تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 900

مساهمون:

ص٩٠٠

نژ -

به فتح اول و سكون ثانى بيرون كشندهء چيزى را گويند و دندانهء كليد را هم گفته‌اند .

نژاد -

به كسر اول بر وزن نشاط اصل و نسب را گويند و به معنى اصيل و نجيب و خداوند اصل و نسب هم آمده است .

نژاده -

به كسر اول بر وزن فتاده به معنى نژاد است كه اصل و نسب و اصيل و نجيب باشد و به فتح اول هم آمده است و به معنى گوهرى كه اصيل باشد و نژاده تفسير اصيل است .

نژغار -

با غين نقطه‌دار بر وزن رفتار بانگ و فرياد و نعره را گويند .

نژم -

به كسر اول و سكون ثانى و ميم به معنى ميغ است و آن بخارى باشد تاريك و ملاصق زمين و به ضم اول هم به نظر آمده است كه عربان ضباب خوانند .

نژند -

به كسر اول و فتح ثانى و سكون نون و دال ابجد به معنى اندوهگين و غمناك و فرومانده و افسرده و سر فرود افكنده و پژمرده باشد و به معنى سرگشته و خشمگين و قهرآلود هم هست و پست و حضيض را نيز گويند كه در مقابل بلند و اوج باشد و به فتح اول هم آمده است .

نژنك -

به فتح اول و نون بر وزن نغزك دام و تله را گويند كه حيوانات را بدان گيرند .

نژه -

به فتح اول و ثانى و ظهور ها شاخ درختى را گويند كه بسيار نازك و لطيف برآمده باشد و ورق طلا و نقره را نيز گويند كه به هيأت برگ گل بريده باشند و بر سر پادشاهان و نو دامادان نثار كنند و نام ستاره‌اى هم هست از ثوابت و چوبى كه بدان سقف خانه را بدان پوشند .

نژيدن -

بر وزن و معنى كشيدن باشد .

بيان يازدهم در نون با سين بىنقطه مشتمل بر سى و هشت لغت و كنايت

نس -

به ضم اول و سكون ثانى به معنى پوز باشد كه گرداگرد لب و دهان است از جانب درون و بيرون و به معنى هوش و شعور و عقل هم آمده است و با تشديد ثانى در عربى به معنى خشك شدن و شتر راندن باشد .

نسا -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده موضعى را گويند از كوه و غير آن كه در آنجا آفتاب هرگز نتابد يا كمتر برسد و به معنى مرده هم آمده است كه نقيض زنده باشد و به كسر اول نام شهريست در خراسان و به لغت زند و پازند گوشت و استخوان مرده را گويند از آدمى و ساير حيوانات ديگر و در عربى به معنى زن باشد كه در مقابل مرد است .

نسار -

به فتح اول بر وزن بهار به معنى اول نسا است و آن موضعى باشد كه آفتاب كمتر بر آن تابد و سايبانى را نيز گويند كه از چوب و خاشاك سازند و به معنى سايه هم آمده است .

نسپار -

با باى فارسى به الف كشيده و به راى قرشت زده جايى را گويند كه انگور در آن افشرند .

نسبوت -

با باى ابجد بر وزن فرتوت به معنى عقل است و آن قوتى باشد كه تميز ميان نيك و بد و خير و شر به او حاصل مىشود .

نسپه -

به كسر اول و سكون ثانى و ضم باى فارسى و سكون ها هر چينه و رده و مرتبه را گويند از ديوار گلين كه بر بالاى هم گذارند و به فتح باى ابجد هم گفته‌اند چنان كه گويند اين چند نسپه است يعنى چند چينه است و به عربى عرق گويند .

نستاك -

با تاى قرشت بر وزن مسواك پيچك شكم و شكم پيچ را گويند .

نستر -

بر وزن كفتر مخفف نسترن است و آن گلى باشد سفيد و به غايت خوشبوى .

نستردن -

به فتح اول و دال ابجد بر وزن پروردن به معنى نستر است كه گل نسترن باشد .

نسترن -

بر وزن كرگدن به معنى نستردن است كه گل سفيد خوشبوى باشد و به معنى گلزار هم به نظر آمده است .

نسترون -

با واو بر وزن و معنى نستردن است كه گل
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 900 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )