تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 902

مساهمون:

ص٩٠٢
نسهانيد به معنى پزيد است كه امر به پختن باشد .

نسيان -

به كسر اول بر وزن احسان به معنى مخالفت و خلاف كردن باشد و در عربى به معنى فراموشى و به معنى اول به فتح اول هم آمده است .

نسيچ -

به فتح اول و ثانى به تحتانى كشيده و به جيم فارسى زده جامهء حرير زر بافته باشد و با جيم ابجد در عربى نيز همين معنى دارد .

نسيدن -

بر وزن رسيدن به معنى نهادن و گذاشتن باشد .

نسيرم -

به فتح اول و راى قرشت و سكون ميم به معنى نسر است و آن جايى باشد كه آفتاب بر آن كمتر تابد و تاب‌دان را هم گفته‌اند و آن روزنه‌ايست از خانه كه يك جانب آن را پارچه چسبانند و نقاشى كنند و بعضى گويند نسيرم جايى است كه پيوسته آفتاب بر آن تابد اللّه اعلم .

نسيله -

به فتح اول بر وزن وسيله گله و رمهء اسب و استر و خر باشد و به ضم اول هم آمده است .

نسيمن -

به فتح ميم بر وزن رسيدن به لغت زند و پازند عبادت و نماز كردن را گويند .

بيان دوازدهم در نون با شين نقطه‌دار مشتمل بر چهل و دو لغت و كنايت

نش -

به فتح اول و سكون ثانى به معنى سايه و سايه‌گاه باشد كه جاى سايه است و به معنى سايه كلاه هم به نظر آمده است .

نشا -

به كسر اول و ثانى به الف كشيده لفظى است كه آن را به عربى شامل مىگويند به كسر ميم و نشاسته را هم گفته‌اند كه از آن پالوده پزند .

نشاپور -

به كسر اول نام شهريست مشهور در خراسان و اصل آن نه شاپور است يعنى شهر شاپور چه نه به فرس قديم شهر را گويند و نام شعبه‌اى هم هست از مقام نوا كه به نيشاپورك مشهور است .

نشاخت -

بر وزن شناخت ماضى نشاختن باشد كه به معنى نشاندن است يعنى نشاند و نشانيد و به معنى تعيين هم آمده است كه خبر دادن و آشكار ساختن و خاص گردانيدن باشد .

نشاختن -

بر وزن و معنى نشاندن باشد و به معنى تعيين كردن هم آمده است .

نشاخته -

بر وزن نشاسته به معنى نشانيده و تعيين كرده شده باشد .

نشاخيدن -

بر وزن و معنى نشانيدن و تعيين كردن باشد .

نشاره -

به كسر اول بر وزن اشاره چوب پوسيده را گويند كه مانند آرد شده باشد .

نشاستن -

با سين بىنقطه بر وزن و معنى نشاندن باشد .

نشاك -

به فتح اول بر وزن هلاك به لغت زند و پازند به معنى شكر باشد كه از آن حلوا و چيزهاى ديگر پزند .

نشان -

به كسر اول بر وزن نهان به معنى علامت باشد و حصه و نصيب را نيز گويند و امر به نشاندن هم هست يعنى بنشان و نشاننده را نيز گفته‌اند كه فاعل نشاندن باشد و به اين معنى به جز تركيب در آخر كلمات مستفاد نمىشود همچو شاه‌نشان و سنكجبين صفرانشان و شيرهء كاسنى حرارت نشان و به معنى هدف و نشانهء تير و تفنگ هم آمده است .

نشاندن -

معروف است و به معنى نهادن هم هست .

نشانستن -

با سين بىنقطه بر وزن و معنى نشانيدن باشد .

نشبل -

به فتح اول و باى ابجد بر وزن مشعل به معنى دست بر چيزى زدن و درآويختن باشد و به معنى دو چيز را بر هم دوختن و به هم چسبانيدن هم هست .

نشپيل -

به كسر اول و سكون ثانى و باى ابجد به تحتانى كشيده و به لام زده مطلق قلاب را گويند عموما و قلاب و شست ماهىگيرى را خصوصا و به فتح اول هم به اين معنى و هم آلتى باشد مانند قلاب كه با آن خرما از درخت فرود مىآورند .

نشت -

به فتح اول و سكون ثانى و فوقانى به معنى
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 902 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )