تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 890

مساهمون:

ص٨٩٠

ناشتاب -

بر وزن ماهتاب به معنى ناشتا و ناهار است كه از صباح باز چيزى نخوردن باشد .

ناشتا شكستن -

به معنى ناهار كردن و اندك چيزى خوردن باشد .

ناشك -

به كسر ثالث و سكون كاف قرض‌دار و وام‌دار را گويند .

ناصيه‌داران پاك -

كنايه از ملائكه باشد و كنايه از صالحان و عابدان و زاهدان هم هست .

ناطورى -

با طاى حطى و واو و راى قرشت و تحتانى كشت‌بان را گويند كه زراعت نگاه‌دارنده باشد .

ناظر در سراى -

نويسنده را گويند كه بر در سراى سلاطين و حكام بنشيند تا هر كدام از نوكران كه به چاكرى نيايند بنويسد و او را در هندوستان ناغه‌نويس مىگويند .

ناغوش -

بر وزن آغوش چيزى را با آب فرو بردن باشد و سر به آب فرو بردن و غوطه خوردن را نيز گويند .

ناغول -

بر وزن شاغول نردبان و زينه پايهء سقف‌دار را گويند و بعضى پوشش سر نردبان را گفته‌اند كه بر بام خانه سازند تا برف و باران به پايين نيايد .

ناغيست -

با غين نقطه‌دار و تحتانى و سين بىنقطه و فوقانى به معنى نارمشك است كه تخمى باشد سرخ رنگ معده و جگر سرد را نافع بود .

ناف -

بر وزن كاف معروف است كه سوراخ وسط شكم باشد و وسط ميان هر چيز را نيز گويند .

ناف ارض -

كنايه از مكه معظمه است .

ناف بر خوشى زدن -

آنست كه اگر ماماچه در وقت بريدن ناف طفل نوزاييده خوشحال باشد و به خوشحالى ببرد آن طفل پيوسته خوشوقت بوده به خوشحالى بگذراند گويند ناف او را به خوشى زده‌اند و همچنين اگر در ساعت نيك بريده باشند .

ناف بر غم زدن -

آن است كه ماماچه اگر به وقت بريدن ناف طفل غمگين و بىدماغ باشد آن كودك هميشه غمگين خواهد بود گويند ناف او را به غم زده‌اند و يا در ساعت بد بريده باشند .

ناف خاك -

به معنى ناف ارض است كه كنايه از مكه معظمه باشد .

نافرهخته -

با فاى مفتوح مردم بىادب و زشت روى باشد چه فروهخته به معنى ادب داشته شده است و به معنى بىادبى و زشت‌رويى هم به نظر آمده است .

ناف زدن -

بر وزن لاف زدن به معنى ناف بريدن باشد .

ناف زمين -

به معنى ناف خاك است كه كنايه از كعبه معظمه باشد .

ناف شب -

كنايه از نصف شب است چه ناف به معنى وسط و ميان هم آمده است .

ناف عالم -

به معنى ناف زمين است كه كنايه از مكه معظمه باشد .

نافوخ -

با فاى به واو كشيده و به خاى نقطه‌دار زده به لغت اهل بغداد بيخ سوسن صحرايى است و زنان به جهت فربهى به كار برند .

نافهء آف -

به معنى نافه آهوى مشك است چه آف به معنى آهوى مشك باشد .

نافه آهو -

معروف است و كنايه از موى خوشبوى باشد كه زلف و كاكل معشوق است .

نافه بوى -

با باى ابجد به واو كشيده و به تحتانى زده كنايه از گنده دهان است يعنى شخصى كه دهان او بوى كند و سخن‌چين نمام را هم مىگويند .

ناف هفته -

كنايه از روز سه‌شنبه است كه در وسط هفته واقع است .

نافه مشك يافتن -

كنايه از بلند آوازگى و نيكنامى و شهرت يافتن و نام نيك به هم رسانيدن باشد .

ناقور -

با قاف بر وزن شاپور به معنى نام‌بردار است يعنى آنچه از آن در جاها باز گويند و ناى بزرگ را هم گفته‌اند كه كرناى باشد و در عربى صور اسرافيل را خوانند .

ناقوسى -

بر وزن طاوسى نام نوايى است از موسيقى و نام لحن بيست و ششم است از سى لحن باربد .

ناك -

بر وزن خاك لفظى است كه به جهت بيان اتصاف موصوف به صفتى در آخر كلمات مىآورند زيرا كه دلالت مىكند برداشتن چيزى چون به لفظى ملحق شود همچو طربناك و غمناك و مانند آن چنان كه در فوايد مذكور شد و به معنى آلوده و آغشته هم آمده است و بر هر مغشوشى يعنى هر چيز كه در آن غش داخل كرده باشند استعمال كنند عموما و مشك و عنبر مغشوش را گويند خصوصا و نوعى از امرود هم هست كه از آن شيرين‌تر و
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 890 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )