انجير آدم -
نام ميوهايست در هندوستان شبيه به حنظل .
انجيردن -
به فتح اول و دال ابجد بر وزن شمشير زن به معنى سوراخ كردن باشد چه انجير به معنى سوراخ است .
انجيره -
بر وزن زنجيره به معنى انجيره باشد كه ميوهايست معروف و نام چشمهايست از توابع يزد و ناوچه مقعد و سوراخ كون را نيز گويند .
انجين -
بر وزن رنگين به معنى ريزه ريزه باشد و ريزه كننده را نيز گويند و امر به اين معنى هم هست يعنى ريزه ريزه كن و به معنى كاهگل مالنده هم به نظر آمده است .
انحفطينا -
به فتح اول و سكون ثانى و حاى بىنقطه مفتوح به فاى زده و طاى حطى به تحتانى رسيده و نون به الف كشيده به لغت سريانى نوعى از گل انار است و گويند درخت آن به غير از گل ثمرى ديگر ندارد ريش روده و ريشهاى كهنه را نافع است و آن را به شيرازى گل صد برگ خوانند .
اند -
بر وزن و معنى چند و به معنى چندان و چندين باشد و شمار مجهول هم هست از سه تا نه و آن را به عربى نيف و بضع خوانند و بعضى گويند موازى پانصد قرن است كه عبارت از پانزده هزار سال باشد و اندك تصغير انداست و نام درختى است كه آن را به عربى سوس خوانند و اصل السوس بيخ درخت انداست و سخن گفتن به شك و گمان باشد كه آيا چنانست يا چنين - و سخن گفتن از روى تعجب را نيز گويند و به معنى شكر و شكرگزارى و اميد و اميدوارى هم هست .
اندا -
بر وزن عمدا به معنى گلابه و كاهگل بر بام و ديوار ماليدن باشد و كاهگل مالنده را نيز گفتهاند و به معنى غيبت و خبث و بدگوئى هم هست و خوابى را نيز گويند كه صلحا و اتقيا بينند و روياى صادقه همانست و در عربى به معنى شبنم باشد .
انداچه -
بر وزن درياچه به لغت زند و پازند فكر و انديشه را گويند .
اندار -
به فتح اول بر وزن افسار سرگذشت و افسانه را گويند و به كسر اول در عربى انداختن باشد .
اندارس -
به كسر را و سكون سين بىنقطه نام شخصى است كه رسولى پيش عذرا فرستاده و عذرا چشم رسول را با انگشت كند .
انداز -
بر وزن پرواز به معنى قصد و ميل نمودن و حمله كردن باشد و امر به اين معنى هم هست يعنى قصد كن و ميل نماى و قصد كننده را نيز گويند و به معنى قياس هم آمده است و اندازه و مقياس و مقدار چيزى را گويند و به معنى مصدر هم آمده است كه انداختن باشد .
اندازه -
بر وزن خميازه پيمانه هر چيز را گويند و قياس كردن و اندازه گرفتن را نيز گفتهاند و تعريبش به هندسه كردهاند و به معنى قدرت و قوت هم آمده است .
اندام -
بر وزن انجام معروفست كه بدن و عضو آدمى باشد و هر كارى را نيز گويند كه آراسته و به نظام و با اصول بود و به معنى زيبا و زيبائى هم آمده است و ادب و آداب و قاعده و روش را نيز گويند و فضاى خانه را هم گفتهاند .
انداو -
به سكون واو تره تيزك باشد و آن سبزى است خوردنى و آن را اهل سيستان ترهميره و عربان جرجير خوانند و بعضى گويند جرجير صحرائى است كه ايهقان باشد .
انداوه -
به فتح واو مالهء استادان بنا باشد و آن افزاريست كه بدان گل و گچ بر بام و ديوار مالند و شكوه و شكايت و غيبت را نيز گويند .
اندايش -
بر وزن افزايش به معنى كاهگل كردن و گلابه و گچ ماليدن باشد .
اندايشگر -
به فتح كاف فارسى و سكون راى قرشت كاهگل و گلابه بر بام و ديوار مالنده را گويند .
اندايه -
بر وزن همسايه به معنى انداوه است كه ماله استادان گل كار باشد و شكوه و شكايت و غيبت را نيز گويند .
اندخس -
به فتح اول و سكون ثانى و دال بىنقطه مفتوح به خاى نقطهدار و سين بىنقطهزده حمايت كننده و پشت پناه را گويند .
اندخس واره -
اندخس معلوم و واو به الف كشيده و راى بىنقطهء مفتوح قلعه و حصار و جايگاه و پناه و تكيهگاه باشد و پناه دهنده و پشتيوان را نيز گفتهاند .
اندخسيدن -
بر وزن كم رقصيدن حمايت نمودن و