالق را گويند .
نيم چرخ -
به فتح جيم فارسى و سكون راى بىنقطه و خاى نقطهدار كمان تخش را گويند و آن نوعى از كمان است .
نيم جوسنگ -
سنگى را گويند كه به وزن نيم جو باشد يا مقدارى كه به وزن نيم جو باشد .
نيمچه -
به فتح جيم فارسى جامه و بالاپوش كوتاه باشد و شمشير و تفنگ كوتاه را هم مىگويند .
نيمخانه مينا -
كنايه از آسمان است .
نيم خايه -
با خاى نقطهدار بر وزن بيل پايه گنبد و گنبدى را گويند و كنايه از آسمان ظاهر است كه نصف آسمان باشد .
نيم دست -
به فتح دال ابجد بر وزن نيمبست مسند كوچك را مىگويند چه دست به معنى صدر و مسند عالى باشد .
نيم دينار -
و نيمه دينار كنايه از لب معشوق است .
نيم راست -
با راى بىنقطه به الف كشيده و به سين سعفص و تاى قرشت زده نام پردهايست از موسيقى .
نيم روخاكى -
به كسر ميم در اصطلاح يك طرف روى را بر زمين گذاشتن باشد .
نيم روز -
معروف است يعنى نصف روز و آن رسيدن آفتاب است بر دايره نصف النهار و ولايت سيستان را نيز گويند به اين سبب كه چون سليمان عليه السلام به آنجا رسيد زمين آن را پر آب ديد ديوان را فرمود تا خاك بريزند در نيم روز پر خاكش كردند و بعضى گويند خسرو چين تا نيم روز آنجا را لشكرگاه كرده بود و وجوهات ديگر نيز دارد و نام پردهايست از موسيقى و نام لحن بيست و نهم است از سى لحن باربد .
نيم سفته -
معروف است كه نيم سوراخ كرده شده باشد و كنايه از سخن ناتمام و سربسته هم هست و تراوش اندك را نيز گويند .
نيم شكرى -
نام حلوايى است مشهور به نمك شكرى .
نيمق -
و نيمقا با قاف به لغت يونانى نيلوفر را گويند و آن گلى است معروف .
نيمكاره -
با كاف بر وزن شيرخواره به معنى شاگرد باشد و مزدور را نيز گويند و هر چيز ناتمام را هم