نامويه -
به فتح تحتانى بر وزن واگويه زنى را گويند كه به غير از يك شوهر نديده و به مرد ديگر نرسيده باشد و ميان او و شوهرش نهايت الفت و محبت و اتحاد بود .
نامه -
بر وزن خامه كتابت و فرمان را گويند و به معنى كتاب هم هست همچو شاهنامه و فرسنامه و بازنامه و امثال آن و به معنى سيلاب هم آمده است و خط تعليق را نيز گويند به اعتبار اين كه احكام و فرامين را به آن خط مىنويسند .
نامهء چهارم -
اشاره به فرقان است كه قرآن باشد چه بعد از زبور و تورات و انجيل نازل شده است .
نامى -
بر وزن جامى به معنى نامور بودن و شهرت كردن و نام برآوردن باشد و نامه و فرمان را هم مىگويند و در عربى به معنى بالنده و نموكننده باشد .
نان آتشروى -
كنايه از آفتاب عالمتاب است .
نان تلخ -
كنايه از نان سرد شده و شب مانده و كهنه باشد .
نان جوى -
بر وزن كام جوى به معنى گدا و گدايىكننده است و طالب دنيا را هم گويند .
نان حادثه خام بودن -
كنايه از حادثه مغلوب است و نامرد بودن را نيز گويند .
نان حلال -
قوتى را گويند كه به كاسبى و زراعت كردن به هم رسانند و كنايه از طاعت و عبادت و زهد و تقوى هم هست .
نان خرچنگ -
كنايه از ماه است به اعتبار اين كه برج سرطان خانهء اوست .
نانخواه -
و آن را نانخه نيز گويند به حذف واو معدوله و الف و در عربى طالب الخبز خوانند و آن تخمى است خوشبوى كه بر روى خمير نان پاشند و بر گزندگى عقرب طلا كنند نافع باشد و گدا و گدايىكننده را نيز گويند .
نان خورش خانه -
سركه انگورى را گويند و به عربى ادم البيت و ادام البيت خوانند .
نان در انبان نهادن -
كنايه از مسافرت و سفر كردن باشد .
نان دهقان -
كنايه از نان پادشاه باشد .
نان زرين -
كنايه از آفتاب عالمتاب است .
نان سفيد فلك -
كنايه از ماه است .
نان سيمين -
به معنى نان سفيد فلك است كه كنايه از ماه باشد .
نان شيرين بودن -
كنايه از نايافت بودن و به هم نرسيدن نان باشد .
نان فيروزخانى -
نانى بوده است به وزن يك من .
نان كرم چرخ -
كنايه از آفتاب عالمتاب است .
نانكش -
به سكون ثالث و كسر كاف و شين نقطهدار ساكن ون را گويند و آن دانهاى باشد مغزدار كه خورند و آن را بن هم مىگويند به فتح باى ابجد و به عربى حبة الخضرا خوانند .
نان كشكين -
نانى را گويند كه از آرد باقلا و آدر جو و آرد گندم پخته باشد .
نان كلاج -
به كسر ثالث و ضم كاف فارسى به معنى كلاج است و آن حلوايى باشد كه عربان قطايف گويند و نانى را نيز گفتهاند بسيار نازك كه از نشاسته و تخم مرغ پزند و در شيره قند و نبات اندازند و خورند .
نان كلاغ -
به فتح كاف رستنى باشد كه در زمينهاى نمناك رويد و بعضى گويند اقحوان است و آن را به عربى خبز الغراب خوانند .
نان كور -
كنايه از حرام نمك باشد و مردم خسيس و بخيل و ممسك و دون همت را هم نان كور خوانند .
نان مش -
به كسر ثالث و فتح ميم و سكون شين نقطهدار چيزى ناديده را گويند و به معنى بيراهى كردن هم هست و به فتح ثالث و كسر رابع نيز به نظر آمده است .
نان مشوش -
نانى را گويند بسيار نازك و رقيق كه بيشتر در عيدها پزند و دوشاب و سفيده تخم مرغ را به قوام آورند و به روى آن افشانند و خورند .
نان مشيدن -
بر وزن عالم ديدن به معنى از جهان كامى نديدن و مرادى حاصل نكردن باشد .
نانو -
بر وزن بانو خوانندگى و ذكرى را گويند كه زنان در وقت گهواره جنبانيدن طفلان كنند تا به خواب روند و مخفف نانوا هم هست كه نانپز باشد .
نانوخيه -
به فتح خاى نقطهدار و تحتانى به معنى نانخواه است كه زنيان باشد اگر بر گزندگى عقرب بندند درد را ساكن كند گرم و خشك است در دويم و سيم .
نان و نمكدان شكستن -
كنايه از حرام خوارى كردن باشد .
نانيوشان -
به كسر ثالث با ياى حطى بر وزن وافروشان به معنى ناگهان و بىخبر و ناشنيده باشد و