تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 892

مساهمون:

ص٨٩٢

نامويه -

به فتح تحتانى بر وزن واگويه زنى را گويند كه به غير از يك شوهر نديده و به مرد ديگر نرسيده باشد و ميان او و شوهرش نهايت الفت و محبت و اتحاد بود .

نامه -

بر وزن خامه كتابت و فرمان را گويند و به معنى كتاب هم هست همچو شاهنامه و فرس‌نامه و بازنامه و امثال آن و به معنى سيلاب هم آمده است و خط تعليق را نيز گويند به اعتبار اين كه احكام و فرامين را به آن خط مىنويسند .

نامهء چهارم -

اشاره به فرقان است كه قرآن باشد چه بعد از زبور و تورات و انجيل نازل شده است .

نامى -

بر وزن جامى به معنى نامور بودن و شهرت كردن و نام برآوردن باشد و نامه و فرمان را هم مىگويند و در عربى به معنى بالنده و نموكننده باشد .

نان آتش‌روى -

كنايه از آفتاب عالمتاب است .

نان تلخ -

كنايه از نان سرد شده و شب مانده و كهنه باشد .

نان جوى -

بر وزن كام جوى به معنى گدا و گدايىكننده است و طالب دنيا را هم گويند .

نان حادثه خام بودن -

كنايه از حادثه مغلوب است و نامرد بودن را نيز گويند .

نان حلال -

قوتى را گويند كه به كاسبى و زراعت كردن به هم رسانند و كنايه از طاعت و عبادت و زهد و تقوى هم هست .

نان خرچنگ -

كنايه از ماه است به اعتبار اين كه برج سرطان خانهء اوست .

نانخواه -

و آن را نانخه نيز گويند به حذف واو معدوله و الف و در عربى طالب الخبز خوانند و آن تخمى است خوشبوى كه بر روى خمير نان پاشند و بر گزندگى عقرب طلا كنند نافع باشد و گدا و گدايىكننده را نيز گويند .

نان خورش خانه -

سركه انگورى را گويند و به عربى ادم البيت و ادام البيت خوانند .

نان در انبان نهادن -

كنايه از مسافرت و سفر كردن باشد .

نان دهقان -

كنايه از نان پادشاه باشد .

نان زرين -

كنايه از آفتاب عالمتاب است .

نان سفيد فلك -

كنايه از ماه است .

نان سيمين -

به معنى نان سفيد فلك است كه كنايه از ماه باشد .

نان شيرين بودن -

كنايه از نايافت بودن و به هم نرسيدن نان باشد .

نان فيروزخانى -

نانى بوده است به وزن يك من .

نان كرم چرخ -

كنايه از آفتاب عالمتاب است .

نانكش -

به سكون ثالث و كسر كاف و شين نقطه‌دار ساكن ون را گويند و آن دانه‌اى باشد مغزدار كه خورند و آن را بن هم مىگويند به فتح باى ابجد و به عربى حبة الخضرا خوانند .

نان كشكين -

نانى را گويند كه از آرد باقلا و آدر جو و آرد گندم پخته باشد .

نان كلاج -

به كسر ثالث و ضم كاف فارسى به معنى كلاج است و آن حلوايى باشد كه عربان قطايف گويند و نانى را نيز گفته‌اند بسيار نازك كه از نشاسته و تخم مرغ پزند و در شيره قند و نبات اندازند و خورند .

نان كلاغ -

به فتح كاف رستنى باشد كه در زمينهاى نمناك رويد و بعضى گويند اقحوان است و آن را به عربى خبز الغراب خوانند .

نان كور -

كنايه از حرام نمك باشد و مردم خسيس و بخيل و ممسك و دون همت را هم نان كور خوانند .

نان مش -

به كسر ثالث و فتح ميم و سكون شين نقطه‌دار چيزى ناديده را گويند و به معنى بيراهى كردن هم هست و به فتح ثالث و كسر رابع نيز به نظر آمده است .

نان مشوش -

نانى را گويند بسيار نازك و رقيق كه بيشتر در عيدها پزند و دوشاب و سفيده تخم مرغ را به قوام آورند و به روى آن افشانند و خورند .

نان مشيدن -

بر وزن عالم ديدن به معنى از جهان كامى نديدن و مرادى حاصل نكردن باشد .

نانو -

بر وزن بانو خوانندگى و ذكرى را گويند كه زنان در وقت گهواره جنبانيدن طفلان كنند تا به خواب روند و مخفف نانوا هم هست كه نان‌پز باشد .

نانوخيه -

به فتح خاى نقطه‌دار و تحتانى به معنى نانخواه است كه زنيان باشد اگر بر گزندگى عقرب بندند درد را ساكن كند گرم و خشك است در دويم و سيم .

نان و نمكدان شكستن -

كنايه از حرام خوارى كردن باشد .

نانيوشان -

به كسر ثالث با ياى حطى بر وزن وافروشان به معنى ناگهان و بىخبر و ناشنيده باشد و