تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 906

مساهمون:

ص٩٠٦

نفاغ -

به كسر اول بر وزن چراغ قدح بزرگى را گويند كه بدان شراب خورند .

نفام -

به فتح اول بر وزن عوام به معنى سياه‌فام و تيره‌رنگ باشد و چيزى زشت و زبون را نيز گويند .

نفايه -

به فتح اول بر وزن طلايه به معنى نفام است كه تيره رنگ و سياه‌فام باشد و در عربى سيم قلب ناسره را گويند .

نفت -

بر وزن هفت روغنى باشد كه در ولايت شيروان پيدا مىشود و آن سياه و سفيد هر دو مىباشد سياه را سوزند و سفيد را در دواها به كار برند و گويند در آن ولايتى زمينى است كه چون آن را بكاوند و بكنند نفت به مانند چشمهء آب روان شود و معرب آن نفط است .

نفج -

به فتح اول و سكون ثانى و جيم كاغذى را گويند كه بر آن چيزى نويسند و در عربى بلند برداشتن پستان زن نوچه باشد پيراهن را يعنى بلندى كه در پيراهن به سبب برآمدگى پستان به هم مىرسد و شخصى را نيز گويند كه در وقت سخن كردن آب و خيو از دهنش برآيد .

نفخه روح -

كنايه از دمى باشد كه جبرئيل در آستين مريم مادر عيسى عليه السلام دميده بود .

نفروج -

به فتح اول بر وزن محلوج چوبى را گويند كه خمير نان را بدان پهن سازند و به ضم اول هم آمده است و به عربى مدمك خوانند .

نفرى -

بر وزن نصفى مخفف نفرين است كه دعاى بد باشد .

نفريد -

به كسر اول و ثالث و سكون ثانى و تحتانى و دال ماضى نفرين كردن باشد يعنى دعاى بد كرد .

نفريدن -

به كسر اول و ثالث به معنى نفرين كردن باشد .

نفس آباد -

به فتح اول و ثانى و سكون سين بىنقطه شش را گويند و آن گوشتى باشد سفيد رنگ متصل به جگر كه پيوسته دل را باد كند و نفس آباد نيز به همين اعتبار گويندش و سينه را نيز گفته‌اند كه عربان صد خوانند .

نفس تنگ -

كنايه از زمانى است كه در يك چشم بر هم زدنى بگذرد .

نفس دراز -

كنايه از دراز نفس و پرگوى باشد .

نفير -

بر وزن حصير برادر كوچك كرنا را گويند و به معنى فرياد هم هست و عربان گريز را گويند كه از گريختن است .

نفيرنامه -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى حكم و فرمانى باشد كه سلاطين و حكام به جهت جمع شدن و گرد آمدن سپاه و لشكر نويسند .

بيان شانزدهم در نون با قاف مشتمل بر سى و سه لغت و كنايت

نقاب خضرا -

كنايه از آسمان است .

نقاب نيلى -

كنايه از شب است كه به عربى ليل گويند .

نقد جان -

كنايه از جان است كه روح باشد و زر و سيم سرهء رايج را نيز گفته‌اند .

نقد روان -

به معنى نقد جان است كه كنايه از جان و زر و سيم رايج باشد چه روان به هر دو معنى آمده است .

نقد شش روزه -

كنايه از دنيا و ما فيها است .

نقدگيران -

كنايه از مردمانى باشد كه رشوت مىگيرند و رشوت مىخورند و طالبان دنيا را نيز گويند .

نقره -

به ضم اول معروف است كه به عربى فضه گويند و كنايه از هر چيز سفيد هم هست و به كسر اول زيرهء رومى باشد و آن را كرويا و كراويه و نانخواه مىگويند .

نقره به آهن رسيدن -

كنايه از نيكى به بدى و فراغت به رياضت و خوشى به غم رسيدن باشد .

نقره خام -

كنايه از نرمى و صافى و صفا و پاكيزگى باشد .

نقرهء خنك زرتشتى -

كنايه از آفتاب عالمتاب است .