تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 896

مساهمون:

ص٨٩٦
جيم فارسى هم آمده است و تركان نجق گويند .

نجم -

به فتح اول و سكون ثانى و ميم به معنى بيدگياه است كه كزمازج باشد و آن ثمر درخت گز است كه عرب ثمرة الطرفاء خوانند و به عربى ستاره را گويند و به معنى اول نجمه هم به نظر آمده است كه بعد از ميم ها باشد .

نجند -

به فتح اول و ثانى بر وزن سمند به معنى نژند است كه اندوهگين و غمناك باشد .

نجوان -

به فتح اول و واو به الف كشيده بر وزن ارزان به معنى زعفران باشد .

نجير -

بر وزن وزير به معنى اول نجم است كه گزمازج باشد جراحتهاى تازه را نافع است .

نجيل -

بر وزن اصيل به معنى نجير است كه گزمازج باشد و به عربى ثمرة الطرفاء خوانند .

بيان ششم در نون با خاى نقطه‌دار مشتمل بر بيست و هشت لغت و كنايت

نخ -

به فتح اول و سكون ثانى يك تار رشته را گويند خواه ابريشم باشد و خواه ريسمان و به معنى جرگه و صف لشگر و مردم هم آمده است و پلاس و گليم رومى باشد و آن فرشى است بسيار لطيف و منقش و به عربى طفسه خوانند و شطرنجى و نهالى كوچك را هم مىگويند و نام ديوى است از جمله شياطين و به معنى اندك و كم و قليل هم آمده است چه هرگاه گويند نخ‌نخ يعنى كم‌كم و اندك اندك و آهنى باشد كه برزيگران بدان زمين شيار كنند و به ضم اول قدم بر قدم رفتن باشد از دنبال كسى .

نخاره -

بر وزن نقاره به معنى ناهار است و آن چيزى خوردن باشد تا مدتى از روز .

نخچ -

به فتح اول و سكون ثانى و جيم فارسى گياهى باشد مانند جاروب كه زمين را بدان بروبند .

نخجد -

بر وزن ابجد ريم آهن را گويند و به معنى سنگ سخت و آهن هم آمده است و با جيم فارسى و ذال نقطه‌دار نيز گفته‌اند .

نخچل -

به فتح اول و ضم جيم فارسى بر وزن فركل گرفتن اندام باشد با دو سر ناخن يا دو سر انگشت دست چنان كه به درد آيد و به فتح جيم هم آمده است .

نخچند -

با جيم فارسى بر وزن فرزند به معنى نخجد است كه ريم آهن باشد .

نخچوان -

با جيم فارسى و واو بر وزن مرزبان نام موضعى و ولايتى باشد .

نخچير -

با جيم فارسى بر وزن تصوير به معنى شكار و شكارى و شكار كننده و شكار كردن و شكارگاه باشد و بهايم دشتى و هر جانور صحرايى را نيز گويند وقتى كه بگيرند عموما و بز كوهى را خصوصا خواه بگيرند و خواه نگيرند .

نخچيرگان -

با كاف فارسى به الف كشيده و به نون زده نام لحن آخر است از جمله سى لحن باربد و آن را نخچيرگانى هم خوانند و نام نوايى هم هست از موسيقى .

نخچير گاو -

با كاف فارسى به الف كشيده و به واو زده نام نوايى است از موسيقى .

نخچير وال -

با واو به الف كشيده و به لام زده مرد شكارى و شكارانداز را گويند .

نخچيز -

با زاى هوز بر وزن دهليز پيچيده و درهم گشته را گويند و به معنى پيچيدن هم گفته‌اند كه مصدر باشد .

نخچيل -

بر وزن تحويل به معنى نخچل است كه كوفتن اندام باشد با دو سر ناخن يا دو انگشت چنان كه به درد آيد .

نخراز -

به ضم اول و سكون ثانى و راى بىنقطه به الف كشيده و به زاى نقطه‌دار زده بزى را گويند كه پيشرو گله و رمهء گوسفند باشد و عربان كراز خوانند .

نخرى -

به فتح اول و كسر ثانى و راى قرشت و سكون تحتانى فرزند اولين را گويند .

نخز -

به فتح اول و ضم ثانى و سكون زاى نقطه‌دار به معنى نخست باشد كه اول و ابتدا است و نخزين به معنى نخستين .