باشد .
ام -
به فتح اول و سكون ثانى ضمير متكلم است و مركب استعمال كنند همچو جامهام و خامهام يعنى جامه من و خامه من و به معنى مر او هستم نيز آمده است و به كسر اول به معنى اين باشد و عرب هذا گويند همچو امروز و امثال يعنى اين روز و اين سال .
اماج -
به ضم اول بر وزن كماج نوعى از آش آرد است و به فتح اول توده خاكى كه نشانه تير بر آن نهند و نشانه تير و افزار برزيگران باشد .
اماره -
به كسر اول بر وزن اشاره به معنى حساب و شماره باشد چه امارهگير حساب گيرنده را گويند .
امامون -
با ميم بر وزن فلاطون به لغت يونانى دوائى است كه آن را به فارسى ماهلو و به عربى حماما خوانند گرم و خشك است درد و يم ، بول را براند .
امد -
به فتح اول و سكون ثانى و دال ابجد به معنى هنگام و زمان و موسم باشد .
امرا -
به فتح اول و ثانى و راى بىنقطه به الف كشيده به لغت زند و پازند شراب انگورى باشد و به سكون ثانى خر الاغ را گويند .
امروت -
با تاى قرشت بر وزن و معنى امرود است و آن ميوهاى باشد معروف .
امرود -
با دال بر وزن و معنى امروت است و آن ميوهاى باشد معروف .
امشاسپند -
با شين نقطهدار و سين بىنقطه و باى فارسى بر وزن سيلاب كند فرشته و ملك را گويند .
امشاسفند -
با فا بر وزن و معنى امشاسپند است كه فرشته و ملك باشد .
امعاسين -
به فتح اول و سكون ثانى و عين بىنقطه به الف كشيده و سين بىنقطه به تحتانى رسيده و به نون زده به لغت رومى آب غوره را گويند و به عربى ماء الحصرم خوانند .
امغيلان -
به فتح اول و ضم ثانى و فتح غين نقطهدار و سكون تحتانى و لام به الف كشيده و به نون زده نام درختى است معروف و مشهور به مغيلان گويند حضض مكى را از برگ آن مىسازند و آن را به عربى شوكة المصريه خوانند و به تشديد ثانى هم به نظر آمده است .
املاق -
به كسر اول و سكون ثانى و لام به الف كشيده و به قاف زده نام ولايتى است از تركستان .
امنه -
به فتح اول و ثانى و نون پشته هيزم را گويند .
اموس -
به فتح اول و ضم ثانى و سكون واو و سين بىنقطه تخمى باشد كه بر روى نان پاشند و آن را نان خواه نيز گويند و با همزه ممدوده هم به نظر آمده است .
اموسنى -
به فتح اول و سكون ثانى و كسر واو و سين بىنقطه ساكن و نون به تحتانى رسيده دو زن را گويند كه يك شوهر داشته باشند و هر يك مر ديگرى را اموسنى بود .
امهوسپند -
با ها و سين بىنقطه و باى فارسى بر وزن اندوهمند به معنى ملك و فرشته باشد .
امهوسفند -
با ها بر وزن و معنى امهوسپند است كه فرشته و ملك باشد .
اميا -
بر وزن دريا كيسه و هميان زر باشد .
اميان -
بر وزن و معنى هميان است كه كيسه زر باشد .
امىصادق -
به ضم اول اشاره به حضرت رسالت پناه صلوات اللّه عليه باشد .
اميله -
بر وزن هليله به معنى آمله است و آن ميوهاى باشد در هندوستان كه در شكر پرورده كنند و خورند .
ان -
به فتح اول و سكون ثانى به لغت زندوپازند والده را گويند كه مادر باشد و به معنى آن هم هست كه در مقابل اين است و افادهء فاعليت نيز كند هر گاه كه در آخر كلمه در آورند همچو افتان و خيزان .
اناتونتن -
با تاى قرشت و نون و فوقانى بر وزن جفاجوى من به لغت زند و پازند به معنى گذاشتن و نهادن باشد .
انار فرهاد -
به كسر راى قرشت درخت اناريست كه در بيستون واقع است و گويند چون فرهاد از شنيدن فوت شيرين تيشه بر سر خود زد دستهء تيشه خون آلود گرديد و از كوه بر زمين افتاد و سر آن بر زمين نشست و چون آن از چوب انار بود به قدرت الهى سبز شد و درخت انار به هم رسيد و انار آن را چون باز كنند اندرون آن سوخته و خاكستر شده باشد .
انارگيرا -
با كاف فارسى به تحتانى رسيده و راى