تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤

انفاق -

به كسر اول و سكون ثانى و فاى به الف كشيده و به قاف زده روغن زيتون تازه را گويند .

انفت -

بر وزن رحمت نقصان و خسارت و زيان را گويند كه به معنى غبن باشد و در عربى به معنى ننگ و عار آمده است .

انفست -

بر وزن بدمست پرده و تنيدهء عنكبوت را گويند .

انقرديا -

به فتح اول و قاف و سكون ثانى و را و دال بىنقطه و تحتانى به الف كشيده لغتى است رومى بعضى گويند يونانى و معنى آن مانند دل باشد و آن چيزيست كه بلادر گويند بهترين وى آن است كه سياه و فربه باشد و چون بشكنند پر شيره بود و آن گرم و خشك است در چهارم ، قوت حافظ دهد و ذهن را تيز كند و به عربى ثمرة البلادر خوانند و به هندى بلاوه گويند .

انقليا -

به كسر اول و قاف و سكون ثانى و لام و تحتانى به الف كشيده به لغت اهل مغرب دوائى است كه آن را به فارسى شنكار گويند و به عربى شجرة الدم خوانند و آن نوعى از سرخ مرو است برگ آن سرخ به سياهى مايل مىباشد با پيه بز كوهى بر خنازير نهند نافع بود و بعضى گويند لغت رومى است .

انقون -

با قاف بر وزن ميمون به لغت يونانى گل گنده را گويند و آن نوعى از كماة باشد و آن را به جهت فربهى حلوا كرده خورند و به عربى ورد المنتن خوانند .

انگ -

به فتح اول و سكون ثانى و كاف فارسى ممر آب را گويند كه كوزه‌گران از سفال سازند و به جهت مرور كردن آب به هم وصل كنند و نام ولايتى است در هندوستان .

انگار -

بر وزن زنگار به معنى تصور و پندار باشد كه از پنداشتن است و تصور كننده را نيز گويند و امر به اين معنى هم هست يعنى بينگار و انگارش كن و به معنى انگاره نيز آمده است كه كار ناتمام باشد .

انگاردن -

به فتح اول و دال ابجد و سكون نون به معنى پنداشتن و تصور كردن و گمان بردن باشد .

انگارده -

به فتح دال بر وزن انگاشته افسانه و سرگذشت را گويند .

انگارش -

بر وزن افزايش به معنى انگارده است كه افسانه و سرگذشت باشد .

انگاره -

بر وزن همواره هر چيز ناتمام را گويند و به معنى انگارش هم آمده است كه افسانه و سرگذشت باشد و ياد گذشتها كردن را نيز گويند و از سر گرفتن سرگذشت و افسانه را هم گفته‌اند به طريق كنايه چنان كه اگر كسى بسيار و مكرر از گذشته بگويد گويند « انگاره مىكند » يعنى باز از سر مىگيرد و پس پس خزنده از شرم و حيا را نيز گويند و به معنى دفتر و حساب و نامه اعمال هم نوشته‌اند .

انگاريدن -

بر وزن ترسانيدن به معنى تصور كردن و پنداشتن و گمان بردن باشد .

انگاز -

با زاى هوز بر وزن پرواز افزار پيشه‌وران را گويند و به عربى ادات خوانند و جمع آن ادوات است .

انگاشتن -

بر وزن برداشتن به معنى تصور كردن و پنداشتن و گمان بردن باشد .

انگام -

بر وزن و معنى هنگام است كه موسم و وقت باشد .

انگامه -

بر وزن و معنى هنگامه است كه مجمع و انجمن بازيگران و قصه خوانان باشد .

انگبين -

با باى ابجد بر وزن عنبرين عسل و شهد را گويند .

انگبينه -

بر وزن شنبليله نام حلوائى است و آن عسلى باشد كه نيك به قوام آورده باشند و آن بر طبقى ريزند تا سخت شود و دندان‌گير گردد .

انگدان -

به ضم ثالث و دال به الف كشيده بر وزن مردمان ، نسناس را گويند يعنى ديو مردم و آن جانورى باشد وحشى شبيه به آدمى و در مويد الفضلا به معنى بسباس آمده است كه به هندى جاوترى مىگويند و اللّه اعلم و نام درختى هم هست كه صمغ آن را به عربى حتيت خوانند و معرب آن انجدان باشد و به اين معنى با ذال نقطه‌دار هم آمده است و نام قريه‌ايست از قراى كاشان كه به انگوان اشتهار دارد .

انگرده -

به ضم ثالث بر وزن افسرده دانهء انگور كه از خوشه جدا شده باشد .

انگريز -

به سكون ثالث بر وزن رنگ‌ريز رستنى