تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 879

مساهمون:

ص٨٧٩
كردن باشد .

مهتوك -

با تاى قرشت بر وزن مفلوك به معنى مرده است كه در مقابل زنده باشد و در عربى به معنى پرده دريده بود .

مهچه -

به فتح اول و جيم فارسى كلوچه خيمه را گويند و آن تخته‌اى باشد سوراخ‌دار كه بر سر چوب خيمه بند كنند و سر علم را نيز گفته‌اند و آن چيزى باشد از طلا و نقره و غيره مدور و صيقل زده كه بر سرهاى علم نصب كنند .

مهد -

بر وزن شهد به لغت شام بيخى است كه آن را به فارسى چوبك اشنان خوانند و عربان راحت الاسد گويند و در عربى به معنى گهواره باشد .

مهدم -

به ضم ثالث بر وزن انجم پرنده‌ايست صاحب مخلب و دم او ابلق مىباشد و او را پرتير سازند و كبوترى را نيز گويند كه تمام پر او سياه و دم او سفيد باشد .

مهد مينا -

كنايه از آسمان است .

مهد نفس موسى -

كنايه از صندوقى است كه موسى ( ع ) را بعد از ولادت از خوف و بيم فرعون در آن ميان گذاشته در دجله انداختند .

مهديه -

بر وزن مرسيه نام شهريست در حدود مغرب زمين .

مهر -

به كسر اول و سكون ثانى و راى قرشت نام فرشته‌ايست موكل به مهر و محبت و تدبير امور و مصالحى كه در ماه مهر كه ماه هفتم از سال شمسى و روز مهر كه شانزدهم از هر ماه باشد به دو متعلق است و حساب و شمار خلق از ثواب و عقاب بدست اوست و يكى از نامهاى آفتاب عالمتاب هم هست همچنين نام ماه هفتم باشد از سال كه آن بودن آفتاب است در برج ميزان و نام روز شانزدهم از هر ماه شمسى و بنا بر قاعده كلى كه ميان مغان يعنى آتش‌پرستان متعارف است كه چون نام ماه و روز موافق آيد آن روز را عيد كنند اين روز را از اين ماه به غايت بزرگ و مبارك دانند و جشن سازند و عيد كنند و به مهرگان موسوم دارند نيك است در اين روز نام بر كودك نهادن و كودك را از شير باز كردن و به معنى رحم و شفقت و مهر و محبت نيز هست و مردن را هم مىگويند كه در مقابل زيستن است و نام گياهى باشد كه آن را به فارسى مردم‌گيا و به عربى يبروج الصنم خوانند و سنگ سرخ را نيز گويند و نام آتشكده‌اى هم هست و قبهء زرينى كه بر سر چتر و علم نصب كنند و نام قصبه‌ايست در هندوستان و نام مردى كه بر زنى ماه نام عاشق بوده و قصهء ايشان مشهور است و به فتح اول در عربى به معنى كابين است و آن نقد و جنسى باشد كه در وقت عقد و نكاح مقرر كنند .

مهرا -

به ضم اول و فتح ثانى و راى مشدد به الف كشيده نيك پخته شده و مضمحل گرديده را گويند و به كسر اول و راى بىتشديد نام والى كابل است كه رستم از دختر او تولد يافت .

مهراب -

بر وزن محراب به معنى مهر است كه نام پادشاه و والى كابل باشد و معنى تركيبى آن آفتاب رونق بود زيرا كه مهر آفتاب و آفتاب رونق را گويند .

مهراج -

بر وزن معراج نام يكى از پادشاهان هندوستان است و هندوان او را مهاراج خوانند .

مهراس -

به كسر اول بر وزن مقياس به معنى هاون باشد مطلقا خواه هاون سنگى باشد و خواه برنجى و خواه از چوب ساخته باشند و در عربى سنگى را گويند كه درون آن را خالى و كاواك نموده باشند و چيزها در آن گذارند و شتر صاحب قوت و پرزور و سخت باركش را نيز گويند و نام پدر الياس پيغمبر عليه السلام هم هست .

مهر اسفند -

به كسر اول و همزه نام ملكى و فرشته‌ايست موكل بر آب و تدبير امور و مصالح روز مهر اسفند كه روز بيست و نهم از هر ماه شمسى باشد به دو تعلق دارد و نام روز بيست و نهم از ماه‌هاى شمسى هم هست نيك است در اين روز عقد و نكاح كردن و با دوستان نشستن و صحبت داشتن .

مهران -

به كسر اول بر وزن طهران نام رودخانه‌ايست عظيم و نام مرديست صاحب فضايل و كمالات و نام پادشاهى هم بوده است .

مهربانى -

به معنى مهر و محبت نمودن و گرمى كردن باشد و نوعى از جامه لطيف و نازك به غايت خوش قماش باشد و نام لحنى هم هست و به اين معنى به جاى باى ابجد كاف فارسى و ميم هم آمده است .

مهرجان -

با جيم بر وزن مهربان معرب مهرگان است و مهرگان نام روز شانزدهم مهرماه باشد كه ماه هفتم است از سال شمسى .

مهرخاوران -

اشاره به حكيم انورى شاعر است