تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 881

مساهمون:

ص٨٨١
نام لحن بيست و پنجم باشد از سى لحن باربد .

مهرماه -

نام ماه هفتم است از سال شمسى و بودن آفتاب در برج ميزان و اول فصل خزان .

مهره -

به ضم اول و فتح ثالث چند معنى دارد يكى از آن چكش و پتك آهنگرى و مسكرى است و باقى معلوم است كه مهرهء ديوار و مهرهء پشت و مهر كردن و مهر كاغذ و مهر گلوبند و دستبند و غيره باشد و به تركى علتى است مر شتر را .

مهرهاى سيمابى -

كنايه از كواكب و ستاره‌هاى آسمانى است و در مؤيد الفضلا مهره‌هاى سليمانى نوشته بودند .

مهرهاى فلك -

به معنى مهره‌هاى سيمابيست كه كنايه از ستارگان باشد .

مهره جان‌دارو -

به معنى مار مهره است كه پازهر باشد و عربان حجر التيس خوانند .

مهرهء خاك -

كنايه از كرهء زمين است و كنايه از غالب و جسد آدميزاد هم هست .

مهره در جام افكندن -

و مهره در جام انداختن گويند كه در زمان كيان رسم چنان بود كه جامى از هفت جوش بر پهلوى فيلى مىبسته‌اند و چون پادشاه سوار مىشد مهره‌اى نيز از هفت جوش در ميان آن جام مىانداخته‌اند و از آن صداى عظيمى بر مىآمده و مردم خبردار شده سوار مىشده‌اند .

مهره در شش در بودن -

كنايه از محبوس بودن و عاجز شدن باشد .

مهر در طاس افكندن -

و مهره در طاس انداختن به معنى مهره در جام افكندن است و در اين زمان كنايه از گوزيدن باشد .

مهره در گردن جمع شدن -

كنايه از شكستن گردن باشد .

مهرهء زر -

كنايه از آفتاب عالمتاب است .

مهرهء سيم -

كنايه از ماه و هر يك از ستارگان باشد .

مهره سيمابى -

كنايه از ماه است كه به عربى قمر خوانند .

مهرهء گلين -

به معنى مهرهء خاك است كه كنايه از كرهء زمين و بدن و جسد آدمى باشد .

مهرهء لاجورد -

كنايه از آسمان است به اعتبار كبودى .

مهره مشكين -

با شين نقطه‌دار كنايه از كره زمين است و دنيا و عالم را نيز گويند .

مهره و حقه -

كنايه از زمين و آسمان است .

مهرى -

به كسر اول و سكون ثانى و ثالث به تحتانى كشيده نوعى از چنگ باشد و آن سازى است كه مطربان نوازند و بعضى گويند يكى از نامهاى ساز چنگ است و به زبان هندى زن را گويند .

مهست -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون سين بىنقطه و فوقانى به معنى سنگين و گران باشد .

مهشيد -

با شين نقطه‌دار بر وزن فهميد به معنى مهتاب است چه شيد روشنى و پرتو را گويند .

مهك -

به فتح اول و سكون ثانى و كاف نام درخت سوسن است و بيخ آن را به عربى اصل السوس و اصابع السوس گويند .

مهلند -

با لام بر وزن فرزند تيغ و شمشير هندى را گويند .

مهماز -

به كسر اول و سكون ثانى و ميم به الف كشيده و به زاى نقطه‌دار زده مهميز را گويند و آن ميخى باشد كه بر پاشنه كفش و موزه محكم كنند و بر پهلوى اسب فروبرند تا به جست و خيز درآيد .

مهمان سراى -

كنايه از دنيا و روزگار است و جايى را نيز گويند كه پيوسته به فقرا و مساكين طعام دهند مانند مزارات و خانقاه و امثال آن و آن را لنگر هم مىگويند .

مه‌مرد -

به كسر اول و فتح ثالث يعنى مرد بزرگ چه مه به معنى بزرگ باشد و كنايه از مردم ريش سفيد محله و بازار و اصناف هم هست .

مهميز -

به كسر اول و ثالث و سكون ثانى و تحتانى و زاى نقطه‌دار به معنى مهماز است و آن ميخى باشد كه بر پاشنهء كفش و موزه محكم كنند به جهت جست و خيز درآوردن اسب و گويند مهماز عربى است و هر علفى را كه عربان اماله كنند فارسيان بيا نويسند و خوانند و به فتح اول هم آمده است .

مهنانه -

با نون بر وزن پروانه بوزينه را گويند كه ميمون باشد .

مهندس فلك -

كنايه از ستارهء زحل است و منجم را نيز گويند .

مهواره -

بر وزن گهواره به معنى ماهيانه و مقررى ماه در ماه باشد كه به نوكران دهند و عربان مشاهره گويند .

مهور -

بر وزن شهپر نام گياهى است و آن در زمين عرب مىباشد به وقتى كه ماه در نقصان نباشد آن را