تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 907

مساهمون:

ص٩٠٧

نقش آباد -

كنايه از شراب آتشى است .

نقش به حرام -

كنايه از كسى است كه قدى و قامتى و تركيبى دارد ليكن به غايت كاهل و هيچ‌كاره بود و او را عوام كوه به حرام مىگويند .

نقش بر آب زدن -

كنايه از محو كردن و بر طرف ساختن باشد و كنايه از چيزهاى بىثبات هم هست .

نقش بر آب كشيدن -

كنايه از كارهاى عبث و بىماحصل كردن باشد .

نقش پركار كن -

كنايه از جميع مخلوقات است .

نقش پرمور -

به فتح باى فارسى به معنىشان عسل و خانه زنبور است .

نقش بستن -

كنايه از آفريدن و تصوير كردن و تصور و تخيل نمودن باشد و نقش نبستن برعكس .

نقشبند حوادث -

مراد خداى تعالى است جل و جلاله .

نقش بىغبار -

كنايه از دعاى مظلومان است ظالم را .

نقش حرام -

به معنى نقش به حرام است كه كنايه از مردم صاحب قد و قامت و تركيب و بىغيرت و هيچ‌كاره و كوه به حرام باشد .

نقش خاك گوهرى -

كنايه از صورت مردم اصيل و نجيب و صالح باشد .

نقش زياده -

كنايه از اسم بلامسما و آنچه قابل ديدن نباشد .

نقش قندهار -

كنايه از صورت خوب و دلكش باشد .

نقش كل -

كنايه از عرش است كه فلك اعظم باشد .

نقش نيك -

كنايه از زمان خوب و زمان نيك است كه زود بگذرد .

نقطه دايره -

كنايه از حضرت رسالت پناه صلوات اللّه عليه و آله است .

نقطه روشنتر پرگار -

كنايه از قطب فلك است و كنايه از مركز عالم هم هست و اشاره به سرور كاينات صلوات اللّه عليه و آله باشد .

نقطه زرين -

كنايه از آفتاب عالمتاب است .

نقطه گل -

به كسر كاف فارسى كنايه از مركز زمين است و كنايه از كژ زمين هم هست .

نقطه نه دايره -

كنايه از مركز زمين باشد و اشاره به حضرت رسالت پناه محمدى هم هست .

نقل -

به ضم اول و ثانى و سكون لام زير زمين را گويند كه در كوه و بيابان به جهت خوابيدن گوسفندان سازند و به معنى عمق و قعر و ژرف هم آمده است و غور در هر چيز را نيز گويند .

نقل خواجه -

دانه‌اى باشد سياه رنگ و مدور از نخود كوچكتر پوست آن بسيار سياه و مغز آن به غايت سفيد مىباشد گرم و تر است تن را فربه كند و قوت باه دهد و به عربى حب السنمنه و حب الحنكلا با حاى بىنقطه .

نقيبان بار -

كنايه از فرشتگان باشد .

بيان هفدهم در نون با كاف تازى مشتمل بر هفده لغت و كنايت

نك -

به فتح اول و سكون ثانى زاج و زمه را گويند و آن چيزيست شبيه به نمك و به ضم اول منقار مرغان باشد .

نكاب -

به فتح اول بر وزن صواب به معنى نك است كه زاج باشد و بعضى آب زاج را گفته‌اند و بعضى گويند مخفف نمك آب است و به كسر اول بهله را گويند و آن پوستى باشد كه به اندام پنجه دست دوزند و ميرشكاران بر دست كشند به جهت برداشتن باز و شاهين و امثال آن و به اين معنى با باى فارسى هم آمده است و به ضم اول در عربى ورم و آماس بناگوش شتر را گويند .

نكاس -

به فتح اول بر وزن هراس به لغت زند و پازند به معنى نگاه باشد كه ديدن و رؤيت است .

نكاف -

به كسر اول بر وزن شكاف به معنى دويم نكاب است كه بهلهء ميرشكاران باشد و به ضم اول در عربى ورم و آماس بناگوش شتران را گويند .