نسرين باشد و بر وزن يرملون هم آمده است .
نستك -
به كسر اول بر وزن خشتك محلوج باريك پيچيده را گويند .
نستوه -
بر وزن اندوه مردم جنگى و ستيزنده و جنگآور و ستيهنده و بدفعل و زشت را گويند و كسى كه از جنگ و بحث و مخاصمت نمودن عاجز نشود و به تنگ نيايد و روى نگرداند و نام پهلوانى هم بوده ايرانى .
نستهن -
با ها بر وزن نسترن نام برادر پيران ويسه است كه در كوه كنابد بر دست بيجن كشته شد .
نستيهن -
با ها بر وزن رقصيدن همان نستهن برادر پيران ويسه است كه در جنگ دوازده رخ بر دست بيجن كشته شد .
نسر -
به فتح اول و ثانى بر وزن سفر به معنى نسار باشد و آن جايى است از كوهستان و غيره كه آفتاب كمتر در آن تابد و سايبانى كه بر سر كوه از چوب و علف سازند و مطلق سايه را گويند عموما و سايه كوه را خصوصا و به معنى سايه كلاه هم به نظر آمده است و به معنى سايبان به كسر اول هم گفتهاند و به فتح اول و سكون ثانى به زبان عربى كركس باشد و آن پرندهايست مردارخوار گويند اگر از مشرق پرواز كند و بلند شود در يك روز به مغرب رود و باز از مغرب پرواز كند و بلند شود در همان روز به مشرق آيد و اين بسيار عجيب است اللّه اعلم و نام دو ستارهايست در فلك موسوم به نسر طاير و نسر واقع .
نسرد -
به فتح اول و ضم راى قرشت و سكون ثانى و دال ابجد شكارى و شكار كننده را گويند و به فتح اول و ضم ثانى و به ضم اول و ثانى هم گفتهاند .
نسرم -
بر وزن همدم نام بتى است به صورت زنى در بتخانه باميان نزديك به سرخ بت و خنك بت و او را ستوا هم مىگويند با سين بىنقطه و تاى قرشت .
نسرين -
بر وزن قزوين نام گلى است معروف و آن سفيد و كوچك و صد برگ مىباشد و آن دو نوع است يكى را گل مشكين مىگويند و ديگرى را گل نسرين و به عربى ورد الصينى خوانند و نام جزيرهاى هم هست در ميان دريا كه عنبر از آن جزيره مىآورند .
نسرين نوش -
با نون بر وزن رنگين پوش نام دختر پادشاه سقلاب روم است كه در حبالهء نكاح بهرام گور بود .
نسطور -
با طاى حطى بر وزن فغفور نام صاحب مذهب و فقيه و مجتهد ترسايان است و در مؤيد الفضلا نسطو نوشته شده است به حذف راى قرشت .
نسطورى -
بر وزن مستورى به معنى ترسايى باشد .
نسك -
به فتح اول و سكون ثانى و كاف نام غلهايست كه به عربى عدس مىگويند و خارخسك را هم گفتهاند و آن خارى است سه پهلو و سه گوشه و به فتح ثانى در عربى به معنى شستن و پاك كردن باشد و به ضم اول قسمى باشد از بيست و يك قسم كتاب زند كه زردشت آن را منقسم كرده است و هر نسكى را يعنى هر قسمى را نامى نهاده و در عربى به معنى عبادت و پرستيدن خداى تعالى و قربانى كردن باشد و به ضم اول و ثانى هم در عربى جمع نسيكه است و نسيكه قربانى را گويند .
نسكا -
به فتح اول و سكون ثانى و كاف به الف كشيده به معنى زمين است كه به عربى ارض گويند .
نكسبا -
به فتح اول آش عدس را گويند چه نسك به معنى عدس و با به معنى آش باشد .
نسل ادهم -
كنايه از شرابى است كه از انگور سياه ساخته باشد .
نسناس -
با نون بر وزن كرباس ديو مردم را گويند و ايشان جنسى از خلق باشند و بر يك پا برمىجهند و به زبان عربى حرف مىزند .
نسو -
به فتح اول و ثانى به واو كشيده چيزى نرم و ساده و هموار و لخشان و لغزنده و بىدرشتى و خشونت را گويند و به كسر اول هم آمده است و با شين نقطهدار نيز هست .
نسوبار -
به فتح اول و باى ابجد به الف كشيده و به راى قرشت زده به لغت زند و پازند به معنى ناهار و ناشتا باشد .
نسود -
بر وزن حسود به معنى نسو است كه چيزى نرم و ساده و لخشان و لغزنده و بىخشونت باشد .
نسودى -
بر وزن حسودى برزيگر و زراعت كننده را گويند و اين قسم سيم است از چهار قسم طوايف انسان كه جمشيد قرار داده و شرح و بسط آن در لغت كاتوزى مذكور شد .
نسهانتن -
با ها و نون و تاى قرشت بر وزن صفراشكن به زبان زند و پازند به معنى پختن باشد كه نقيض خام بودن است و نسهانمى يعنى مىپزم و