بيان سيزدهم در نون با عين بىنقطه مشتمل بر يازده لغت و كنايت
نعل افكندن -
كنايه از بشتاب و تعجيل رفتن باشد و كنايه از درماندگى و درمانده شدن هم هست .
نعل بها -
به سكون لام مالى و زرى باشد كه به تصدق و فداى ولايت خود به لشكر خصم قوى دهند تا از تاخت و تاراج ايمن باشند .
نعل در آتش -
كنايه از اضطراب و بىقرارى باشد چه هرگاه خواهند كه شخصى را به خود رام كنند نام او را بر نعل اسبى بكنند و آن نعل را در آتش نهند و افسونى چند كه مناسب آنست بخوانند و آن شخص مضطرب گردد و رام شود .
نعل زده -
به فتح زاى نقطهدار و دال بىنقطه به معنى نعل بسته باشد و كنايه از اسبى است كه جميع اسباب و ضروريات او را ساخته و مستعد كرده باشند از جهت سفر .
نعل شام -
كنايه از ماه است كه قمر باشد و كنايه از دميدن صبح هم هست .
نعلك -
بر وزن نغزك نوعى از ركاب است و آن را نعلكى هم گويند .
نعل واژگون -
كنايه از كارى است كه مردم پى بدان نبرند و خبردار نگردند .
نعمت جذر اصم -
كنايه از نعمت هشت بهشت است .
نعمتكده -
كنايه از بهشت است .
نعنا -
نوعى از پودنه باشد و اصل آن نعناع است در عربى و پارسيان عين آخر را حذف كرده نعنا مىگويند .
نعيم پاك -
با باى فارسى كنايه از اعمال شايسته است كه طاعت و عبادت باشد .
بيان چهاردهم در نون با عين نقطهدار مشتمل بر بيست و سه لغت
نغاك -
به كسر اول و ثانى به الف كشيده و به كاف زده به معنى ابله و نادان باشد و حرامزاده را نيز گويند و به عربى ولد الحرام خوانند .
نغام -
به فتح اول بر وزن سلام به معنى زشت و ناخوش باشد و تيره رنگ و سيهفام را نيز گويند و به كسر اول هم آمده است .
نغروچ -
به ضم اول و سكون ثانى و راى بىنقطه به واو كشيده و به جيم فارسى زده چوبى باشد كه خمير نان را بدان پهن سازند و به عربى مدمك خوانند .
نغز -
بر وزن مغز به معنى خوب و نيك و نيكو باشد و هر چيز عجيب و بديع را نيز گفتهاند كه ديدنش خوش آيد و چست و چابك را هم مىگويند .
نغزك -
مصغر نغز است يعنى خوبك و نيكك و نام ميوهاى هم هست مخصوص هندوستان كه آن را عنب و انبه گويند .
نغل -
به فتح اول و كسر ثانى و سكون لام جايى كه در صحرا و دامن كوه مانند زيرزمين به جهت خوابيدن گوسفندان كنند و در عربى بداصل و بدنسب را گويند و به فتح اول و ثانى هم در عربى تباه شدن پوست باشد و در وقت دباغت كردن خصوصا و تباه و ضايع شدن هر چيز باشد عموما و كينهور شدن و فساد انگيختن ميان دو كس و سخنچينى را هم گفتهاند .
نغم -
به فتح اول و سكون ثانى و ميم به معنى سوراخ كردن و كاويدن زيرزمين باشد كه به عربى نقب خوانند و به فتح اول و ثانى در عربى آواز و صداى سخن كردن را گويند .