تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 886

مساهمون:

ص٨٨٦

گفتار بيست و پنجم از كتاب برهان قاطع در حرف نون با حروف تهجى مبتنى بر بيست و چهار بيان و محتوى بر نهصد و شش لغت و كنايت

بيان اول در نون با الف مشتمل بر دويست و شانزده لغت و كنايت

نا -

به معنى آب است كه به عربى ماء گويند و به معنى ناى و نى هم آمده و حلقوم را نيز گفته‌اند و به معنى محل و مكان هم هست وقتى كه با كلمه‌اى تركيب شود همچو تيزنا و درازنا و پهنا يعنى محل تيزى و درازى و پهنى .

ناانبان -

به فتح همزه و باى ابجد به الف كشيده بر وزن بادنجان نىانبان را گويند و آن سازيست مشهور و معروف كه ناى انبان هم خوانندش .

ناانديش -

با دال ابجد بر وزن نادرويش به معنى بديهه باشد يعنى ظاهر و روشن كه احتياج به فكر ندارد چنان كه گويند روز روشن است و شب تاريك .

نااوس -

بر وزن ناقوس معبد ترسايان باشد و آتشكده را نيز گويند و ناووس هم آمده است كه به جاى همزه واو باشد .

ناب -

به سكون باى ابجد به معنى لب و لباب و خالص و بىآميزش و صاف و پاك و بىغش باشد و ناو را گويند عموما و ناوى را كه از فربهى بر كفل اسب و استر و امثال آن افتد خصوصا و در عربى چهار دندان پيش سبع و بهايم و چهار دندان بزرگ حيوانات باشد و شتر پير از كار افتاده را نيز گويند .

ناباى -

با باى ابجد به الف كشيده و به ياى حطى زده به معنى محال باشد كه در مقابل ممكن است .

ناپروا -

با باى فارسى و واو بر وزن پابرجا به معنى سراسيمه و بىفراغت و بىطاقت و بىآرام و بىالتفات و بىترس و بيم و بىرغبت و ميل و بىدانش باشد .

نابسود -

به كسر باى ابجد و سين بىنقطه به واو كشيده و به دال ابجد زده هر چيز كه آن نو باشد و دست زده و دست خورده نشده باشد .

نابسى -

به فتح ثالث و سين بىنقطه به تحتانى كشيده به معنى عدم باشد كه در مقابل وجود است .

نابنوا -

به كسر ثالث و فتح نون و واو به الف كشيده هر چيز را گويند كه ضايع شده باشد و به كارى نيايد .

نابود -

به ضم ثالث و سكون واو و دال ابجد به معنى معدوم باشد و مفلس و پريشان شده را نيز گويند .

نابودمند -

بر وزن ناسودمند يعنى صاحب پريشانى و افلاس كه مفلس و پريشان و فقير و بىبرگ و نوا باشد .

نابهره -

به فتح ثالث و سكون ها و راى بىنقطه مفتوح به معنى بزرگ و عظيم باشد و فرومايه و دون خسيس را نيز گويند و به معنى نبهره نيز هست كه زرقلب ناسره باشد و به معنى پوشيده و پنهان هم آمده است .

نابيوسان -

به فتح ثالث و تحتانى به واو رسيده و سين بىنقطه به الف كشيده و به نون زده به معنى چشم داشت و توقع باشد و به معنى ناگاه و غافل هم آمده است .

ناتراشيده -

كنايه از مردم درشت ناهموار و ناقبول و بىاصول و بىادب باشد .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 886 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )