دو غلط باشد و برگش باشد يعنى برگ درخت موز را نيز موز مىگويند و تصحيفخوانى كرده باشند اللّه اعلم .
موژ -
با زاى فارسى بر وزن سوز غم و اندوه و مصيبت را گويند و با ثانى مجهول به معنى تالاب و آبگير و آبانبار باشد .
موژان -
با زاى فارسى و ثانى مجهول بر وزن طوفان چشم پركرشمهء شهلا را گويند و چشم خواب آلود را هم گفتهاند و نرگس نيمشكفته را نيز مىگويند و به معنى شخص خواب آلود هم آمده است و به اين معانى با زاى هوز هم درست است .
موزدونتن -
با زاى هوز و دال ابجد و نون و تاى قرشت بر وزن غرضگو فكن به لغت زند و پازند به معنى فروختن باشد كه در مقابل خريدن است .
موزه -
به ضم اول بر وزن بوزه معروف است و آن را به تركى چزمه مىگويند و نام حلوايى هم هست و بعضى به اين معنى به فتح اول گفتهاند .
موژه -
با زاى فارسى و ثانى معروف بر وزن روزه غم و اندوه و مصيبت باشد و با ثانى مجهول استخر و آبگير و تالاب را گويند .
موزه در گل ماندن -
كنايه از درمانده شدن و پايبند گشتن و دشوارى كشيدن باشد .
موزه نهادن -
كنايه از ترك سفر كردن است كه اقامت نمودن باشد .
موسخ -
با سين بىنقطه بر وزن دوزن به معنى زنار باشد و آن رشتهايست كه كفار بر گردن اندازند و بر ميان هم بندند .
موسه -
به ضم اول بر وزن بوسه به معنى زنبور باشد و آن پرندهايست گزنده و به فتح اول هم آمده است .
موسيچه -
با اول به ثانى رسيده و سين بىنقطه به تحتانى كشيده و فتح جيم فارسى پرندهايست شبيه به فاخته و او بيشتر در ميان طبق و كاسه و كنار طاقچهء خانه بيضه مىكند و بچه مىآورد و بعضى صعوه را موسيجه مىگويند و بعضى ابابيل را .
موسيقار -
با قاف بر وزن بوتيمار سازى است معروف كه آن را از نىهاى بزرگ و كوچك به اندام مثلث به هم وصل كردهاند و بعضى گويند سازى است كه درويشان دارند و بعضى ديگر گويند سازيست كه شبانان مىنوازند و جمعى گويند نام پرندهايست كه در منقار او سوراخ بسيارى هست و از آن سوراخها آوازهاى گوناگون برمىآيد و موسيقى از آن مأخوذ است .
موش -
با ثانى معروف جانوريست كه به عربى فاره مىگويند و با ثانى مجهول گريه و نوحه باشد .
موشخوار -
با خاى نقطهدار و واو معدوله بر وزن هوشيار زغن را گويند كه غليواج باشد .
موش دربندى -
به معنى پوش دربندى است و آن گياهى باشد كه مىكوبند و از آن شافها مىسازند و از جانب ارمنيه مىآورند نقرس و ورمهاى گرم را نافع است .
موشكا -
با كاف بر وزن روستا نام يكى از علماى يهود است .
موشك پران -
به كسر كاف و فتح باى فارسى و تشديد راى قرشت جانورى است سفيد و شبيه به موش و از سر تا دمش خط سياه كشيده و دمش موى بسيار دارد و در بالاى درخت مىباشد و از درخت به درخت مىجهد هر چند فاصله بسيار باشد و از اين جهت است كه موشك پران گويندش .
موشكر -
با ثانى مجهول و كاف فارسى و سكون راى قرشت نوحهگر باشد و آن زنى است كه هرگاه شخصى بميرد او در ميان زنان نشسته و صفات آن مرده را يك يك بشمارد و نوحه كند تا زنان ديگر آن را شنيده به گريه و مويه درآيند .
موش كور -
به كسر ثالث و كاف به واو كشيده و به راى بىنقطه زده شپره را گويند كه مرغ عيسى است و بعضى گويند جانورى است كه در زيرزمين خانه كند و بيخ نبات خورد چون خواهند كه او را بگيرند پياز و گندنا بر در سوراخش نهند بيرون آيد و به شيرازى انگشت برگ مىخوانند گوشتش زهر قاتل است .
موشگير -
با كاف فارسى به تحتانى كشيده و به راى بىنقطه زده غليواج را گويند كه زغن است .
موغ -
بر وزن دوغ مغ را گويند كه آتشپرست باشد .
موغان -
بر وزن سوهان جمع موغ است كه آتشپرستان باشند و نام شهريست در آذربايجان گويند دشتى و صحرايى دارد در نهايت صفا و نزهت و خرمى و به اين معنى به جاى غين نقطهدار قاف هم به نظر آمده است .
موفيون -
با اول به ثانى رسيده و فتح فا و تحتانى به واو كشيده و به نون زده نوعى از زهر باشد و زور آن مانند زور بيش است و علاج آن را مانند علاج بيش