نگژده -
به فتح اول و ثانى و سكون زاى فارسى و دال مفتوح كوزه و مشروبه سفالين را گويند .
نگزرد -
به فتح اول و سكون ثانى و كسر زاى نقطهدار و راى بىنقطه مفتوح به دال بىنقطه زده مخفف نگزيرد است يعنى چارهاى نباشد و علاجى نيست .
نگريزد -
يعنى چارهاى نباشد و علاج نبود .
نگل -
به فتح اول و سكون ثانى و لام آن كه خطش تمام ندميده باشد يعنى پسرى كه مزلف شده باشد .
نگندن -
به كسر اول بر وزن فكندن به معنى آجيده كردن جامه و بخيه كردن سوزنى باشد .
نگنده -
بر وزن فكنده بخيه و آجيده جامه و سوزنى را گويند و به معنى دفينه هم گفتهاند يعنى آنچه در زمين و غيره پنهان كنند و در نسخه ديگر دفتينه نوشته بودند و آن افزارى است جولاهگان را .
نگوسار -
با سين بىنقطه بر وزن نكوكار مخفف نگونسار است يعنى هر چيز كه آن را سرازير آويخته باشند و كنايه از شخصى هم هست كه از خجالت سر به زير افكنده باشد .
نگون -
به كسر اول بر وزن فسون به معنى خم شده و كوز و سر در زير افكنده باشد .
نگون طشت -
به فتح طاى حطى و سكون شين و تاى قرشت كنايه از آسمان است .
نگهداره -
مخفف نگاه دارنده و نگهدارنده باشد .
نكيسا -
به كسر اول و ثانى به تحتانى رسيده و سين بىنقطه به الف كشيده نام چنگى خسرو پرويز بوده و او نيز مانند باربد عديل و نظير نداشته و سرود خسروانى ازوست .
بيان نوزدهم در نون با لام فارسى مشتمل بر پنج لغت
نلچ -
به فتح اول و سكون ثانى و جيم فارسى رطوبت دنبل و زخم را گويند .
نلشك -
به كسر اول بر وزن سرشك مردم وامدار و قرضدار را گويند و نلسك با سين بىنقطه نيز هست و به جاى لام باى ابجد هم به نظر آمده است .
نلك -
به فتح اول و سكون ثانى و كاف آلوچهء كوهى را گويند و آن را به عربى زعرور خوانند و بعضى گويند نام درخت زعرور است و به كسر اول هم به اين معنى و هم به معنى آلوى خشك شده باشد و دانهء شنبليت را نيز گويند و به معنى فهم و ادراك هم به نظر آمده است .
نلكس -
به كسر اول و سكون ثانى و كاف مفتوح به سين بىنقطه زده به معنى نالكس است كه سر ديوار باشد و اين لغت با لغت بالكس با باى ابجد ظاهرا تصحيف خوانى شده باشد الله اعلم .
نلم -
به فتح اول و سكون ثانى و ميم به معنى خوب و زيبا باشد .
بيان بيستم در نون با ميم مشتمل بر سى و پنج لغت و كنايت
نم -
به فتح اول و سكون ثانى معروف است كه رطوبت اندك باشد و به معنى طراوت هم آمده است .
نماد -
بر وزن سواد به معنى نمود باشد كه ماضى نمودن است يعنى ظاهر شد و نمايان گرديد و به معنى فاعل هم آمده است كه ظاهر كننده باشد و به معنى ظاهر كرد و نمايان گردانيد هم هست .
نمار -
بر وزن سوار به معنى ايما و اشاره باشد و نماران به معنى اشارات به واسطهء آن كه جمع نمار است .
نماز -
به فتح اول و ثانى به الف كشيده و به زاى