قرشت زده به معنى بىشرم و بىحيا و بىآزرم باشد و قومى از گدايان را نيز گويند كه بر در دكانها روند و چيزى طلبند اگر چيزى به ايشان ندهند گوشت اعضاى خود را ببرند و به معنى مفلس و پريشان و بينوا هم هست و مردم بىاعتقاد را هم مىگويند .
ناداشتى -
بر وزن ناراستى كنايه از بىشرمى و بىحيايى و بىاعتقادى و پريشانى و افلاس باشد .
نادان ده مرده گوى -
كنايه از مردم نادان بسيارگوى و پرگوى و پريشانگوى و بىفايده و هرزه و لا يعنى گوى باشد .
نار -
مخفف انار است و آن ميوهاى باشد معروف و به عربى آتش را گويند .
نارافشاندن -
كنايه از گريه كردن به سوز و خون گريستن و اشك گلگون ريختن باشد .
ناراى -
با ثالث به الف كشيده و به تحتانى زده به معنى بىتدبير و بىعقل و منكر و بىاعتقاد باشد .
ناربا -
با باى به الف كشيده آش انار را گويند چه با به معنى آش است .
نار پستان -
به سكون ثالث دخترى يا زنى را گويند كه هنوز پستانهاى او سخت باشد يعنى آويزان و افتاده نباشد .
ناربن -
به ضم باى ابجد و سكون نون درخت انار را گويند .
نارخو -
با خاى نقطهدار به واو مجهول كشيده به معنى گل انار باشد و آن را گلنار هم مىگويند و مردم تند و تيز و آتش مزاج را نيز گفتهاند .
نارخوك -
به سكون ثالث و كاف در آخر ترياك و افيون را گويند .
نارد -
به فتح راى قرشت و سكون دال ابجد مخفف نيارد باشد و به معنى نتواند هم هست و كنه را نيز گويند و آن جانوريست كه بر حيوانات چسبد و خون بمكد و نيش پشه و شپش و كنه را هم گفتهاند و به زبان هندى نام يكى از حكما و مرتاضان هندوستان باشد .
ناردان -
معروف است كه دانهء انار ترش باشد و منقل آتش و آتشدان را نيز گويند .
ناردان افشاندن -
به معنى نار افشاندن است كه كنايه از اشك گلگون ريختن باشد .
ناردانه دشتى -
حب القلقل است به كسر هر دو قاف چه قلقل و قلاقل و قلقلان انار صحرايى را گويند .
نارده -
به سكون ثالث و فتح دال ابجد به معنى پشه باشد و به عربى بق گويند و كنه را نيز گفتهاند و آن جانورى است كه بر حيوانات چسبد و خون بمكد .
ناردين -
با دال ابجد بر وزن آستين سنبل رومى را گويند و آن زرد رنگ مىباشد اگر در سرمه داخل كنند موى مژه را بروياند .
ناررباب -
به كسر ثالث و ضم راى بىنقطه و باى ابجد به الف كشيده و به باى ديگر زده نوعى از انار ترش باشد و با تشديد خامس هم به نظر آمده است .
نارست -
با سين بىنقطه مخفف نيارست باشد يعنى نتوانست .
نارسيده -
به معنى نارس و خام و نابالغ و بىبهره و باكره باشد .
نار شيرين -
معروف است كه انار شيرين بود و نام نوايى است از موسيقى .
نار فارسى -
با فا به معنى انار پارسى است كه نوعى از زهر باشد مركب از چيزهاى تلخ و اندكى از آن كشنده است .
نار كفيده -
به فتح كاف يعنى نار تركيده چه كفيده به معنى شكافته و تركيده باشد .
ناركند -
بر وزن خاربند انارستان را گويند و دهى را نيز گفتهاند كه در آن انار بسيار حاصل شود و نارستان و درخت انار بسيار داشته باشد .
ناركوك -
بر وزن و معنى نارخوك است كه ترياك و افيون باشد .
ناركيوا -
با كاف به تحتانى رسيده و واو به الف كشيده غوزهء خشخاش سياه را گويند و به حذف الف آخر غوزه خشخاش سفيد را و به عربى رمان السعال خوانند .
نارمشك -
به ضم ميم و سكون شين نقطهدار و كاف نار هندى را گويند و آن تخمى است سرخرنگ و اندگ سبزى در ميان دارد و آن را به عربى رمان مصرى خوانند و خاصيت آن نزديك به سنبل است و كوره آهنگرى را نيز گويند به اعتبار آتش و انگشت .
نارنگ -
با كاف فارسى بر وزن و معنى نارنج است و آن ميوهاى باشد معروف و نارنج معرب نارنگ بود گويند هر كه پيوسته دانه آن را بخورد گزيدن عقرب و امثال آن او را آزار ندهد .
نارنگى -
با كاف فارسى بر وزن و معنى نارنجى