نغمهء عنقا -
نام نوايى است از موسيقى .
نغن -
به فتح اول و ثانى و سكون نون سوراخ ناف را گويند و نانخواه و زنيان را نيز گفتهاند و آن تخمى است كه گاهى بر روى خمير نان پاشند .
نغنخلان -
با خاى نقطهدار و لام بر وزن سمنبران به معنى آخر نغن است كه زنيان و نانخواه باشد پيچ شكم را سود دارد و اشتها آورد .
نغنخواد -
با واو معدوله بر وزن كمسواد به معنى نغنخلان است كه زنيان و نانخواه باشد .
نغنخوالان -
با واو معدوله و لام بر وزن هرزهكاران به معنى نغنخواد است كه زنيان و نانخواه باشد و بر وزن سمن ساقان هم گفتهاند .
نغنخوايين -
با واو معدوله و ياى حطى بر وزن حسرت آگين به معنى نغنخوالان است كه نانخواه باشد و بر وزن ملك آئين هم آمده است كه به فتح اول و ثانى باشد .
نغنغ -
به فتح هر دو نون و سكون هر دو غين پيمانه و قفيزى را گويند كه بدان غله پيمايند و هر نغنغى چهار خروار است و به ضم هر دو نون هم آمده است .
نغنويدن -
با واو بر وزن سر كشيدن به معنى ناغنودن است كه به معنى نخوابيدن و غافل نشدن و نيارميدن باشد چه غنودن به معنى خوابيدن و آرميدن و آسودن است .
نغوسه -
به فتح اول و سين بىنقطه و ثانى به واو مجهول كشيده اين لغت از اضداد است به معنى تسكين دل شكسته دادن و به معنى دل كسى را از واهمه شكستن و با شين نقطهدار هم به نظر آمده است .
نغوشا -
به كسر اول و ثانى به واو مجهول رسيده و شين نقطهدار به الف كشيده گبر و آتشپرست را گويند و نام جهودى هم بوده است و كيش و مذهب گبران را نيز گفتهاند و به معنى از دينى به دين ديگر نقل كردن هم آمده است و به عربى صابى گويند و صائبين جمع آنست يعنى از دينى به دين ديگر نقلكنندگان و گرايندگان و گويند اين جماعت از هر دينى چيزى اخذ كردهاند و ملائكه مىپرستند و زبور مىخوانند و روى به كعبه نماز مىگذارند و بعضى گويند صابيان زنادقهاند و بعضى ديگر گويند ستاره پرستند چه ايشان از دين آدم گرديدند و به تعظيم و عبادت نورانيات از كواكب و ملائكه مشغول شدند و جمعى مىگويند اين طايفه قومىاند از مجوس و يهود و ذبح كرده ايشان خورده نمىشود يعنى گوشت گوسفند و مرغى را كه ايشان بكشند حرام است و نكاح زنان ايشان درست نيست و جمع ديگر گويند اين طايفه ملائكه و آفتاب را پرستش مىكنند و روزى پنج نوبت سجدهء آفتاب كنند و گويند خداى تعالى عالم را آفريد و امر به تعظيم نورانيات فرمود از ملائكه و كواكب چه ملائكه مقربان عالم علوى و كواكب مدبران عالم سفلىاند و احوال عالم علوى و كواكب مدبران عالم سفلىاند و احوال عالم از خير و شر و صحت و مرض همه به اينها تعلق دارد پس تعظيم ايشان واجب است و به فتح اول هم آمده است .
نغوشاك -
به فتح اول و سكون آخر كه كاف باشد به معنى نغوشا است كه آتشپرست و گبر و جهود باشد و كسى را نيز گويند كه از كيش و ملتى به كيش و ملت ديگر برود و به كسر اول نيز گفتهاند .
نغوشاكيدن -
از دينى به دين ديگر شدن و اختيار دين ديگر كردن را گويند .
نغوشه -
به فتح اول و واو مجهول و شين نقطهدار به معنى نغوسه است كه دل شكستن و تسكين دل شكسته دادن باشد و به معنى گوش فرادادن به سخن دو كس باشد كه با هم آهسته حرف مىزنند .
نغوك -
به كسر اول و سكون آخر به معنى نغوشاك است كه گبر و جهود و آتشپرست باشد .
نغول -
با واو مجهول بر وزن قبول زيرزمينى را گويند كه در صحرا و دامن كوه به جهت گوسفندان بسازند و به ضم اول ژرف و عميق را گويند و به معنى راه دور و دراز هم آمده است و به معنى تمام و نهايت نيز گفتهاند همچنان كه گويند فلانى در فلان هنر نغول است يعنى به غور و نهايت آن رسيده است و در آن هنر تمام است و به كسر اول نردبان و زينه پايهء سقفدار را گويند و بعضى گويند پوشش سر نردبانست كه بر بام خانه سازند تا باران به درون نيايد .
نغوله -
با واو مجهول و لام بر وزن تنوره زلف خوبان را گويند .