عصاره آن نيز سرخ مىباشد بواسير را نافع است .
انجخ -
به فتح اول و سكون ثانى و ضم ثالث و خاى نقطهدار ساكن به معنى چين و شكن روى و اندام و غيره باشد .
انچخت -
با جيم فارسى بر وزن بدبخت به معنى طمع و توقع باشد .
انجختن -
با جيم بر وزن و معنى برجستن باشد .
انجخيدن -
به ضم ثالث بر وزن برگزيدن درهم كشيده شدن پوست روى و اندام باشد .
انجدان -
به ضم ثالث بر وزن مردمان معرب انكدان است و آن رستنى باشد كه اشترغار گويند و صمغ آن را به عربى حلتيت و بيخ آن را اصل الانجدان خوانند و بعضى گويند نسناس است و آن جانورى باشد شبيه به آدمى .
انجرك -
به كسر ثالث و فتح راى قرشت و سكون كاف نام دشتى و صحرائيست غير معلوم و مرزنگوش را نيز گويند و آن نوعى از رياحين است كه در دواها به كار برند و در عربى آذان الفار گويند .
انجره -
بر وزن پنجره نباتى است كه آن را به عربى نبات النار گويند به فتح باى ابجد و تخم آن را فريض خوانند و تخم آن مستعمل است سه درم آن را با شير تازه بخورند قوت باه دهد و بكوبند و با عسل بر قضيب مالند سطبر گرداند .
انجسا -
به فتح اول و سكون ثانى و كسر جيم و سين بىنقطه به الف كشيده به معنى ابو خلسا است كه نوعى از سرخ مرد باشد و آن را به عربى شجرة الدم گويند خون شكم را بندد .
انجغ -
با غين نقطهدار بر وزن و معنى انجخ است كه چين و شكنج روى و اندام باشد .
انجكك -
با كاف بر وزن مردمك دانهاى باشد سياه شبيه به دانهء امرود و مغز سفيد دارد و آن را بخورند خاصيتش آن است كه هر چند فراش خيال جاروب سنبل بر جل خرسك ريش زند از پوست آن پاك نتوان كرد .
انجل -
به فتح اول و كسر ثالث و سكون ثانى و لام رستنى باشد كه آن را خطمى خوانند .
انجم روز -
به كسر ميم كنايه از آفتاب عالمتاب است .
انجمن -
به ضم ثالث و فتح ميم و سكون نون مجلس و مجمع را گويند و به معنى گروه و فوج مردمان هم آمده است .
انجوج -
بر وزن محلوج چوب عود باشد و بهترين وى آن است كه در ته آب نشيند گويند عود بيخ درختى است كه آن را مىكنند و در زير خاك دفن مىكنند تا مدتى معين بعد از آن بر مىآورند پوسيده آن را مىتراشند و باقى عود خالص مىماند بهترين آن مندلى باشد .
انجوخ -
بر وزن مطبوخ چين و شكن روى و اندام باشد از غايت پيرى يا به سبب ديگر و پژمرده شدن ميوه را نيز گفتهاند و به معنى آب دهن كه آن را تف گويند هم آمده است .
انجوخيدن -
بر وزن سرپوشيدن بر هم كشيدن پوست روى و اندام را گويند .
انجوسا -
با سين بىنقطه به الف كشيده به معنى انجسا است كه نوعى از سرخ مرد باشد و به عربى شجرة الدم خوانند خون را ببندد .
انجوغ -
با غين نقطهدار بر وزن و معنى انجوخ است كه چين و شكن روى و اندام باشد و آب دهن را نيز گويند .
انجوغيدن -
بر وزن و معنى انجوخيدن است كه بر هم كشيده شدن پوست رو و اندام باشد .
انجوك -
بر وزن مفلوك نام دشتى و بيابانى است نامعلوم .
انجيدن -
بر وزن رنجيدن به معنى استرده زدن باشد يعنى حجامت كردن و به معنى ريزه ريزه كردن هم گفتهاند و بيرون كشيدن را نيز گويند و به معنى زمين آب دادن هم به نظر آمده است .
انجيده -
بر وزن گنديده به لغت يونانى گندناى كوهى باشد كه به عربى حشيشة الكلب خوانند و صوف الارض نيز گويند و دشوار زائيدن زنان را سودمند بود و به فارسى به معنى ريزه ريزه كرده شده باشد .
انجير -
بر وزن زنجير ميوهايست معروف - و مطلق سوراخ را گويند عموما و سوراخ كون را خصوصا و نام جوى آبيست در هرات و آن را جوى انجيل بلام هم مىگويند .