ميل كشيدن -
به معنى كور كردن باشد و كنايه از دور گردانيدن و از پيش راندن هم هست .
ميله -
بر وزن حيله نام جنگگاه سلطان محمود غزنوى است در تركستان .
ميلى -
بر وزن سيلى گربه را گويند كه عربان سنور خوانند .
ميم -
به فتح اول و سكون ميم نام قصبهايست نامعلوم و به كسر اول نام حرفى باشد از حروف تهجى و عددش چهل است و به معنى شراب ناب هم به نظر آمده است .
ميم كاتب -
به كسر ثالث كنايه از نابينا و كور است .
ميم مطوق -
به معنى الف كوفيان است كه كنايه از آلت مردى باشد .
ميمند -
به فتح اول بر وزن فرزند نام قصبه ايست از مضافات غزنين و ولايتى است از فارس .
ميمون -
به فتح اول جانوريست معروف و آن برزخ است ميان انسان و حيوان غير ناطق و گياهى را نيز گويند كه مانند عشقه بر درخت پيچد و به شيرازى سياهدارو و به عربى كرمة الاسود خوانند و در عربى ميمون به معنى مبارك و خجسته باشد .
ميميز -
به كسر هر دو ميم و سكون هر دو يا و زاى نقطهدار به معنى مويز است كه انگور خشك شده باشد .
مينا -
بر وزن بينا آبگينه را گويند و آبگينهء الوان را هم گفتهاند كه در مرصعكاريها به كار برند و به معنى كيميا هم آمده است چه كيمياگر را ميناگر هم مىگويند و نام قلعهايست ما بين لار و هرموز .
ميناسم -
يعنى سياه سم و سبز سم .
مينك -
بر وزن زيرك گياهى باشد كه از آن جاروب سازند .
مينو -
بر وزن نيكو بهشت را گويند كه به عربى جنت خوانند و آسمان را هم گفتهاند و به معنى مينا هم آمده است كه آبگينه سفيد و الوان باشد و زمرد و زبرجد را نيز گويند .
مينوباد -
با باى ابجد بر وزن نيكوزاد نام شهرى و مدينهاى بوده در زمان ضحاك .
مينوس -
به كسر اول و سكون آخر كه سين بىنقطه باشد نام پادشاهاى است كه به درويشى افتاد و بسيار پريشان شد و ديگر بار به پادشاهى رسيد .
مينوى خاك -
با خاى نقطهدار كنايه از گور و قبر و مدفن باشد .
ميو -
با ثانى مجهول بر وزن ديو به معنى موى باشد كه عربان شعر خوانند و در بعضى از بلاد تاك انگور را گويند يعنى درخت انگور .
مىواد -
بر وزن و معنى مىباد است كه مخفف مىبايد باشد .
ميوه دل -
به كسر هاى هوز و دال ابجد و سكون لام كنايه از فرزند دلبند باشد و شعر و سخن را نيز گويند .
ميهن -
با هاى هوز بر وزن ديدن به معنى جاى و آرام و بنگاه و خان و مان و زاد و بوم و زن و فرزند و قوم و قبيله و خوشخوى و مسكه و كره و شير گوسفند باشد .