تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 923

مساهمون:

ص٩٢٣
ديگر است و به عربى ايضا گويند و به معنى بعد از اين هم به نظر آمده است .

نيژ -

با اول به ثانى كشيده و به زاى فارسى زده گياهى است كه بر درخت پيچد و به عربى عشقه گويند .

نيزه -

با ثانى مجهول و فتح زاى نقطه‌دار معروف است و به عربى سنان گويند و علم را هم گفته‌اند .

نيزهء آتشين -

كنايه از شعاع آفتاب است در وقت طلوع و غروب .

نيزه به كف -

كنايه از آفتاب عالمتاب است .

نيزهء خطى -

نوعى از نيزه باشد و بعضى گويند نيزه راست باشد مانند خط مستقيم .

نيسارى -

با سين بىنقطه بر وزن بيدارى سياهى و لشكرى را گويند و اين قسم دويم است از چهار قسم طوايف انسان كه جمشيد قرار داده بود .

نيسان -

به فتح اول بر وزن سيلان نام ماه هفتم است از سال روميان و باران آن وقت را نيز گويند و مدت ماندن آفتاب در برج حمل و به سريانى نام ماه دويم باشد از سه ماه بهار و بعضى نى مانند هم هست چه سان به معنى شبه و مانند بود و به كسر اول به معنى خلاف و مخالفت باشد .

نيسبه -

به كسر اول و سكون ثانى و ثالث و فتح باى ابجد هر مرتبه و رسته و چينه ديوار گلين را گويند كه بر روى هم گذارند .

نيسته -

به كسر اول و سكون ثانى و ثالث و فتح فوقانى به معنى نيست باشد كه عربان نافيش گويند .

نيسو -

بر وزن گيسو نشتر فصاد و حجام باشد و آن را نيسويا هم مىگويند با تحتانى به الف كشيده در آخر .

نيسوق -

به فتح اول بر وزن سرطوق به لغت يونانى ميوه‌ايست كه آن را آلوچه گويند .

نيش -

با ثانى مجهول بر وزن ريش تيزى سر هر چيز را گويند همچو نيش كارد و خنجر و نيش مار و عقرب و نيش دندان و امثال آن و به معنى نشان هم آمده است و زهر را نيز گويند كه به عربى سم خوانند و نوعى از خرما هم كه آن را خرماى ابو جهل مىگويند .

نيشابور -

با باى ابجد بر وزن بيجاپور نام شهرى است در خراسان كه معدن فيروزه در حدود آنست و نام شعبه‌اى هم هست مشهور به نيشاپورك .

نيشان -

بر وزن بيجان به معنى نشان است .

نيشك -

با ثانى مجهول بر وزن كيلك وام‌دار و قرض‌دار را گويند .

نيشكر خط -

به كسر راى قرشت كنايه از خط سبز است و آن را نيشكرخد هم گفته‌اند كه به جاى طاى حطى دال ابجد باشد .

نيشمن -

به كسر اول و ميم و سكون ثانى و ثالث و نون به لغت زند و پازند زن را گويند كه در مقابل مرد است .

نيشو -

بر وزن نيكو نوعى از اقسام آلو باشد و آن را آلوى طبرى هم مىگويند و به معنى نشتر حجام هم آمده است و عربان مبضع خوانند .

نيشه -

بر وزن ريشه به معنى اول نيشو است كه آلوى طبرى باشد .

نيفه -

با ثانى مجهول بر وزن جيفه بند ازار و شلوار و موضع گذرانيدن بند ازار و شلوار باشد و بقچه را نيز گويند و آن پارچه‌اى باشد مربع كه رخت پوشيدنى و غيره را در آن بندند و پوست شكم جانورى هم هست و پوستين را نيز گفته‌اند چه نيفهء روباه به معنى پوستين روباه باشد و به معنى روباه نيز به نظر آمده است چنان كه نيفه پوستين گفته‌اند و از آن روباه خواسته‌اند اللّه اعلم .

نيل -

بر وزن فيل حشيشى باشد كه عصارهء آن را يعنى فشردهء آن را نيله گويند و بدان جامه و امثال آن رنگ كنند و سپند سوخته را نيز گفته‌اند كه به جهت چشم زخم بر بناگوش و پيشانى اطفال كشند .

نيلپر -

به فتح باى فارسى بر وزن بىهنر به معنى نيلوفر است و آن گلى است معروف و بعضى گل كبودى را گويند كه بيارهء آن بر درخت پيچيده بالا رود و آن نوعى از نيلوفر باشد و به عربى قاتل النحل گويند به سكون حاى بىنقطه .

نيلج -

بر وزن ايرج معرب نيله است كه به نيل مشهور است و بدان چيزها رنگ كنند .

نيل خم آسمان -

كنايه از نحوست آسمانى است .

نيلفر -

با فا بر وزن و معنى نيلپر است كه مخفف نيلوفر باشد و آن گلى است معروف و مشهور .

نيل فلك -

به معنى نيل خم آسمان است كه كنايه از نحوست فلك باشد و سياهى آسمان را نيز گويند .

نيلك -

بر وزن گيلك مصغر نيل است و گرفتن اعضا و اندام را نيز گويند به سر دو ناخن انگشت دست