نسهانيد به معنى پزيد است كه امر به پختن باشد .
نسيان -
به كسر اول بر وزن احسان به معنى مخالفت و خلاف كردن باشد و در عربى به معنى فراموشى و به معنى اول به فتح اول هم آمده است .
نسيچ -
به فتح اول و ثانى به تحتانى كشيده و به جيم فارسى زده جامهء حرير زر بافته باشد و با جيم ابجد در عربى نيز همين معنى دارد .
نسيدن -
بر وزن رسيدن به معنى نهادن و گذاشتن باشد .
نسيرم -
به فتح اول و راى قرشت و سكون ميم به معنى نسر است و آن جايى باشد كه آفتاب بر آن كمتر تابد و تابدان را هم گفتهاند و آن روزنهايست از خانه كه يك جانب آن را پارچه چسبانند و نقاشى كنند و بعضى گويند نسيرم جايى است كه پيوسته آفتاب بر آن تابد اللّه اعلم .
نسيله -
به فتح اول بر وزن وسيله گله و رمهء اسب و استر و خر باشد و به ضم اول هم آمده است .
نسيمن -
به فتح ميم بر وزن رسيدن به لغت زند و پازند عبادت و نماز كردن را گويند .
بيان دوازدهم در نون با شين نقطهدار مشتمل بر چهل و دو لغت و كنايت
نش -
به فتح اول و سكون ثانى به معنى سايه و سايهگاه باشد كه جاى سايه است و به معنى سايه كلاه هم به نظر آمده است .
نشا -
به كسر اول و ثانى به الف كشيده لفظى است كه آن را به عربى شامل مىگويند به كسر ميم و نشاسته را هم گفتهاند كه از آن پالوده پزند .
نشاپور -
به كسر اول نام شهريست مشهور در خراسان و اصل آن نه شاپور است يعنى شهر شاپور چه نه به فرس قديم شهر را گويند و نام شعبهاى هم هست از مقام نوا كه به نيشاپورك مشهور است .
نشاخت -
بر وزن شناخت ماضى نشاختن باشد كه به معنى نشاندن است يعنى نشاند و نشانيد و به معنى تعيين هم آمده است كه خبر دادن و آشكار ساختن و خاص گردانيدن باشد .
نشاختن -
بر وزن و معنى نشاندن باشد و به معنى تعيين كردن هم آمده است .
نشاخته -
بر وزن نشاسته به معنى نشانيده و تعيين كرده شده باشد .
نشاخيدن -
بر وزن و معنى نشانيدن و تعيين كردن باشد .
نشاره -
به كسر اول بر وزن اشاره چوب پوسيده را گويند كه مانند آرد شده باشد .
نشاستن -
با سين بىنقطه بر وزن و معنى نشاندن باشد .
نشاك -
به فتح اول بر وزن هلاك به لغت زند و پازند به معنى شكر باشد كه از آن حلوا و چيزهاى ديگر پزند .
نشان -
به كسر اول بر وزن نهان به معنى علامت باشد و حصه و نصيب را نيز گويند و امر به نشاندن هم هست يعنى بنشان و نشاننده را نيز گفتهاند كه فاعل نشاندن باشد و به اين معنى به جز تركيب در آخر كلمات مستفاد نمىشود همچو شاهنشان و سنكجبين صفرانشان و شيرهء كاسنى حرارت نشان و به معنى هدف و نشانهء تير و تفنگ هم آمده است .
نشاندن -
معروف است و به معنى نهادن هم هست .
نشانستن -
با سين بىنقطه بر وزن و معنى نشانيدن باشد .
نشبل -
به فتح اول و باى ابجد بر وزن مشعل به معنى دست بر چيزى زدن و درآويختن باشد و به معنى دو چيز را بر هم دوختن و به هم چسبانيدن هم هست .
نشپيل -
به كسر اول و سكون ثانى و باى ابجد به تحتانى كشيده و به لام زده مطلق قلاب را گويند عموما و قلاب و شست ماهىگيرى را خصوصا و به فتح اول هم به اين معنى و هم آلتى باشد مانند قلاب كه با آن خرما از درخت فرود مىآورند .
نشت -
به فتح اول و سكون ثانى و فوقانى به معنى