تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 898

مساهمون:

ص٨٩٨

نر -

به فتح اول و سكون ثانى معروف است كه نقيض ماده باشد و زشت و كريه و ناهموار را نيز گويند همچو نرگدا يعنى گداى ناهموار و درشت و نام پدر سام است و او را نريم و نريمان هم مىگويند و آلت رجوليت را نيز گفته‌اند و كوهه و موجه آب و شاخ ميانين درخت كه شاخه‌هاى ديگر از اطراف آن برمىآيد و به معنى خنثى هم هست و آن شخصى باشد كه آلت مردان و زنان هر دو داشته باشد .

نرا -

بر وزن سرا ديوار كوچكى را گويند كه در برابر چيزها كشند تا ننمايد .

نراك -

به فتح اول بر وزن هلاك به معنى هميشه و دايم و بر دوام باشد .

نرجل -

به فتح اول و ثانى و ضم جيم و سكون لام نوعى از جامهء ابريشمى باشد كه در حبشه بافند .

نرخ -

به كسر اول و سكون ثانى و خاى نقطه‌دار به معنى قيمت و بهاى اجناس باشد و به معنى رواج و رونق هم آمده است .

نرد -

بر وزن فرد بازيى است معروف از مخترعات بوزرجمهر كه در برابر شطرنج ساخته و بعضى گويند نرد قديم است اما دو كعبتين داشته دوى ديگر را بوزرجمهر اضافه كرده است و تنه ساقه درخت را نيز گويند و تركيبى هم هست مركب از صندل و گل ارمنى و فوفل و اقاقيا و حضض و سفيد آب و مرداسنگ كه بر ورمهاى گرم طلا كنند نافع باشد .

نردبان -

ترجمهء درجه است و به معنى زينه باشد اعم از چوب و غير چوب .

نردك -

به فتح اول بر وزن زردك مصغر نرد است و لغز و چيستان و افسانه را نيز گويند .

نرزد -

بر وزن لرزد مخفف نيرزد است يعنى نمىارزد .

نرسك -

به فتح اول و ثانى و سكون سين بىنقطه و كاف نام غله‌ايست كه به عربى عدس گويند .

نرسى -

به فتح اول و سكون ثانى و سين بىنقطه به تحتانى كشيده به معنى و اصل به حق باشد و نام پسر گودرز است و او از اشكانيان بوده و به ضم اول هم به نظر آمده است .

نرگ -

به فتح اول و سكون ثانى و كاف فارسى جرگه و حلقه زدن مردم را گويند به جهت محافظت شكار تا از ميان بيرون نرود و به فتح اول و ثانى و سكون كاف تازى مهره‌اى باشد كوچك و مخروطى و در آن گلها و رگها بسيار بود و به رنگ پلنگ باشد چه آن را در بيخ دم پلنگ يابند و نرك پلنگ گويند و به عربى حجر النمر خوانند هر جراحتى كه ناسور شده باشد آن را به آب بسايند و بمالند نيك گردد و هر زنى كه قدرى از آن بسايد و بخورد هرگز آبستن نشود و هر مرد كه با خود دارد هيچ زن از او بار نگيرد و امتحان آن چنان است كه چون در شير گوسفند اندازند شير بريده شود و نزديك تنورى كه نان چسبانيده باشند بياورند تمام نانها در تنور ريزد .

نرگان -

به فتح اول و تشديد ثانى گدايان ناهموار و درشت را گويند .

نرگدا -

گدايان بىشرم و حراف و زبردست را گويند .

نرگس -

به كسر كاف فارسى گلى است معروف و كنايه از چشم معشوق هم هست .

نرگس نيم‌خواب -

كنايه از چشم معشوق و محبوب است .

نرگس و گل -

كنايه از چشم و گوش مطلوب است .

نرگسه -

به فتح رابع گلى باشد كه از عاج يا استخوان ديگر به صورت نرگس بتراشند و بر سقف خانه‌ها نصب كنند و نرگس‌دان را نيز گويند و كنايه از ستاره‌هاى آسمانى است و پروين را نيز گفته‌اند و نرگسه سقف چرخ كنايه از پروين باشد .

نرگسى -

بر وزن مجلسى جنسى از جامه باشد كه پوشند و نوعى از طعام كه خورند .

نرگه -

به فتح كاف فارسى به معنى اول نرگ است كه جرگه و حلقه زدن و صف كشيدن مردم و حيوانات ديگر باشد و بعضى گويند اين لغت به اين معنى تركى است .

نرم آهن -

كنايه از زبون و سست باشد .

نرم بر -

به ضم باى ابجد و سكون راى قرشت نام افزارى است درودگران را و آهن‌گران را و كنايه از مردم چاپلوس و حيله‌ور هم هست .

نرم بيز -

به كسر باى ابجد و سكون تحتانى و زاى هوز غربال سوراخ كوچك را گويند .

نرم چشم -

كنايه از سخت روى باشد .

نرم دست -

به فتح دال ابجد و سكون سين بىنقطه و تاى قرشت نوعى از پارچه و جامه تنگ و ملايم است كه آن را به شيرازى نرمه گويند .

نرمسار -

بر وزن شرمسار به معنى بردبار و صاحب
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 898 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )