تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 899

مساهمون:

ص٨٩٩
حلم و حليم باشد .

نرم شانه -

با شين نقطه‌دار و نون كنايه از كاهل و كم قدرت و مطيع باشد .

نرم گردن -

به فتح كاف فارسى كنايه از مطيع و فرمان‌بردار باشد و با كاف تازى به معنى مطيع و فرمان بردارى كردن باشد .

نرم لگام -

كنايه از اسب خوش جلو باشد يعنى سركش نباشد و كنايه از مطيع و فرمان بردار هم هست .

نرموره -

با ميم بر وزن مستوره هر چيز كنده و لك‌وپك و ناهموار باشد و با كاف تازى به معنى مطيع و فرمان بردارى كردن باشد و گردكان و فندق بزرگ را هم مىگويند و ريسمانى را نيز گفته‌اند كه هر دو سر آن را بر جايى بندند و شخصى در وسط آن نشيند و ديگرى دستى بر او زند تا او متحرك شود و آيد و رود و بعضى گويند ريسمانى است كه در ايام جشن و عيد از جايى آويزند و طفلان و زنان بر آن نشينند و در هوا آيند و روند و به عربى ارجوحه خوانند .

نروك -

به فتح اول و ثانى به واو كشيده و به كاف زده بيخى باشد سفيد همچو لعبت بربرى و پلنگ آن را بسيار دوست مىدارد و به عربى دواء النمر خوانند گويند پلنگ را زاييدن دشوار مىباشد چون يك بار زاييد مىداند كه اگر آن بيخ را بخورد ديگر آبستن نمىشود آن را پيدا مىكند و مىخورد ديگر آبستن نمىشود و خواص آن بسيار است .

نره -

به فتح اول و ثانى مشدد و غير مشدد به معنى نر است كه در مقابل ماده باشد و زشت و كريه و ناهموار را نيز گويند همچو نره ديو و آلت تناسل را هم گفته‌اند و به معنى موجه و كوهه آب هم آمده است و ساق درخت را هم مىگويند و دندانهء كليد را نيز گويند و به معنى خنثى هم هست كه آلت مردان و زنان هر دو دارد و گدا و گدايى كننده را نيز گفته‌اند .

نره آب -

كنايه از موج آب و كوهه آب باشد .

نرى -

بر وزن خرى آلت رجوليت را گويند مطلقا خواه از انسان و خواه از حيوان ديگر باشد .

نريم -

بر وزن كريم نام پدر سام است كه جد رستم باشد .

نريمان -

بر وزن كريمان به معنى نريم است كه جد رستم زال باشد .

بيان نهم در نون با زاى نقطه‌دار مشتمل بر شش لغت

نزار -

به كسر اول بر وزن شكار لاغر و ضعيف را گويند و گوشتى كه در آن چربى نباشد .

نزج -

به فتح اول و ثانى و سكون جيم نام شهرى است كه به ارمنيه مشهور است .

نزد -

به فتح اول و سكون ثانى و دال ابجد مخفف نزديك است .

نزم -

به كسر اول و سكون ثانى و ميم بخارى كه در ايام زمستان و غيره پديد آيد و ملاصق زمين باشد و هوا را تاريك سازد و با زاى فارسى هم آمده است و به عربى ضباب مىگويند و به فتح اول نيز درست است .

نزه -

به فتح اول و ثانى و ظهور ها به معنى سقف باشد و بعضى گويند چوبى كه سقف خانه را بدان پوشند و جاى درآمدن باد و تراش كردن آب را نيز گفته‌اند .

نزيدن -

بر وزن وزيدن به معنى بيرون كشيدن باشد .

بيان دهم در نون با زاى فارسى مشتمل بر نه لغت

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 899 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )