تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 918

مساهمون:

ص٩١٨

نون -

حرفى است از حروف تهجى و به حساب ابجد پنجاه عدد است و تنهء درخت را نيز گويند و به معنى اكنون و در حال و همين زمان و بالفعل و حالا باشد و چاه زنخدان را نيز گويند و در عربى به معنى شمشير و كرانه شمشير و مركب و سياهى و دوات مركب و سياهى و ماهى باشد و نام شهرى و مدينه‌اى هم هست و به اصطلاح ارباب معما ابرو را گويند كه عربان حاجب خوانند .

نوند -

بر وزن سمند اسب را گويند مطلقا و به عربى فرس خوانند و به معنى هر تيز رونده و تيزرو باشد عموما و اسب و استر تيزرو را گويند خصوصا و پيك و شاطر و خبر آورنده و مردم تيزفهم را هم مىگويند و نام مكانى است كه آتشكده برزين در آنجا بود و نام كوهى هم هست و نام مبارزى بوده ايرانى كه پسر او فرهاد نام داشته و پسند را نيز گويند و آن تخمى است كه به جهت دفع چشم زخم سوزند و به معنى صدا و آواز بلند هم آمده است .

نوندول -

با لام در آخر بر وزن سقنقور به معنى نبيرهء فرزند باشد كه فرزند فرزندزاده است عموما و پسر پسرزاده را گويند خصوصا .

نونده -

بر وزن رونده به معنى اسب جلد و تند و تيز و هر چيز تيز دونده و مردم تيز فهم و تخم سپند باشد و به معنى حركت كننده و فرياد زننده و لرزنده هم آمده است .

نونياز -

با تحتانى به الف كشيده بر وزن سروناز شخصى را گويند كه تازه به عرصه درآمده باشد و سالك مبتدى را نيز گفته‌اند و تفسير مبتدى هم هست .

نؤو -

با همزه در بالاى واو بر وزن سبو خرماى تر و تازه را گويند .

نوه -

به فتح اول و ثانى نبيره است كه فرزند زاده باشد و به هندى هر چيز نو را گويند و به معنى حادث هم هست كه در برابر قديم است و به ضم اول بر وزن كوه به معنى نه باشد كه به عربى تسعه گويند .

نوى -

به كسر اول و ثانى به تحتانى مجهول كشيده كلام خدا و مصحف و قرآن مجيد باشد و به ضم اول نيز به اين معنى آمده است و به فتح اول به معنى تجديد و تازگى باشد و به معنى زارى كنى و بلرزى و لرزان شوى و بجنبى و متحرك شوى هم هست .

نويان -

بر وزن گويان پادشاهزاده را گويند و تركان ملوك و سلاطين را بدين نام خوانند و سبدى يا طبقى را نيز گويند كه از چوب بيد بافته باشند .

نويچ -

به فتح اول و ثانى به تحتانى مجهول كشيده و به جيم فارسى زده گياهى است كه بر درخت پيچد و عربان لبلاب و عشقه گويند .

نويد -

به ضم اول و ثانى مجهول بر وزن گويد يعنى بلرزد و بنالد و نوحه كند و با ثانى مجهول بر وزن اميد مژده و مژدگانى و خبر خوش و هر چيز كه سبب خوشحالى شود و بشارت دادن به ضيافت و مهمانى و اميدوار گردانيدن و وعده كردن به خدمات ديوانى و كارهاى بزرگ با نفع و فايده و به معنى متحرك و لرزان شد و لرزيد هم آمده است .

نويدن -

بر وزن دويدن به معنى زارى كردن و ناليدن باشد و به معنى حركت كردن و جنبيدن و لرزيدن هم آمده است .

نوبده -

بر وزن خميده به معنى لرزيده و جنبيده و ناليده و زارى كرده باشد .

نوبم -

به فتح اول بر وزن قديم لفظى است كه آن را در عربى محض مىگويند همچنان كه گويند بنويم ديدن شناخت يعنى به محض ديدن شناخت .

نويه -

بر وزن مويه شاخ‌تر و تازه را گويند كه از درخت رسته باشد سرع خوانند .

نوبين -

با ثانى مجهول بر وزن موبين به معنى اول نويان است كه پادشاه‌زاده باشد و ملوك و سلاطين را كه خويش و قوم و فراتت باشد نيز بدين نام خوانند و بعضى گويند تركان سلاطين خود را بدين نام خوانند .

بيان بيست و سيم در نون با ها مشتمل بر هفتاد لغت و كنايت

نه -

به كسر اول و ظهور ثانى به معنى شهر است كه عربان مدينه و بلد خوانند همچو نشابور كه نه شاپور