تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 893

مساهمون:

ص٨٩٣
به فتح ثالث هم درست است .

ناو -

بر وزن گاو جوى آب را گويند و هر چيز دراز ميان خالى را هم گفته‌اند و به معنى رخنه و سوراخ هم آمده است و كشتى و جهاز كوچك و ناودان بام خانه و آنچه گندم بدان از دول به گلوى آسيا ريزد و چوب ميان خالى كرده كه در بعضى مواضع آب از آن به چرخ آسيا خورد و به گردش آورد و چوبكى كه در ميان پشت آدمى و كفل و سرين اسب فربه و دانه گندم و هسته خرما مىباشد و به معنى خرام هم به نظر آمده است كه رفتارى از روى ناز باشد .

ناوانيدن -

با نون بر وزن آراميدن به معنى خم كردن و خم دادن و مانده گردانيدن باشد .

ناور -

بر وزن خاور به معنى ممكن باشد كه در برابر واجب است .

ناوران -

بر وزن خاوران ممكنات را گويند كه جمع ناور باشد كه به معنى ممكن است .

ناورد -

به فتح ثالث و سكون را و دال بىنقطه جنگ و جدال و پيكار را گويند و به معنى رفتار هم آمده است .

ناوردگاه -

به معنى جنگ‌گاه است چه ناورد به معنى جنگ و گاه به معنى جا و مقام باشد .

ناورفرتاش -

به معنى ممكن الوجود است چه ناور به معنى ممكن و فرتاش وجود را گويند .

ناوسند -

بر وزن و معنى ناپسند است چه در فارسى با و واو به هم تبديل مىيابند و به معنى به جاى نون ياى حطى نيز به نظر آمده است .

ناوك -

به فتح واو و سكون كاف مصغر ناو است و نوعى از تير باشد و آن تيرى است چوبين و ميان خالى كه تير ناوك را در ميان آن گذاشته مىاندازند و بعضى گويند ناوى باشد از آهن كه تير كوچكى در آن نهند و بعد از آن در كمان گذاشته اندازند و آلتى كه از آن گندم و جو در گلوى آسيا ريزد و چوبك ميان پشت آدمى را نيز گويند .

ناوك صحرى -

كنايه از دعاى بد و نفرين باشد كه در آخرهاى شب كنند .

ناوك قلبى -

كنايه از آه ته‌دلى باشد و هجو را نيز گويند كه در مقابل مدح است .

ناوناوان -

با نون و واو ديگر بر وزن پادشاهان به معنى خرامان و كرازان و جلوه‌كنان باشد .

ناووس -

بر وزن ناقوس آتشكده و عبادت‌خانه مجوس را گويند و در اين زمان با يك واو نويسند مانند طاوس و كاوس .

ناوه -

بر وزن ساوه چوب كوتاه ميان خالى كرده را گويند كه گل‌كاران بدان گل كشند و تبشى چوبينى كه در آن خمير كنند و آلتى كه بدان گندم و جو از دول به آسيا ريزد و چوب يا آهن ميان خالى كه تير ناوك را در آن نهاده اندازند و چوبك ميان پشت آدمى و دانه گندم و هسته خرما را نيز گويند و نام جايى و مقامى هم هست و چادر كهنه را هم گفته‌اند و بدن مكتسبى را نيز گويند كه قالب روح باشد .

ناويدن -

بر وزن جاويدن به معنى پينكى باشد كه مقدمه خواب است و به معنى ناليدن و ناله كردن هم هست و به معنى خراميدن و رفتارى به ناز هم آمده است و خم شدن و مانده گرديدن را نيز گفته‌اند .

ناويژه -

به فتح زاى فارسى بر وزن آويزه به معنى كثيف و ناپاك و عيب‌ناك و آميخته و مغشوش باشد .

ناه -

بر وزن ماه بوى نم را گويند يعنى بويى كه از زيرزمينها و سردابها بر دماغ خورد .

ناهار -

بر وزن ناچار به معنى گرسنه باشد يعنى شخصى كه از بامداد باز چيزى نخورده باشد و معنى تركيبى آن ناآهار است يعنى ناخورده چه آهار به معنى خورش باشد .

ناهارى -

بر وزن بازارى چيزى اندك را گويند كه كسى در صباح بخورد .

ناهد -

بر وزن زاهد دختر نار پستان را گويند و مخفف ناهيد هم هست كه ستاره زهره باشد .

ناهده -

بر وزن ساجده به معنى اول ناهد است كه دختر نارپستان باشد .

ناهى -

بر وزن ماهى مخفف ناهيد است كه ستاره زهره باشد و در عربى نهى و منع‌كننده است .

ناهيد -

به سكون دال ستاره زهره را گويند و مكان او فلك سيم است و اقليم پنجم به او تعلق دارد و كنايه از دختر رسيده باشد و نام مادر اسكندر ذو القرنين هم هست .

ناهيده -

به فتح دال به معنى ناهيد است كه ستارهء زهره و دختر رسيده باشد .

ناى -

به سكون تحتانى نى باشد كه مطربان نوازند و به عربى مزمار خوانند و گلو و حلقوم را نيز گويند و بوقى كه در روز جنگ نوازند و آن را ناى روئين