تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 878

مساهمون:

ص٨٧٨
مويه كردن هم هست يعنى گريه و نوحه بكن .

موى از كف برآمدن -

كنايه از محال بودن امرى است يعنى امر محال .

مويان -

بر وزن گويان به معنى گريان و نوحه‌كنان باشد و جمع موى هم هست بر خلاف قياس .

موى بستن -

كنايه از مستعد شدن و مهيا گرديدن باشد .

موى تونتن -

با تاى قرشت و نون و فوقانى بر وزن پريروفكن به لغت زند و پازند به معنى شمردن زر و چيز ديگر باشد .

مويد -

بر وزن گويد يعنى گريه و نوحه كند .

مويزك -

بر وزن كنيزك حبى باشد سياه و بهترين آن مصرى بود و آن بالخاصه شپش را بكشد و آن را مويزج حجرى گويند و به عربى زبيب الجبل خوانند يعنى مويز كوهى .

مويزه -

بر وزن عريضه نوعى از گياه باشد كه مانند عشقه بر درخت پيچد .

موى گيا -

به كسر كاف فارسى سنبل هندى باشد و آن بيخ گياهى است باريك و انبوه و درهم پيچيده و به غايت خوشبوى مىباشد و در عطريات و دواها به كار برند و به سبب آن كه شباهتى به موى و زلف دارد موى گياه خوانند و بعضى گويند بيخ و ريشه گياهى است .

مويندى -

با ثانى مجهول بر وزن خرسندى به معنى هنرمندى و صنعت‌گرى باشد .

موى خمير -

كنايه از آسانى و آسودگى و موافقت باشد .

مويه -

به ضم اول و ثانى مجهول و فتح تحتانى گريه با نوحه را گويند و ناله و زارى را نيز گفته‌اند .

مويه زال -

با زاى نقطه‌دار به الف كشيده و به لام زده نام نوايى و لحنى باشد كه مطربان نوازند و خوانند .

مويه‌گر -

به فتح كاف فارسى نوحه كننده را گويند .

موئيدن -

بر وزن روييدن به معنى گريه و نوحه كردن و گريستن باشد .

موئينه -

به فتح نون پوستين را گويند مطلقا خواه سنجاب و خواه سمور و قاقم و امثال آن باشد و موئينه‌دوز پوستين دوز را مىگويند .

بيان بيست و هفتم در ميم با ها مشتمل بر هفتاد و هشت لغت و كنايت

مه -

به فتح اول و ظهور ثانى مخفف ماه است كه قمر باشد و به خفاى ثانى به معنى نه باشد كه حرف نفى است و به عربى لا گويند و افاده معدوم شدن و نابود گرديدن هم مىكند مثل مه اين ماند و مه آن يعنى نه اين ماند و نه آن و در نفرين و دعا هر دو استعمال مىشود همچو مبيناد و به معنى قلم و كلك هم به نظر آمده است و تل ريگ را نيز گويند و به كسر اول و ظهور ثانى به معنى بزرگ باشد چه بزرگ‌تر را مهتر خوانند و به معنى ميغ و نزم هم آمده است و آن بخارى باشد تيره و ملاصق زمين .

مها -

به فتح اول بر وزن بها سنگى است مانند بلور و بعضى گويند بلور است و به كسر اول به معنى بزرگ باشد .

مه‌آباد -

با باى به الف كشيده و به دال ابجد زده نام اولين پيغمبريست كه به عجم مبعوث شد و كتابى آورد كه آن را دساتير خوانند .

مهار -

به فتح اول بر وزن بهار چوبى را گويند كه در بين شتر كنند و ريسمانى بر آن بندند .

مهان -

به ضم اول بر وزن دكان به معنى خوار و زار باشد و به كسر اول به معنى بزرگان كه جمع بزرگ است چه بزرگ را مه گويند .

مهانل -

به فتح اول و ضم نون بر وزن تغافل افيون و ترياك خالص را گويند .

مهانول -

با نون به واو رسيده و به لام زده به معنى مهانل است كه ترياك و افيون باشد .

مه‌پرستان -

كنايه از عاشقان و گرفتاران معشوق باشد .

مهتاب پيمودن -

كنايه از كارهاى هرزه و بيهوده