ناشتاب -
بر وزن ماهتاب به معنى ناشتا و ناهار است كه از صباح باز چيزى نخوردن باشد .
ناشتا شكستن -
به معنى ناهار كردن و اندك چيزى خوردن باشد .
ناشك -
به كسر ثالث و سكون كاف قرضدار و وامدار را گويند .
ناصيهداران پاك -
كنايه از ملائكه باشد و كنايه از صالحان و عابدان و زاهدان هم هست .
ناطورى -
با طاى حطى و واو و راى قرشت و تحتانى كشتبان را گويند كه زراعت نگاهدارنده باشد .
ناظر در سراى -
نويسنده را گويند كه بر در سراى سلاطين و حكام بنشيند تا هر كدام از نوكران كه به چاكرى نيايند بنويسد و او را در هندوستان ناغهنويس مىگويند .
ناغوش -
بر وزن آغوش چيزى را با آب فرو بردن باشد و سر به آب فرو بردن و غوطه خوردن را نيز گويند .
ناغول -
بر وزن شاغول نردبان و زينه پايهء سقفدار را گويند و بعضى پوشش سر نردبان را گفتهاند كه بر بام خانه سازند تا برف و باران به پايين نيايد .
ناغيست -
با غين نقطهدار و تحتانى و سين بىنقطه و فوقانى به معنى نارمشك است كه تخمى باشد سرخ رنگ معده و جگر سرد را نافع بود .
ناف -
بر وزن كاف معروف است كه سوراخ وسط شكم باشد و وسط ميان هر چيز را نيز گويند .
ناف ارض -
كنايه از مكه معظمه است .
ناف بر خوشى زدن -
آنست كه اگر ماماچه در وقت بريدن ناف طفل نوزاييده خوشحال باشد و به خوشحالى ببرد آن طفل پيوسته خوشوقت بوده به خوشحالى بگذراند گويند ناف او را به خوشى زدهاند و همچنين اگر در ساعت نيك بريده باشند .
ناف بر غم زدن -
آن است كه ماماچه اگر به وقت بريدن ناف طفل غمگين و بىدماغ باشد آن كودك هميشه غمگين خواهد بود گويند ناف او را به غم زدهاند و يا در ساعت بد بريده باشند .
ناف خاك -
به معنى ناف ارض است كه كنايه از مكه معظمه باشد .
نافرهخته -
با فاى مفتوح مردم بىادب و زشت روى باشد چه فروهخته به معنى ادب داشته شده است و به معنى بىادبى و زشترويى هم به نظر آمده است .
ناف زدن -
بر وزن لاف زدن به معنى ناف بريدن باشد .
ناف زمين -
به معنى ناف خاك است كه كنايه از كعبه معظمه باشد .
ناف شب -
كنايه از نصف شب است چه ناف به معنى وسط و ميان هم آمده است .
ناف عالم -
به معنى ناف زمين است كه كنايه از مكه معظمه باشد .
نافوخ -
با فاى به واو كشيده و به خاى نقطهدار زده به لغت اهل بغداد بيخ سوسن صحرايى است و زنان به جهت فربهى به كار برند .
نافهء آف -
به معنى نافه آهوى مشك است چه آف به معنى آهوى مشك باشد .
نافه آهو -
معروف است و كنايه از موى خوشبوى باشد كه زلف و كاكل معشوق است .
نافه بوى -
با باى ابجد به واو كشيده و به تحتانى زده كنايه از گنده دهان است يعنى شخصى كه دهان او بوى كند و سخنچين نمام را هم مىگويند .
ناف هفته -
كنايه از روز سهشنبه است كه در وسط هفته واقع است .
نافه مشك يافتن -
كنايه از بلند آوازگى و نيكنامى و شهرت يافتن و نام نيك به هم رسانيدن باشد .
ناقور -
با قاف بر وزن شاپور به معنى نامبردار است يعنى آنچه از آن در جاها باز گويند و ناى بزرگ را هم گفتهاند كه كرناى باشد و در عربى صور اسرافيل را خوانند .
ناقوسى -
بر وزن طاوسى نام نوايى است از موسيقى و نام لحن بيست و ششم است از سى لحن باربد .
ناك -
بر وزن خاك لفظى است كه به جهت بيان اتصاف موصوف به صفتى در آخر كلمات مىآورند زيرا كه دلالت مىكند برداشتن چيزى چون به لفظى ملحق شود همچو طربناك و غمناك و مانند آن چنان كه در فوايد مذكور شد و به معنى آلوده و آغشته هم آمده است و بر هر مغشوشى يعنى هر چيز كه در آن غش داخل كرده باشند استعمال كنند عموما و مشك و عنبر مغشوش را گويند خصوصا و نوعى از امرود هم هست كه از آن شيرينتر و