تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 891

مساهمون:

ص٨٩١
شاداب‌تر و لذيذتر نمىباشد و كام و ملازه را نيز گويند و فك اعلى و فك اسفل را هم گفته‌اند كه كام و چانه باشد چه فك اعلا را ناك بالا و فك اسفل را ناك پايين مىگويند و در هندى به معنى بينى باشد كه عربان انف خوانند و نام جانورى هم هست آبى شبيه به نهنگ .

ناكاج -

با جيم بر وزن و معنى ناگاه است و به يك بار هم گويندش و در فوايد گفته شد كه در فارسى جيم و ها به هم تبديل مىيابند و معنى لغوى آن بىوقت باشد چه گاه به معنى وقت هم آمده است .

ناكام -

با كاف تازى بر وزن بادام به معنى نامراد و ناخواست باشد و به معنى ناچار هم هست و به عربى لاعلاج مىگويند .

ناگرفت -

به كسر كاف فارسى و كسر زاى بىنقطه و سكون فا و تاى قرشت به معنى ناگاه و ناگهان و به يك ناگاه باشد .

ناگزر -

به ضم كاف فارسى و كسر زاى نقطه‌دار و سكون راى بىنقطه مخفف ناگزير است كه ناچار و لاعلاج باشد .

ناگزران -

با زيادتى الف و نون همان به معنى ناگزر است كه ناچار و لاعلاج باشد .

ناگوار -

به ضم كاف فارسى و واو به الف كشيده و به راى بىنقطه زده طعام ناپخته در معده را گويند و تخمه و امتلا را هم گفته‌اند كه گرانى شكم باشد از بدهضمى و كنايه از مردم بدرزق و نادل چسب هم هست .

ناگوارد -

به ضم كاف فارسى و سكون دال بىنقطه در آخر همان به معنى ناگوار است كه طعام ناپخته در معده و امتلا و تخمه و مردم دل ناچسب باشد .

ناگور -

به ضم كاف فارسى و فتح واو و سكون راى ب نقطه مخفف ناگوار است كه امتلا و طعام ناپخته در معده باشد .

ناگورد -

با كاف فارسى و به حذف الف مخفف ناگوارد است كه طعام ناپخته در معده باشد .

ناگوهر -

به فتح كاف فارسى و ها و سكون واو و راى قرشت به معنى عرض باشد كه در مقابل جوهر است .

نال -

بر وزن سال ناى ميان خالى را گويند و عربان مزمار خوانند و قلم نويسندگى و رگها و ريشهاى باريكى كه از ميان قلم برمىآيد و نى ميان پر را هم گفته‌اند كه از آن تير سازند و به معنى نيشكر هم به نظر آمده است و رودخانه كوچك و جوى بزرگ را نيز گويند و نام مرغكى است كوچك و بسيار خوش آواز و به معنى ناله هم آمده است و امر به ناليدن هم هست يعنى بنال و ناله كن و ناله كننده را نيز گويند .

نالان -

بر وزن يالان ناله كننده را گويند و نام كوهى است ميان شيراز و كازران .

نال كس -

به كسر كاف و سكون سين بىنقطه به معنى سر ديوار باشد .

ناله -

بر وزن لاله معروف است و آن آواز و صدايى باشد كه از روى درد و زارى از آدمى بر مىآيد و رودخانه كوچك را هم مىگويند و به هندى نيز رودخانه كوچك را ناله گويند .

نام از شكم افتادن -

كنايه از معدوم شدن باشد .

نام آور -

به فتح واو بر وزن بالاتر خداوند نام و آوازه را گويند چه در نيكى و چه در بدى .

نام بردار -

به فتح باى ابجد و سكون راى قرشت و دال بىنقطه به الف كشيده و به راى بىنقطه زده به معنى مشهور و معروف است و به ضم باى ابجد هم گفته‌اند .

نام برده -

به ضم با و فتح دال ابجد به معنى نام‌دار است .

نام بر يخ زدن -

كنايه از فراموش كردن و محو ساختن باشد .

نام جوى -

بر وزن كامجوى نام روز دهم است از سالهاى ملكى و مردمان بهادر و شجاع را نيز گويند .

نامزد -

به سكون ثالث و فتح زاى هوز لشكرى را گويند كه به جهت مهمى و كارى به طرفى روانه كنند و دخترى كه بعد از چند گاه ديگر بخواهند .

نامور -

با واو بر وزن دادگر مخفف نام‌آور است كه خداوند نام و آوازه و مشهور و معروف باشد .

ناموس -

بر وزن قاموس به معنى بانگ و آوازه و صاحب سرا و خانه و منزل باشد و به معنى عصمت و عفت هم هست و جنگ و جدال را هم گفته‌اند و ملائكه و احكام الهى را نيز گويند و به معنى كمين‌گاه صياد هم آمده است .

ناموس اكبر -

كنايه از جبرئيل ( ع ) است .

ناموس‌گاه -

كنايه از جنگ‌گاه باشد چه ناموس به معنى جنگ هم آمده است .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 891 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )