نخست -
به ضم اول و ثانى بر وزن درست به معنى اول و ابتدا باشد و نخستين به معنى اولين و به فتح اول و ثانى يعنى ريش و جراحت نكرد چه خستن به معنى ريش كردن و جراحت نمودن باشد .
نخشب -
به فتح اول و شين نقطهدار بر وزن عقرب نام شهريست از تركستان كه آن را به تركى قرشى گويند به فتح قاف و حكيم بن عطا كه به مقنع اشتهار دارد مدت دو ماه از چاهى كه در نواحى آنست به سحر و شعبده ماهى بر مىآورد كه تا قرب چهار فرسنگ روشنايى مىداد .
نخشه -
به فتح اول و شين قرشت و سكون ثانى به معنى حجت و برهان باشد .
نخكله -
به فتح اول و كاف و لام و سكون ثانى گردكانى را گويند كه سخت باشد و زود نشكند و مغزش به دشوارى برآيد .
نخلبند -
بر وزن نقشبند شخصى را گويند كه صورتهاى درختان و ميوه را از موم سازد و باغبان را نيز گويند .
نخلهء محمود -
به فتح اول و ثانى اشاره به درختان چند است از خرما در مكهء معظمه و نام مقامى و خرماستانى هم هست .
نخوش -
با واو مجهول سياهدارو را گويند كه تاك دشتى باشد و به عربى كرمة البيضا خوانند و نخوش به جهت آن گويندش كه ميوهء آن در زمستان خشك نشود و عنب الحيه ميوهء آنست .
نخهم -
به فتح اول و ضم ثانى مخفف نخواهم و نمىخواهم باشد .
نخير -
بر وزن وزير مردم فرومايه و كمينه را گويند و به معنى كمين هم آمده است چه نخيرگاه به معنى كمينگاه باشد و تخمدان را نيز گويند و آن زمينى باشد كه شاخچهء درخت را در آن فرو برند و تخم و گل در آن پاشند تا سبز شود و از آنجا به جاى ديگر نقل كنند .
نخيرى -
بر وزن وزيرى به معنى نخرى باشد كه فرزند اولين است .
نخيز -
با تحتانى مجهول و زاى نقطهدار بر وزن مويز به معنى نخير است كه مردم فرومايه و كمينه و كمين و زمين تخمدان باشد .
نخيزگاه -
به معنى كمينگاه است .
بيان هفتم در نون با دال ابجد مشتمل بر سه لغت
ند -
به فتح اول و سكون ثانى به معنى رشد و افزونى و نمو باشد و در عربى بخورى باشد مركب از عنبر و مشك و عود و بوى آن مقوى دل است و دافع سموم و به فارسى كشته گويند و نيز در عربى به معنى رفتن و رميدن باشد وقتى كه دال را مشدد كنند و به كسر اول هم در عربى به معنى همتا و مانند باشد .
ندا -
به كسر اول بر وزن فدا به معنى بانگ و فرياد باشد و يك حصه از شش حصه فرسنگ را نيز گويند چه فرسنگى سه ميل است و هر ميلى دو ندا و به فتح اول در عربى كسى را خوانند و آواز كردن .
ندب -
به فتح اول و ثانى بر وزن ادب داو كشيدن بر هفت باشد در بازى نرد و آن را به عربى عذرا خوانند و چون از هفت بگذرد و به يازده رسد آن را تمامى ندب و داوفره گويند و به عربى وامق خوانند و چون بر هفده رسد آن را دست خون گويند و اگر از دست خون بگذرد حكم اول پيدا مىكند چه داو بر هژده نمىباشد و در عربى سه معنى دارد اول شرط و گرو قمار دويم نشان و جاى زخم و جراحت سيم تهلكه و اضطراب .