تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
قرشت آلتى باشد از آهن كه زرگران و مسگران طلا و مس تفته را بدان گيرند و به عربى كلوب خوانند .

انبروت -

بر وزن غنزروت امرود باشد و آن ميوه‌ايست معروف .

انبره -

به ضم ثالث بر وزن قنجفه هر چيز موى ريخته را گويند عموما و شتر موى ريخته را خصوصا و اسب و شتر آبكش را نيز گفته‌اند و در عربى شكنبه را گويند و به معنى دره كوه نيز هست و به فتح ثالث بر وزن خنجر هم آمده است .

انبست -

بر وزن كم‌بست غليظ و بسته شده را گويند .

انبسته -

بر وزن بر جسته هر چيز كه آن بسته و سخت شده باشد و به دشوارى واشود و حل گردد و شير و ماست و خون‌بسته را نيز گويند .

انبله -

به فتح اول و ثالث بر وزن حنظله تمر هندى را گويند و به هندى انبلى خوانند .

انبمن -

به كسر ثالث و فتح ميم بر وزن صف‌شكن به لغت زند و پازند انگور باشد و به عربى عنب گويند .

انبوب -

بر وزن مرغوب فرش و بساط و گستردنى را گويند .

انبوبه -

بر وزن منصوبه ماشوره را گويند و لوله و آفتابه و مانند آن را نيز گفته‌اند .

انبودن -

بر وزن افزودن بر بالاى هم چيدن باشد .

انبوذن -

با ذال نقطه‌دار بر وزن اندودن به معنى اصل كاينات و آفرينش باشد .

انبوس -

بر وزن افسوس تخمى باشد كه آن را نان‌خواه گويند و به تقديم ثالث به ثانى هم به نظر آمده است .

انبوسيدن -

با تحتانى مجهول بر وزن افزونيدن به معنى پديد آمدن و ظاهر شدن و موجود گرديدن باشد .

انبوه -

بر وزن اندوه به معنى فرو ريختن ديوار باشد و به معنى پر و مملو و بسيار نيز آمده خواه بسيارى مردم و خواه چيزى ديگر باشد و نام قصبه‌ايست در بالاى كوهى از مضافات ديلمان .

انبوى -

بر وزن بدبوى به معنى بوى كردن باشد و چيزى را نيز گويند كه به بوى آمده و گنديده باشد و مطلق بوى را نيز گويند خواه بوى خوب و خواه بوى بد باشد و بوى كننده را نيز گويند كه فاعل باشد و امر به اين معنى هم هست يعنى بوى كن و ببوى .

انبوئيد -

به كسر فاى حطى و سكون دال يعنى بوى كرد و امر به جمع هم هست يعنى بوى كنيد و ببوئيد .

انبه -

به ضم ثالث و ظهورها بر وزن انده مخفف انبوه است كه فرو ريختن ديوار و مملو و پر و بسيارى چيزها باشد خواه از مردم و خواه از حيوانات ديگر و به فتح ثالث و خفاى ها ميوه‌ايست معروف در هندوستان .

انبير -

بر وزن زنجير به معنى گل خشك و گل تر هر دو نوشته‌اند و به معنى پر كردن و مملو گردانيدن هم گفته‌اند و امر بدين معنى هم هست و به معنى كيش و مذهب و دين و آئين هم به نظر آمده است .

انبيره -

بر وزن زنجيره خلاشه و خاشاكى را گويند كه بعد از پوشش خانه بر بام اندازند تا بر بالاى آن خاك و گل ريزند و بيندايند .

انبيس -

بر وزن تلبيس خرمن غلهء پاك كرده را گويند .

انبيلا -

با لام به الف كشيده گرگ جنگى را گويند و آن جانوريست در هندوستان شبيه به گاوميش و بر سر بينى شاخى دارد .

انتلهء سودا -

به فتح اول و سكون ثانى و كسر فوقانى و لام مفتوح و هاى مكسور و فتح سين بىنقطه و سكون واو و دال ابجد به الف كشيده به لغت سريانى جدوار باشد كه آن را ماه فرفين گويند .

انتونتن -

با نون و تاى قرشت بر وزن پهلوشكن به لغت زند و پازند به معنى داشتن باشد كه از دارندگى است .

انج -

به فتح اول و سكون ثانى و جيم اطراف و گرداگرد روى و رخسار باشد و به معنى بيرون رفتن و بيرون كشيدن هم آمده است و امر به اين معنى هم هست يعنى بيرون بكش .

انجام -

بر وزن اندام انتها و آخر كار و هر چيز باشد كه به نظام آيد و فاعل را نيز گويند كه به نهايت رساننده و آخر آورنده باشد و امر به اين معنى هم هست يعنى آخر كن و به نهايت برسان .

انجبار -

با باى ابجد معرب انگبار است و آن رستنى باشد سرخ رنگ و پيوسته در كنار جويها رويد و