نام لحن بيست و پنجم باشد از سى لحن باربد .
مهرماه -
نام ماه هفتم است از سال شمسى و بودن آفتاب در برج ميزان و اول فصل خزان .
مهره -
به ضم اول و فتح ثالث چند معنى دارد يكى از آن چكش و پتك آهنگرى و مسكرى است و باقى معلوم است كه مهرهء ديوار و مهرهء پشت و مهر كردن و مهر كاغذ و مهر گلوبند و دستبند و غيره باشد و به تركى علتى است مر شتر را .
مهرهاى سيمابى -
كنايه از كواكب و ستارههاى آسمانى است و در مؤيد الفضلا مهرههاى سليمانى نوشته بودند .
مهرهاى فلك -
به معنى مهرههاى سيمابيست كه كنايه از ستارگان باشد .
مهره جاندارو -
به معنى مار مهره است كه پازهر باشد و عربان حجر التيس خوانند .
مهرهء خاك -
كنايه از كرهء زمين است و كنايه از غالب و جسد آدميزاد هم هست .
مهره در جام افكندن -
و مهره در جام انداختن گويند كه در زمان كيان رسم چنان بود كه جامى از هفت جوش بر پهلوى فيلى مىبستهاند و چون پادشاه سوار مىشد مهرهاى نيز از هفت جوش در ميان آن جام مىانداختهاند و از آن صداى عظيمى بر مىآمده و مردم خبردار شده سوار مىشدهاند .
مهره در شش در بودن -
كنايه از محبوس بودن و عاجز شدن باشد .
مهر در طاس افكندن -
و مهره در طاس انداختن به معنى مهره در جام افكندن است و در اين زمان كنايه از گوزيدن باشد .
مهره در گردن جمع شدن -
كنايه از شكستن گردن باشد .
مهرهء زر -
كنايه از آفتاب عالمتاب است .
مهرهء سيم -
كنايه از ماه و هر يك از ستارگان باشد .
مهره سيمابى -
كنايه از ماه است كه به عربى قمر خوانند .
مهرهء گلين -
به معنى مهرهء خاك است كه كنايه از كرهء زمين و بدن و جسد آدمى باشد .
مهرهء لاجورد -
كنايه از آسمان است به اعتبار كبودى .
مهره مشكين -
با شين نقطهدار كنايه از كره زمين است و دنيا و عالم را نيز گويند .
مهره و حقه -
كنايه از زمين و آسمان است .
مهرى -
به كسر اول و سكون ثانى و ثالث به تحتانى كشيده نوعى از چنگ باشد و آن سازى است كه مطربان نوازند و بعضى گويند يكى از نامهاى ساز چنگ است و به زبان هندى زن را گويند .
مهست -
به فتح اول و كسر ثانى و سكون سين بىنقطه و فوقانى به معنى سنگين و گران باشد .
مهشيد -
با شين نقطهدار بر وزن فهميد به معنى مهتاب است چه شيد روشنى و پرتو را گويند .
مهك -
به فتح اول و سكون ثانى و كاف نام درخت سوسن است و بيخ آن را به عربى اصل السوس و اصابع السوس گويند .
مهلند -
با لام بر وزن فرزند تيغ و شمشير هندى را گويند .
مهماز -
به كسر اول و سكون ثانى و ميم به الف كشيده و به زاى نقطهدار زده مهميز را گويند و آن ميخى باشد كه بر پاشنه كفش و موزه محكم كنند و بر پهلوى اسب فروبرند تا به جست و خيز درآيد .
مهمان سراى -
كنايه از دنيا و روزگار است و جايى را نيز گويند كه پيوسته به فقرا و مساكين طعام دهند مانند مزارات و خانقاه و امثال آن و آن را لنگر هم مىگويند .
مهمرد -
به كسر اول و فتح ثالث يعنى مرد بزرگ چه مه به معنى بزرگ باشد و كنايه از مردم ريش سفيد محله و بازار و اصناف هم هست .
مهميز -
به كسر اول و ثالث و سكون ثانى و تحتانى و زاى نقطهدار به معنى مهماز است و آن ميخى باشد كه بر پاشنهء كفش و موزه محكم كنند به جهت جست و خيز درآوردن اسب و گويند مهماز عربى است و هر علفى را كه عربان اماله كنند فارسيان بيا نويسند و خوانند و به فتح اول هم آمده است .
مهنانه -
با نون بر وزن پروانه بوزينه را گويند كه ميمون باشد .
مهندس فلك -
كنايه از ستارهء زحل است و منجم را نيز گويند .
مهواره -
بر وزن گهواره به معنى ماهيانه و مقررى ماه در ماه باشد كه به نوكران دهند و عربان مشاهره گويند .
مهور -
بر وزن شهپر نام گياهى است و آن در زمين عرب مىباشد به وقتى كه ماه در نقصان نباشد آن را