نژ -
به فتح اول و سكون ثانى بيرون كشندهء چيزى را گويند و دندانهء كليد را هم گفتهاند .
نژاد -
به كسر اول بر وزن نشاط اصل و نسب را گويند و به معنى اصيل و نجيب و خداوند اصل و نسب هم آمده است .
نژاده -
به كسر اول بر وزن فتاده به معنى نژاد است كه اصل و نسب و اصيل و نجيب باشد و به فتح اول هم آمده است و به معنى گوهرى كه اصيل باشد و نژاده تفسير اصيل است .
نژغار -
با غين نقطهدار بر وزن رفتار بانگ و فرياد و نعره را گويند .
نژم -
به كسر اول و سكون ثانى و ميم به معنى ميغ است و آن بخارى باشد تاريك و ملاصق زمين و به ضم اول هم به نظر آمده است كه عربان ضباب خوانند .
نژند -
به كسر اول و فتح ثانى و سكون نون و دال ابجد به معنى اندوهگين و غمناك و فرومانده و افسرده و سر فرود افكنده و پژمرده باشد و به معنى سرگشته و خشمگين و قهرآلود هم هست و پست و حضيض را نيز گويند كه در مقابل بلند و اوج باشد و به فتح اول هم آمده است .
نژنك -
به فتح اول و نون بر وزن نغزك دام و تله را گويند كه حيوانات را بدان گيرند .
نژه -
به فتح اول و ثانى و ظهور ها شاخ درختى را گويند كه بسيار نازك و لطيف برآمده باشد و ورق طلا و نقره را نيز گويند كه به هيأت برگ گل بريده باشند و بر سر پادشاهان و نو دامادان نثار كنند و نام ستارهاى هم هست از ثوابت و چوبى كه بدان سقف خانه را بدان پوشند .
نژيدن -
بر وزن و معنى كشيدن باشد .
بيان يازدهم در نون با سين بىنقطه مشتمل بر سى و هشت لغت و كنايت
نس -
به ضم اول و سكون ثانى به معنى پوز باشد كه گرداگرد لب و دهان است از جانب درون و بيرون و به معنى هوش و شعور و عقل هم آمده است و با تشديد ثانى در عربى به معنى خشك شدن و شتر راندن باشد .
نسا -
به فتح اول و ثانى به الف كشيده موضعى را گويند از كوه و غير آن كه در آنجا آفتاب هرگز نتابد يا كمتر برسد و به معنى مرده هم آمده است كه نقيض زنده باشد و به كسر اول نام شهريست در خراسان و به لغت زند و پازند گوشت و استخوان مرده را گويند از آدمى و ساير حيوانات ديگر و در عربى به معنى زن باشد كه در مقابل مرد است .
نسار -
به فتح اول بر وزن بهار به معنى اول نسا است و آن موضعى باشد كه آفتاب كمتر بر آن تابد و سايبانى را نيز گويند كه از چوب و خاشاك سازند و به معنى سايه هم آمده است .
نسپار -
با باى فارسى به الف كشيده و به راى قرشت زده جايى را گويند كه انگور در آن افشرند .
نسبوت -
با باى ابجد بر وزن فرتوت به معنى عقل است و آن قوتى باشد كه تميز ميان نيك و بد و خير و شر به او حاصل مىشود .
نسپه -
به كسر اول و سكون ثانى و ضم باى فارسى و سكون ها هر چينه و رده و مرتبه را گويند از ديوار گلين كه بر بالاى هم گذارند و به فتح باى ابجد هم گفتهاند چنان كه گويند اين چند نسپه است يعنى چند چينه است و به عربى عرق گويند .
نستاك -
با تاى قرشت بر وزن مسواك پيچك شكم و شكم پيچ را گويند .
نستر -
بر وزن كفتر مخفف نسترن است و آن گلى باشد سفيد و به غايت خوشبوى .
نستردن -
به فتح اول و دال ابجد بر وزن پروردن به معنى نستر است كه گل نسترن باشد .
نسترن -
بر وزن كرگدن به معنى نستردن است كه گل سفيد خوشبوى باشد و به معنى گلزار هم به نظر آمده است .
نسترون -
با واو بر وزن و معنى نستردن است كه گل