نفاغ -
به كسر اول بر وزن چراغ قدح بزرگى را گويند كه بدان شراب خورند .
نفام -
به فتح اول بر وزن عوام به معنى سياهفام و تيرهرنگ باشد و چيزى زشت و زبون را نيز گويند .
نفايه -
به فتح اول بر وزن طلايه به معنى نفام است كه تيره رنگ و سياهفام باشد و در عربى سيم قلب ناسره را گويند .
نفت -
بر وزن هفت روغنى باشد كه در ولايت شيروان پيدا مىشود و آن سياه و سفيد هر دو مىباشد سياه را سوزند و سفيد را در دواها به كار برند و گويند در آن ولايتى زمينى است كه چون آن را بكاوند و بكنند نفت به مانند چشمهء آب روان شود و معرب آن نفط است .
نفج -
به فتح اول و سكون ثانى و جيم كاغذى را گويند كه بر آن چيزى نويسند و در عربى بلند برداشتن پستان زن نوچه باشد پيراهن را يعنى بلندى كه در پيراهن به سبب برآمدگى پستان به هم مىرسد و شخصى را نيز گويند كه در وقت سخن كردن آب و خيو از دهنش برآيد .
نفخه روح -
كنايه از دمى باشد كه جبرئيل در آستين مريم مادر عيسى عليه السلام دميده بود .
نفروج -
به فتح اول بر وزن محلوج چوبى را گويند كه خمير نان را بدان پهن سازند و به ضم اول هم آمده است و به عربى مدمك خوانند .
نفرى -
بر وزن نصفى مخفف نفرين است كه دعاى بد باشد .
نفريد -
به كسر اول و ثالث و سكون ثانى و تحتانى و دال ماضى نفرين كردن باشد يعنى دعاى بد كرد .
نفريدن -
به كسر اول و ثالث به معنى نفرين كردن باشد .
نفس آباد -
به فتح اول و ثانى و سكون سين بىنقطه شش را گويند و آن گوشتى باشد سفيد رنگ متصل به جگر كه پيوسته دل را باد كند و نفس آباد نيز به همين اعتبار گويندش و سينه را نيز گفتهاند كه عربان صد خوانند .
نفس تنگ -
كنايه از زمانى است كه در يك چشم بر هم زدنى بگذرد .
نفس دراز -
كنايه از دراز نفس و پرگوى باشد .
نفير -
بر وزن حصير برادر كوچك كرنا را گويند و به معنى فرياد هم هست و عربان گريز را گويند كه از گريختن است .
نفيرنامه -
به فتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى حكم و فرمانى باشد كه سلاطين و حكام به جهت جمع شدن و گرد آمدن سپاه و لشكر نويسند .
بيان شانزدهم در نون با قاف مشتمل بر سى و سه لغت و كنايت
نقاب خضرا -
كنايه از آسمان است .
نقاب نيلى -
كنايه از شب است كه به عربى ليل گويند .
نقد جان -
كنايه از جان است كه روح باشد و زر و سيم سرهء رايج را نيز گفتهاند .
نقد روان -
به معنى نقد جان است كه كنايه از جان و زر و سيم رايج باشد چه روان به هر دو معنى آمده است .
نقد شش روزه -
كنايه از دنيا و ما فيها است .
نقدگيران -
كنايه از مردمانى باشد كه رشوت مىگيرند و رشوت مىخورند و طالبان دنيا را نيز گويند .
نقره -
به ضم اول معروف است كه به عربى فضه گويند و كنايه از هر چيز سفيد هم هست و به كسر اول زيرهء رومى باشد و آن را كرويا و كراويه و نانخواه مىگويند .
نقره به آهن رسيدن -
كنايه از نيكى به بدى و فراغت به رياضت و خوشى به غم رسيدن باشد .
نقره خام -
كنايه از نرمى و صافى و صفا و پاكيزگى باشد .
نقرهء خنك زرتشتى -
كنايه از آفتاب عالمتاب است .