خوانند كه نفير برادر كوچك كرنا باشد و بعضى كرنا را گويند و نام قلعهاى هم هست كه مسعود سعد سلمان در آن قلعه محبوس بوده و به معنى فخر و مباهات هم به نظر آمده است .
ناى انبان -
نىانبان است و آن انبانى باشد كه بر يك سر آن پنجه وصل كردهاند و آن پنجه سوراخى چند دارد آن انبان را پر باد كنند و در زير بغل گيرند و خوانند و رقصند و نوازند .
نايب تنكرى -
يعنى قايم مقام خدا چه نايب در عربى قايم مقام و تنكرى در تركى خدا را گويند و آن كنايه است از خليفه و پادشاه .
ناى تركى -
به ضم تركى قرشت سورناى را گويند و آن سازى است معروف و بعضى گويند نايى است كه در هنگام رزم و جنگ نوازند و آن يا نفير باشد يا كرناى .
نايچ -
به كسر ثالث و سكون جيم فارسى نايى باشد كه مطربان نوازند .
ناى روئين -
نايى باشد كه در روز جنگ نوازند و بعضى گويند نفير است و بعضى گويند كرنا است .
نايژه -
به كسر ثالث و فتح زاى فارسى به معنى گلوگاه باشد و لولهء ابريق و لولهء هر چيزى ديگر را نيز گويند و نى ميان خالى و ماشورهاى كه جولاهگان بر آن ريسمان پيچند براى يافتن و هر چوبى و نى ميان خالى را هم گفتهاند كه برگ بر آن رسته و گرهها داشته باشد و همچنين چوب خوشهء گندم را نيز گويند و به عربى قصب خوانند و به معنى آب چكيدن هم به نظر آمده است چنان كه اگر گويند نايژه مىكند مراد آن باشد كه آب مىچكد .
نايلوس -
با لام بر وزن پاىبوس موسيقار را گويند و آن سازى باشد مشهور و معروف و منفصل هم نوشتهاند كه ناىلوس باشد به كسر تحتانى و اين اصح است و با شين نقطهدار بر وزن بازپوش هم به نظر آمده است و درست است چه در فارسى سين و شين به هم تبديل مىيابند .
ناى مشك -
به سكون ثالث و فتح ميم و شين و كاف هر دو ساكن به معنى ناى انبان است و آن سازى باشد مشهور و معروف و آن را ناى مشكك هم مىگويند با دو كاف .
ناييدن -
بر وزن زاييدن به معنى فخر كردن و مباهات نمودن باشد .
بيان دويم در نون با باى ابجد مشتمل بر شانزده لغت
نباج -
بر وزن رواج به معنى انباغ است و آن دو زن باشد كه در نكاح يك مرد است .
نبارش -
به فتح راى بىنقطه بر وزن جفاكش چوبى را گويند كه در زير چوب سقف كه شكسته باشد نهند و بر ديوارى كه مشرف بر افتادن باشد نصب سازند .
نباغ -
با غين نقطهدار بر وزن طلاق به معنى نباج است و آن دو زن باشد كه در نكاح يك مرداند .
نبرد -
به فتح اول و ثانى و سكون را و دال بىنقطه به معنى كوشش و جنگ و جدال و رزم و كارزار باشد چه نبردگاه جنگگاه را گويند و مردم شجاع و دلير و دلاور را هم گفتهاند .
نبرده -
بر وزن نكرده به معنى دويم نبرد است كه شجاع و دلير و دلاور باشد .
نبس -
به فتح اول و ثانى بر وزن هوس دخترزاده را گويند و به اين معنى با تشديد ثانى هم گفتهاند .
نبسه -
به فتح اول و ثانى و ثالث به معنى نبس است كه دخترزاده باشد و بعضى گويند پسر و دختر پسر است كه نبيره خوانند و بعضى ديگر دختر دختر را گويند نه پسر دختر را و با تشديد ثانى هم گفتهاند .
نبشلد -
به فتح اول و ثانى و سكون شين نقطهدار و لام مفتوح و دال ساكن يعنى نچسبد چه بشليدن به معنى چسبيدن باشد .
نبك -
به فتح اول و سكون ثانى و كاف زهاب را گويند و آن تراويدن آب باشد از كنار چشمه و رودخانه .
نبناد -
بر وزن فرهاد به معنى طلق نفس است و آن آزاد بودن و حذر كردن باشد از موضوع تهمت و ارتكاب فواحش .
نبهره -
به فتح اول و ثانى و سكون هاى هوز و راى قرشت مفتوح به معنى قلب و ناسره باشد عموما و