تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 888

مساهمون:

ص٨٨٨
قرشت زده به معنى بىشرم و بىحيا و بىآزرم باشد و قومى از گدايان را نيز گويند كه بر در دكانها روند و چيزى طلبند اگر چيزى به ايشان ندهند گوشت اعضاى خود را ببرند و به معنى مفلس و پريشان و بينوا هم هست و مردم بىاعتقاد را هم مىگويند .

ناداشتى -

بر وزن ناراستى كنايه از بىشرمى و بىحيايى و بىاعتقادى و پريشانى و افلاس باشد .

نادان ده مرده گوى -

كنايه از مردم نادان بسيارگوى و پرگوى و پريشان‌گوى و بىفايده و هرزه و لا يعنى گوى باشد .

نار -

مخفف انار است و آن ميوه‌اى باشد معروف و به عربى آتش را گويند .

نارافشاندن -

كنايه از گريه كردن به سوز و خون گريستن و اشك گلگون ريختن باشد .

ناراى -

با ثالث به الف كشيده و به تحتانى زده به معنى بىتدبير و بىعقل و منكر و بىاعتقاد باشد .

ناربا -

با باى به الف كشيده آش انار را گويند چه با به معنى آش است .

نار پستان -

به سكون ثالث دخترى يا زنى را گويند كه هنوز پستانهاى او سخت باشد يعنى آويزان و افتاده نباشد .

ناربن -

به ضم باى ابجد و سكون نون درخت انار را گويند .

نارخو -

با خاى نقطه‌دار به واو مجهول كشيده به معنى گل انار باشد و آن را گلنار هم مىگويند و مردم تند و تيز و آتش مزاج را نيز گفته‌اند .

نارخوك -

به سكون ثالث و كاف در آخر ترياك و افيون را گويند .

نارد -

به فتح راى قرشت و سكون دال ابجد مخفف نيارد باشد و به معنى نتواند هم هست و كنه را نيز گويند و آن جانوريست كه بر حيوانات چسبد و خون بمكد و نيش پشه و شپش و كنه را هم گفته‌اند و به زبان هندى نام يكى از حكما و مرتاضان هندوستان باشد .

ناردان -

معروف است كه دانهء انار ترش باشد و منقل آتش و آتشدان را نيز گويند .

ناردان افشاندن -

به معنى نار افشاندن است كه كنايه از اشك گلگون ريختن باشد .

ناردانه دشتى -

حب القلقل است به كسر هر دو قاف چه قلقل و قلاقل و قلقلان انار صحرايى را گويند .

نارده -

به سكون ثالث و فتح دال ابجد به معنى پشه باشد و به عربى بق گويند و كنه را نيز گفته‌اند و آن جانورى است كه بر حيوانات چسبد و خون بمكد .

ناردين -

با دال ابجد بر وزن آستين سنبل رومى را گويند و آن زرد رنگ مىباشد اگر در سرمه داخل كنند موى مژه را بروياند .

ناررباب -

به كسر ثالث و ضم راى بىنقطه و باى ابجد به الف كشيده و به باى ديگر زده نوعى از انار ترش باشد و با تشديد خامس هم به نظر آمده است .

نارست -

با سين بىنقطه مخفف نيارست باشد يعنى نتوانست .

نارسيده -

به معنى نارس و خام و نابالغ و بىبهره و باكره باشد .

نار شيرين -

معروف است كه انار شيرين بود و نام نوايى است از موسيقى .

نار فارسى -

با فا به معنى انار پارسى است كه نوعى از زهر باشد مركب از چيزهاى تلخ و اندكى از آن كشنده است .

نار كفيده -

به فتح كاف يعنى نار تركيده چه كفيده به معنى شكافته و تركيده باشد .

ناركند -

بر وزن خاربند انارستان را گويند و دهى را نيز گفته‌اند كه در آن انار بسيار حاصل شود و نارستان و درخت انار بسيار داشته باشد .

ناركوك -

بر وزن و معنى نارخوك است كه ترياك و افيون باشد .

ناركيوا -

با كاف به تحتانى رسيده و واو به الف كشيده غوزهء خشخاش سياه را گويند و به حذف الف آخر غوزه خشخاش سفيد را و به عربى رمان السعال خوانند .

نارمشك -

به ضم ميم و سكون شين نقطه‌دار و كاف نار هندى را گويند و آن تخمى است سرخ‌رنگ و اندگ سبزى در ميان دارد و آن را به عربى رمان مصرى خوانند و خاصيت آن نزديك به سنبل است و كوره آهنگرى را نيز گويند به اعتبار آتش و انگشت .

نارنگ -

با كاف فارسى بر وزن و معنى نارنج است و آن ميوه‌اى باشد معروف و نارنج معرب نارنگ بود گويند هر كه پيوسته دانه آن را بخورد گزيدن عقرب و امثال آن او را آزار ندهد .

نارنگى -

با كاف فارسى بر وزن و معنى نارنجى
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 888 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )